فرهنگ و زندگی اقساطی
آنچه این روزها در جامعه ایران جریان دارد، دیگر صرفاً گرانی یا فشار اقتصادیِ مقطعی نیست؛ ما با نوعی دگرگونی عمیق در منطق زیستن روزمره روبهرو هستیم.
آنچه این روزها در جامعه ایران جریان دارد، دیگر صرفاً گرانی یا فشار اقتصادیِ مقطعی نیست؛ ما با نوعی دگرگونی عمیق در منطق زیستن روزمره روبهرو هستیم.
ادبیات خشن است، زیرا در نقطهای عمل میکند که تجربه انسانی از مرز بیان عادی عبور کرده و نیازمند زبانی فشرده، اغراقشده و گاه تکاندهنده میشود.
سه روایت ظاهراً نامرتبط ـ هدیهدادن یک خودروی لوکس به همسر، روایت تکاندهنده خشونت خانگی و لایو خونآلود یک خواننده با همسرش ـ در سطح رسانهای، به یک نقطه مشترک میرسند؛ فروپاشی مرز میان امر خصوصی و امر عمومی.
هنوز میتوان جوانانی را دید که با حداقل امکانات، اما با حداکثر تعهد، روی صحنه میایستند. جشنوارههای تئاتر، اگرچه فاقد شکوه ظاهری جشنوارههای سینماییاند، اما حامل چیزیاند که امروز در بسیاری از رویدادهای رسمی گم شده است: امید و دمیدن چشمانداز.
گاهی سکوت، سنگینتر از درد است. آدم سالها با خودش کلنجار میرود، با زخمهایی که قرار نیست کسی ببیند و با خاطراتی که نمیداند چگونه در دل دیگران جایی برایشان پیدا کند. اعتراف به این تاریکیها، آن هم در برابر هزاران گوش ناآشنا، کاری است که هر کسی از پساش برنمیآید.
اگر زندگی بدون مانع و بدون خصومت باشد، میل به پیشرفت خاموش میشود. فیلم «شتاب» ساخته ران هاوارد، یکی از دقیقترین روایتهای سینمایی درباره همین حقیقت است؛ اینکه رقیب و حتی دشمن، گاهی بزرگترین موتور حرکت انسان میشود.
در سالهای اخیر، سینمای بدنه ایران، یا دقیقتر همان «سینمای دونپایه کمدی» در یک چرخه تکراری و خستهکننده گرفتار شده است؛ چرخهایکه ناماش را میتوان بیهیچ اغراقی نوستالوژیبازی پرسود و بیخلاقیت گذاشت.
زیمل معتقد بود انسان مدرن در «تراکم تحریکات» زندگی میکند؛ جهانیکه در آن ظاهر، نخستین و آسانترین کد برای جلبتوجه است. در چنین شرایطی، بدن واقعی که حامل نشانههای طبیعی و گاه ناهماهنگ زیستی است، در رقابت با بدنهای صیقلخورده و استانداردشده شکست میخورد.
در سالهای اخیر، کثرت جشنوارههای سینمایی به پدیدهای بدل شده که بیشازآنکه بازتابدهنده پویایی فرهنگی باشد، نشانهای از بیبرنامگی، رزومهسازی و هدررفت منابع عمومی است.
فیلم «لاکپشت» اثری است درباره روان انسان معاصر؛ انسانیکه در میان فروپاشیهای درونی و بیرونیاش، میان واقعیت و خیال سرگردان است.