| کد مطلب: ۶۲۵۶۰

عقلانیت ایرانی و گفتمان آخرالزمانی

واقع‌گرایی سیاسی و جست‌و‌جوی منفعت ملی، از جانب رادیکال‌هایی که بحران‌زا و بحران‌زی‌اند و نیز از طرف تفکرات آخرالزمانی با افق برخورد تمدنی اجتناب ناپذیر و لابد یک جنگ صلیبی دیگر تهدید می‌شود و در چنین تقابلی ارجاع به پاسخ سخت امت حزب‌الله هم کفایت نمی‌کند.

عقلانیت ایرانی و گفتمان آخرالزمانی

 

مهم‌ترین بخش چهارمین پیام صوتی آقای قالیباف هشدار به کسانی است که به گفتۀ او " خلاف خط مشی عمل می‌کنند" و در ادامه: " هر که از چار‌چوب خارج باشد با پاسخ سخت امت حزب‌الله رو به رو خواهد شد."

هر چند پیکان سخنان او را می‌توان متوجه نیروهای رادیکال سیاسی دانست که افزایش دایرۀ قدرت او بعد از 9 اسفند 1404 و به رغم تعطیلی مجلس را برنمی‌تابند اما اتفاقاً آنان خود را نماد "امت حزب‌الله" می‌دانند.

اگرچه همین که ایشان به مجلس و قوۀ مقننه اشاره ندارد و از منظری کلان‌تر و به عنوان فرمانده یا هماهنگ کننده تحولات بعد از جنگ 40 روزه پیام می‌فرستد و به عنوان سخنگوی رسمی نظام شناخته شده به قاعده باید بر منتقدان روشن کرده باشد که قالیبافِ پساجنگِ 12 روزه با قبل از آن متفاوت است چه رسد به نقشی که بعد از 9 اسفند 1404 بر عهده دارد.

کلیدی‌ترین کلمه در پیام چهارم هم " عقلانیت" است و تأکید بر آن به جای شعار و نیز وادادگی و توضیح آن با دو تعبیر "عقلانیت ایرانی" و "پیروزیِ مهندسی شده" و این که به وقت جنگ، جنگ و به وقت مذاکره، مذاکره و نه "یا جنگ یا مذاکره".

از منظری تئوریک سخنان او را شاید بتوان واکنش غیر‌مستقیم به اظهارات اخیر لیدر فکری جریان مقابل (‌حجت‌الاسلام سید مهدی میر باقری) هم دانست که گفته بود: " جریان‌هایی می‌خواهند سیاست و اقتصاد را عادی‌سازی کنند حال آن که صحنۀ کنونی صرفاً یک درگیری نظامی و سیاسی نیست بلکه یک نبرد گفتمانی و فرهنگی است و نباید تقلیل‌گرایی کرد. ما بر سر انرژی و کریدور نمی‌جنگیم. دعوای ما بر سر تمدن است و با همۀ لایه‌های تمدن غرب درگیریم. از ایدیولوژی و فلسفه تا علوم راهبردی و فناوری و سبک زندگی."

رییس مجلس البته به این نکته بسنده کرده که "پایان جنگ و امنیت پایدار به معنی عادی‌سازی روابط با آمریکا نیست" ولی به نظر می‌رسد مشکل جریان مقابل اساساً با خود "پایان جنگ " باشد و انگار می‌خواهند بگویند "تازه شروع شده" و نقد آنان به عادی‌سازی رابطه با آمریکا هم محدود نیست بلکه با هر عادی‌سازی‌یی مخالف‌اند و چه بسا شیفتۀ استمرار وضعیت فوق‌العاده‌اند.

آنان تقابل را نه در جغرافیایی به نام تنگۀ هرمز که در مقابله با کلیت غرب می‌دانند و حتی ابا دارند از این که نام تنگۀ هرمز را بر زبان آورند شاید به خاطر آن که یادآور اهورا‌مزدا در پیشینۀ ایرانیان است. چه، آنان به "امروز" قانع نیستند چه رسد به آن که از "دیروز" بگویند و حتی سرگرم "فردا" هم نیستند و چشم به "پس فردا"ی تاریخ دارند!

روزگاری دربارۀ سید احمد فردید گفته می‌شد او نه تنها با امروز کار ندارد که با گذشته و فردا هم و از پریروز اسطوره‌ای به پس فردا نقب می‌زند. اینان نیز ترجیح می‌دهند از پریروز به پس‌فردا برسند نه از امروز به فردا. ترجیح پریروز بر دیروز به خاطر آن است که دیروز در تاریخ قابل ارزیابی است و دربارۀ پریروز می‌توان هر سخن وهم‌آلودی را بر زبان آورد و فردا هم زودازود از راه می‌رسد و پس فردا نه!

تفکری که به لحاظ نظری به عنوان آخرالزمانی شهرت دارد و در غرب هم دارای پیروانی است و البته تعبیر آخرالزمانی نباید سبب شود با گفتمان مذهبی مهدویت یک‌سان بگیریم (‌امید به ظهور و بازگشت منجی که ایرانیان نیز با مفهوم "سوشیانس" با آن بیگانه نیستند اگرچه در ایران از مفاهیم مذهبی هم بهره گرفته می‌شود).

نگاه آخر‌الزمانی از تقابلی محتوم در آینده سخن می‌گوید و از این رو با واقع‌نگری سیاسی و آنچه آقای قالیباف درصدد توضیح آن برآمده نسبتی ندارد.

او فارغ از این جدل‌ها و برای رفع ابهام از منتقدان آرمان‌گرا چهار میدان را در مبارزه ترسیم کرده: "نظامی، دیپلماسی، مقاومت مردم و خدمت."

منتها هر قدر دو فقرۀ اول و دوم مشخص و تعریف شده‌اند (نظامی به معنی عملیات نیروهای مسلح در مواجهۀ موشکی و پهپادی و دیپلماسی همان مذاکراتی که در دور جدید خود آقای قالیباف در رأس آن قرار دارد) دو فقرۀ بعد نیاز به ابهام‌زدایی دارد.

زیرا مقاومت عیناً همان "تاب‌آوری" نیست. رهبری هم در پیام اخیر خود از لفظ "تاب‌آوری" استفاده کردند؛ این که "دشمن تاب‌آوری مردم را هدف قرار داده است".

تفاوت به این سبب که در"مقاومت" وجه ایدیولوژیک و سیاسی می‌چربد ولی در تاب‌آوری، ویژگی‌های فرهنگی و جغرافیایی فراتر از مؤلفه‌های ایدیوولوژیک عمل می‌کند و شهروندان منتقد ساختار سیاسی را هم دربرمی‌گیرد و شرط لازم آن نیز ابراز وفاداری به ساختار نیست و از خود زندگی نشأت می‌گیرد.

تعبیر دوم، خدمت است و به نظر می‌رسد اشارۀ آقای قالیباف به دولت باشد که هر چند متضمن ستایش آن است اما نوعی تقلیل - و اگر نگوییم تحقیر دولتِ منتسب به منتخب مستقیم مردم- در آن مستتر است. چرا که شأن دولت، فراتر از امور خدماتی است و نمی‌توان دولت با ماهیت کاملاً سیاسی و در نسبت مستقیم با قدرت را در کلمۀ "خدمت" خلاصه کرد و شاید ناشی از نوع روی‌کردِ شخص رییس جمهوری هم باشد که از گفتار و رفتار او نوعی تنزه‌طلبی از سیاست و قدرت برداشت شده به این خاطر که بیشتر از کالابرگ و ناترازی در برق و ضرورت صرفه جویی گفته تا مهم ترین موضوعات سیاسی که بر تمام شئون زندگی مردم اثر گذاشته است.

در اضلاعی که رییس مجلس ترسیم کرده جای رسانه البته خالی است احتمالا به این خاطر که نقش رسانه را ذیل چهار ضلع و در تبلیغ امر نظامی یا حمایت از دیپلماسی یا افزایش تاب‌آوری یا انعکاس خدمات می‌داند و اگر برای رسانه شأن مستقل قایل بود به جای مربع پیش‌گفته باید یک پنج ضلعی ترسیم می‌شد.

چه کسی اما می‌تواند انکار کند که اگر صدا و سیما مرجعیت خود را از دست نداده و با رسانه‌های مستقل داخلی برخورد نشده و روایت سوم (‌نه رسمی و نه براندازانه) مجال طرح بیشتر داشت افکار عمومی دست‌خوش تبلیغات و القائات تلویزیون‌های فارسی زبان خارج از کشور و مشخصا یک شبکۀ خاص قرار نمی‌گرفت.

جدای اینها جان کلام آقای قالیباف این است که حملات ایران به اسراییل از این رو بود که طرف مقابل پیش‌تر با محاصرۀ دریایی و تجاوز به لبنان آتش‌بس را نقض کرده بود و نباید ایران را متهم کرد.

با توصیفات بالا روشن می‌شود که واقع‌گرایی سیاسی و جست‌و‌جوی منفعت ملی، از جانب رادیکال‌هایی که بحران‌زا و بحران‌زی‌اند و نیز از طرف تفکرات آخرالزمانی با افق برخورد تمدنی اجتناب ناپذیر و لابد یک جنگ صلیبی دیگر تهدید می‌شود و در چنین تقابلی ارجاع به پاسخ سخت امت حزب‌الله هم کفایت نمی‌کند.

با این همه باید تصریح کرد یکی از امتیازات مدیریت جنگ 40 روزه پرهیز از شعار و آرمان‌گرایی و به تعبیر آقای قالیباف تأکید بر "عقلانیت ایرانی" است و از این رو هیچ‌گاه از زبان مقامات رسمی نشنیدیم تا فتح کامل قدس به جنگ ادامه خواهیم داد و اگر هم از نابودی اسراییل در آینده سخن به میان آمده به منزلۀ سرنوشت محتوم آن بوده نه به مثابۀ هدف‌گذاری ما.

در مواجهۀ عقلانیت ایرانی با تفکرات آخرالزمانی‌یی که مخالف هر نوع عادی‌سازی‌اند و شیفتۀ شیفتِ مدام به وضعیت فوق‌العاده، فراتر از عملیات نظامی و تاب‌آوری و خدمات دولت و مذاکرات دیپلماتیک، عاملیت مردم اهمیت دارد و امکان ابراز نظرات همۀ شهروندان چه در قالب‌های سنتی و چه مدرن و حقوقی و چه از طریق رسانه‌ها.

در چنین فضایی وزن سیاسی و اجتماعی آخرالزمانی‌ها هم روشن خواهد شد تا از جانب خودشان سخن بگویند و نه از طرف کلیت انقلاب و تمامیت نظام و کشور و مردم.

تا اینجا البته همین که ادبیات آقای قالیباف واقع‌گرایانه و با تأکید بر ایران و عقلانیت ایرانی است امیدوار کننده است اما کافی نیست.

فرسنگ‌ها فاصله است بین سیاست‌ورزی و نگاهی که بر بهره از تجربۀ "دیروز" و پای در "امروز" به "فردا" می‌نگرد با نگاهی که با مدعای "پریروز" ما را به "پس فردا" وعده می‌دهد.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه سیاست
آخرین اخبار