پاسدار مرزهای عقلانیت/درباره تفرّد عزتالله فولادوند در ساحت ترجمه و تفکر به مناسبت 90 سالگی او
پنج دیماه ۱۴۰۴، سپهر فکری ایران شاهد عبور یکی از ستونهای استوار خود از مرز ۹۰سالگی بود.
پنج دیماه ۱۴۰۴، سپهر فکری ایران شاهد عبور یکی از ستونهای استوار خود از مرز ۹۰سالگی بود.
تقارن غریبِ زادروز و سوگنامه یک هنرمند، گویی آخرین پرده از درامی است که او خود در طول هشتدهه بر صحنه زندگی و فرهنگ ایران نگاشته است.
جهان ساموئل بکت، نه یک صحنهتئاتری یا فضای داستانی متعارف، بلکه میدان نبردی هستیشناختی است که در آن سوژه، زبان و واقعیت در فرآیندی بیپایان از فرسایش و فروپاشی قرار میگیرند.
علوم سیاسی در جهان توسعهیافته، مسیری طولانی و پرفرازونشیب را پیموده است تا از زیر سایه سنگین «فلسفه اخلاق»، «تاریخ دیپلماتیک» و «حقوق عمومی» خارج شود و بهمثابه یک «علم» مستقل با روششناسی مشخص، ابزارهای کمی دقیق و کارکرد اجتماعی معین شناخته شود.
در تاریخ ۲۰ سپتامبر ۱۹۳۲، در میانه یکی از دشوارترین و تاریکترین دورانهای اقتصادی تاریخ معاصر، یعنی «رکود بزرگ»، چارلز سی. ابتس تصویری را ثبت کرد که بعدها به یکی از نمادینترین عکسهای قرن بیستم و حتی تاریخ تبدیل شد.
در سپهر اندیشه سیاسی و مطالعات توسعه در ایران پس از جنگ، کمتر نامی به اندازه محمود سریعالقلم، استاد تمام دانشگاه شهید بهشتی، با کلیدواژگانی چون «عقلانیت»، «توسعهیافتگی»، «اصول ثابت»، «بینالمللی شدن» و «شخصیت ایرانی» گره خورده است.
پدیده «تصاحب فرهنگی» یا به تعبیر دقیقتر در این بافتار، «مصادره میراث تاریخی»، اکنون از سطح مناقشات آکادمیک فراتر رفته و به یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی و فرآیندهای ملتسازی در کشورهای پیرامونی ایران بدل شده است.
در چشمانداز فرهنگی پر هیاهوی ما، که هرروز شاهد تولد و مرگ سریع «پدیدههای» زودگذر است، برخی داستانها نهتنها زنده میمانند، بلکه قدرتمندتر از گذشته بازمیگردند.
اکنون «جنگ برای توجه» دیگر بین مصرفکننده و صنعت رسانه نیست، بلکه نبردی است میان خود شرکتهای رسانهای، و مردم صرفاً به قلمرویی برای تصرف تبدیل شدهاند.
روشنفکر ایرانی به این نتیجه رسیده است که برای خروج از «انحطاط»، باید پیشفرضهای منفی درباره «استبداد شرقی» را که از سوی متفکران غربی (مانند مارکس و ویتفوگل) و شبهمتفکران شرقی (همایون کاتوزیان، یرواند آبراهامیان و امثالهم) بر تاریخ ایران تحمیلشده، خنثی کند. این تلاش برای بازیابی حق اندیشه سیاسی در سنت ایرانی، کوروش را به نقطه آغازین یک بحث پیچیده تبدیل میکند: اثبات وجود خرد سیاسی مستقل از استبداد محض در تاریخ ایران. این تمایز میان استفاده اجتماعی-نمادین از کوروش و استفاده نظری-بنیادین از او، همان چیزی است که سید جواد طباطبایی کوشید با تئوری «ایرانشهر» تبیین کند.