فوتبال ایران قربانی تصمیمهای نیمهکاره؛ تاج و بحران بیپایان تصمیمگیری
امروز مهمترین مطالبه جامعه فوتبال نه یک تصمیم خاص، بلکه پایان دادن به بلاتکلیفی است. شاید برخی باشگاهها از برگزاری جام حذفی سود ببرند و برخی دیگر از تقسیم سهمیهها بر اساس جدول لیگ منتفع شوند، اما آنچه برای فوتبال ایران خطرناکتر از هر نتیجهای است، تداوم وضعیتی است که هیچکس نمیداند فردا چه اتفاقی خواهد افتاد.
در فوتبال حرفهای جهان، بحرانها معمولاً زمانی آغاز میشوند که مسابقات متوقف میشوند اما بحران بزرگتر زمانی شکل میگیرد که مدیران نتوانند برای پایان بحران تصمیم بگیرند. امروز فوتبال ایران دقیقاً در چنین نقطهای ایستاده است؛ نقطهای که دیگر موضوع فقط جنگ ۴۰ روزه، تعویق مسابقات یا فشار تقویم فشرده AFC نیست، بلکه مسئله اصلی فقدان یک نقشه راه روشن برای خروج از وضعیت موجود است.
فصل بیستوپنجم لیگ برتر حالا به رقابتی تبدیل شده که نه پایان آن مشخص است و نه حتی ارزش ادامه یافتنش. تیمها نمیدانند باید برای چه چیزی بجنگند، هواداران نمیدانند چه آیندهای در انتظار تیم محبوبشان است و مدیران باشگاهها نیز در فضایی از ابهام مطلق گرفتار شدهاند. این وضعیت بیش از هر چیز محصول تصمیماتی است که یا گرفته نشدهاند یا هر روز تغییر میکنند.
مهدی تاج در ماههای گذشته بارها تلاش کرده مشکلات فوتبال ایران را به عوامل بیرونی گره بزند؛ از تنشهای منطقهای گرفته تا محدودیتهای بینالمللی و حتی شرایط خاص مرتبط با جام جهانی ۲۰۲۶. اما واقعیت این است که بسیاری از بحرانهای فعلی نه در خارج از ساختمان فدراسیون، بلکه در درون همان ساختمان شکل گرفتهاند. بحرانی که امروز درباره سهمیههای آسیایی وجود دارد، نمونهای آشکار از همین مسئله است.
در شرایطی که سادهترین و کمهزینهترین راه برای تعیین سومین نماینده فوتبال ایران در آسیا، برگزاری ادامه مسابقات جام حذفی بود، فدراسیون مسیر دیگری را انتخاب کرد؛ مسیری که نه تنها ابهامات را کاهش نداد بلکه بر تعداد سوالات افزود. حالا هیچکس نمیتواند با قاطعیت بگوید سهمیه سوم آسیا چگونه توزیع خواهد شد. هر روز یک سناریو مطرح میشود؛ از ملاک قرار گرفتن جدول لیگ گرفته تا برگزاری تورنمنت سهجانبه و حتی انتظار برای آرای کمیتههای قضایی.
آنچه بیش از همه نگرانکننده به نظر میرسد، نبود اجماع در بدنه مدیریتی فوتبال است. کارگروه تشکیل میشود اما مصوباتش مورد تردید قرار میگیرد. هیئترئیسه وعده برگزاری جلسه میدهد اما جلسه به تعویق میافتد. مدیران صحبت از تصمیمگیری فوری میکنند اما روزها میگذرد و خبری از تصمیم نهایی نیست. حاصل چنین روندی چیزی جز فرسایش اعتماد عمومی نخواهد بود.
در این میان، باشگاهها بیشترین آسیب را متحمل میشوند. پرسپولیس، گلگهر و چادرملو ماهها برای رسیدن به جایگاهی جنگیدهاند که امروز سرنوشت آن نه در زمین مسابقه بلکه پشت درهای بسته جلسات مدیریتی تعیین میشود. این همان نقطهای است که فوتبال از ماهیت رقابتی خود فاصله میگیرد و به عرصهای برای تفسیرهای اداری تبدیل میشود.
ابهام فقط به سهمیه آسیایی محدود نیست. اگر قرار باشد لیگ برتر پس از جام جهانی ۲۰۲۶ ادامه پیدا کند، سوال مهمی مطرح میشود؛ مسابقاتی که قهرمان آن مشخص شده و سهمیههای آسیاییاش توزیع شدهاند، با چه انگیزهای دنبال خواهند شد؟ آیا باشگاهها حاضر خواهند بود هزینههای سنگین اردو، سفر و آمادهسازی را برای رقابتهایی بپردازند که بخش مهمی از جذابیت و اهمیت خود را از دست دادهاند؟
این شرایط یادآور یک واقعیت تلخ است؛ فوتبال ایران بیش از آنکه از کمبود امکانات رنج ببرد، از بحران تصمیمگیری آسیب میبیند. در بسیاری از موارد، مشکل اصلی نبود راهحل نیست، بلکه ناتوانی در انتخاب یک راهحل مشخص است. مدیران فوتبال ایران بارها نشان دادهاند که در مواجهه با تصمیمات دشوار، ترجیح میدهند زمان بخرند؛ غافل از اینکه گذر زمان همیشه بحران را کوچکتر نمیکند و گاهی آن را عمیقتر و پیچیدهتر میسازد.
امروز مهمترین مطالبه جامعه فوتبال نه یک تصمیم خاص، بلکه پایان دادن به بلاتکلیفی است. شاید برخی باشگاهها از برگزاری جام حذفی سود ببرند و برخی دیگر از تقسیم سهمیهها بر اساس جدول لیگ منتفع شوند، اما آنچه برای فوتبال ایران خطرناکتر از هر نتیجهای است، تداوم وضعیتی است که هیچکس نمیداند فردا چه اتفاقی خواهد افتاد.
فوتبال ایران اکنون در اتاق انتظاری بزرگ گرفتار شده است؛ اتاقی که در آن همه منتظر تصمیمی هستند که باید مدتها پیش گرفته میشد. تصمیمی که هرچه دیرتر اتخاذ شود، هزینههای بیشتری بر پیکر فوتبال باشگاهی تحمیل خواهد کرد. در این میان، نام مهدی تاج بیش از هر فرد دیگری با این بلاتکلیفی گره خورده است؛ مدیری که روزی وعده ثبات و اقتدار میداد اما امروز مهمترین پرسش فوتبال ایران همچنان بیپاسخ مانده است؛ فصلی که آغاز شد، دقیقاً چگونه قرار است به پایان برسد؟