| کد مطلب: ۶۲۵۶۲

از فریب خوردن موساد تا تکان خوردن دکتر میلانی!

حکمرانی بر ایران کار بسیار سخت و پردردسر و پرریسکی است و کسی از عاقبت خود نباید مطمئن باشد.

از فریب خوردن موساد تا تکان خوردن دکتر میلانی!

اگر "افکار عمومی" را برآیند گرایش آحاد مردم یک جامعه تعریف کنیم، به نظرم افکار عمومی جامعهٔ ایرانی یکی از غامض‌ترین و پیچیده‌ترین موارد، در سطح جهان باشد.

روح ایرانی، غموض و پیچیدگی و تعارض‌های منحصر به فردی دارد و به همین دلیل، برآیند آن، همچون گردباد عمل می‌کند! یعنی بدون دینامیسمی از نظم قابلِ پیش‌بینی و به همین علت بسیار گول‌زننده برای ناظر بیرونی است.

همین پدیده باعث فریب موساد در نقشه‌اش برای تغییر رژیم در جنگ 40 روزه هم شد. به نظرم توطئهٔ موساد ساده و سرسری نبود، اما بخشی از آن که به واکنش جامعهٔ ایرانی در برابر حملهٔ نظامی اتکاء داشت، به کلی اشتباه از کار درآمد و کل نقشه را به هم زد.

موساد و عواملش از لحاظ تکنیکی حتماً افراد باهوشی بوده‌اند، اما درکی از روح ایرانی و نوع عملکرد آن در بحران نداشته‌اند. درک این روح اگر اصولاً قابل درک باشد، با ذهن مکانیکی و محاسبات ریاضی ممکن نیست. به نوعی شهود و شخصی نیاز دارد که معمولاً حکم کیمیاست و به ندرت پیدا می‌شود!

افکارعمومی جامعهٔ ایرانی در سه دههٔ گذشته چند بار چرخش ناگهانی داشته و ناظران را متحیر کرده و به اشتباه انداخته است؟ به طور متوسط هر سه سال یک بار!

چنین سرعتی در چرخش‌های ناگهانی، بخصوص برای اهل سیاست از هر طیف و جناح و با هر گرایشی، غیر قابل پیش‌بینی است. آنها معمولاً افکار عمومی را امری باثبات و یا متغیری با چرخش آرام می‌بینند حال آنکه این پدیده گاه بر اثر یک حادثهٔ اتفاقی مثل گردباد عمل می‌کند و بعد از به هم ریختن کاسه‌-کوزه‌ها و در حالی که همگان ادامهٔ آن را در همان مسیر انتظار دارند، ناگهان تغییر جهت می‌دهد و یا به کلی فرو می‌نشیند!

درست به همین علت، حکمرانی بر ایران کار بسیار سخت و پردردسر و پرریسکی است و کسی از عاقبت خود نباید مطمئن باشد.

در این میان به نظرم آیت‌الله خمینی درک شهودی خاصی در فهم افکار عمومی تودهٔ ایرانی داشت. شاید از این جهت بی‌همتا بود. با یک حرف ساده و با یک اشارهٔ کوتاه، می‌دانست بر کدام نقطه انگشت بگذارد تا تودهٔ ایرانی را تحریک و یا آرام کند. فضای امروز جامعه، اذعان به این استعداد خاص او را مشکل کرده است، اما آنها که دههٔ آخر حیات او را به یاد دارند و از اعتراف به واقعیت نمی‌هراسند، این نکته را به خوبی می‌دانند.

به نظرم سال 1364 بود که بعد از اتمام کلاس دکتر عباس میلانی در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران، او را تا خیابان طالقانی همراهی کردم تا طبق معمول، استاد را سؤال‌پیچ کنم! در همان روز به مناسبت روز کارگر آیت‌الله خمینی گفته بود:"خدا هم کارگر است."

دکتر میلانی این جمله را نقل کرد و گفت‌‌: "این حرف امام واقعاً برای من تکان‌دهنده است!"

وقتی چنان جملهٔ ساده‌ای دکتر میلانی استادِ سکولار اندیشهٔ سیاسی در دانشگاه تهران را "تکان" می‌داد، تکلیف بقیه مشخص است!

*منبع: کانال تلگرامی نویسنده 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه سیاست
آخرین اخبار