| کد مطلب: ۶۰۹۶۰

دلتنگ برای ریاکاری/ روایت اکونومیست از «صداقت رادیکال» ترامپ

در سال‌های آینده، همه از جمله آمریکا دلتنگ ریاکاریِ قدیم شوند. حقوق بین‌الملل به‌ندرت از طریق اجرا و اجبار عمل کرده، بلکه بیشتر از راه پایبندی داوطلبانه؛ و آمریکا، با همه کاستی‌هایش، پرچم‌دار آن بوده است

دلتنگ برای ریاکاری/ روایت اکونومیست از «صداقت رادیکال» ترامپ

اگرچه دونالد ترامپ زیاد دروغ می‌گوید؛ حتی با معیارهای رؤسای‌جمهور آمریکا؛ اما نوعی صداقت تیره و هنجارشکن درباره این‌که جهان واقعاً چگونه کار می‌کند، همواره هسته اصلی جذابیت سیاسی خاص او بوده است: سیاستمداران با کمک‌های مالی بزرگ فاسد می‌شوند؛ فقط آدم‌های احمق بیش از آنچه می‌توانند از پرداختش شانه خالی کنند مالیات می‌دهند؛ او می‌توانست کسی را در خیابان پنجم نیویورک بکشد و حتی یک رأی هم از دست ندهد. «فکر می‌کنید کشور ما این‌قدر معصوم است؟» این پاسخی بود که زمانی، وقتی از کارنامه خونین ولادیمیر پوتین پرسیدند، داد.

بعد از حمله آمریکا به ونزوئلا و انتقال مادورو به ایالات متحده، دونالد ترامپ قصد دارد نقشه نفتی خود را در این کشور پیاده کند.

صراحت ترامپ درباره علاقه‌اش به ونزوئلا نیز در همین سیاست و جهان‌بینی ریشه دارد. او قصد تغییر رژیم ندارد، چه رسد به گسترش دموکراسی. در واقع، به نظر می‌رسد به تثبیت رژیم رضایت می‌دهد، به شرط آن‌که رژیم بپذیرد آمریکا «دست بالا» را دارد؛ زیرا آنچه بیش از همه می‌خواهد نفت است. ترامپ پس از آن‌که نیروهای آمریکایی رهبر مستبد کشور، نیکلاس مادورو را ربودند گفت: «ما مقدار عظیمی ثروت را از دل زمین بیرون خواهیم کشید.»

از آن‌جا که شکاف میان اصول اعلامی یک سیاستمدار و اعمالش، ساده‌ترین هدف برای منتقدان است، بدبینی عریان ترامپ به او سپری دفاعی می‌دهد. برخی ممکن است ناله کنند که ترامپ معیارهای «اول آمریکا»ی خود را نقض کرده است، اما در این مورد او ریاکار نیست. از نظر او، این شعار به معنای انزواطلبی نیست؛ مجوزی است برای تهاجم آمریکا در پیِ منفعت عریانِ خود.

دیگر ایرادها به حمله برق‌آسای ترامپ حتی کمتر بخت اثرگذاری دارند. دموکرات‌ها شاید همچنان شکایت کنند که او با تصاحب اختیار کنگره برای اعلام جنگ، قانون اساسی را نقض کرده است؛ اما چه اهمیتی دارد؟ رؤسای‌جمهور بیش از یک قرن است که چنین می‌کنند. کنگره‌ای که نتوانست خود را به زحمت بیاندازد تا ترامپ را از اعدام مظنونان ناشناسِ قاچاق مواد مخدر—بی‌آن‌که مدرکی ارائه شود—بازدارد، بعید است او را به خاطر چنین اقداماتی برای به دام انداختن یک قاچاقچی کوکائینِ تحت تعقیب استیضاح کند (هرچند این تاکتیک‌ها محل مناقشه‌اند—و با وجود آن‌که ترامپ پیش‌تر یک قاچاقچی مواد مخدرِ محکوم، رئیس‌جمهور سابق هندوراس را به خاطر قاچاق کوکائین از ونزوئلا عفو کرده بود).

توسل به حقوق بین‌الملل حتی رقت‌انگیزتر به نظر می‌رسد. بله، منشور سازمان ملل نقض حاکمیت یک کشور دیگر از طریق زور را - مگر با تصویب شورای امنیت - ممنوع می‌کند اما استثنایی برای اقدامات در چارچوب دفاع از خود وجود دارد؛ دقیقاً همان استدلالی که - به‌طرزی مضحک - دولت ترامپ مطرح می‌کند. مهم‌تر از آن، چه کسی می‌تواند امیدوار باشد چنین قانونی را علیه آمریکا اجرا کند؟

در داخل و خارج، منتقدان دیرینه سیاست خارجی آمریکا شاید حتی از صراحت ترامپ قدری رضایت خاطر بگیرند. آمریکا در ده‌ها مداخله در آمریکای لاتین طی جنگ سرد «چندان معصوم» نبوده است؛ زمانی که منافع تجاری و کنترل آمریکا—واقعی یا هم‌زمان—در میان بود، نگرانی درباره حقوق بشر یا دموکراسی کنار گذاشته می‌شد. چنین منتقدانی شاید خود را دلداری دهند—همان‌گونه که بسیاری از حامیان این رئیس‌جمهور سال‌هاست می‌کنند—که ترامپ، هرچند زمخت، «واقعیت را همان‌طور که هست» می‌گوید. درحالی‌که دولت باراک اوباما دکترین مونرو را منسوخ اعلام کرده بود، ترامپ نه‌تنها آن را احیا کرده بلکه در «راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵» خود، یک «تبصره ترامپ» نیز به آن افزوده است که بعدها—به شکلی ناشیانه—به «دکترین دونرو» تغییر نام یافت.

فراتر از ممنوعیت قدیمیِ استعمار اروپایی در نیم‌کره، این تبصره بر ضرورتِ برتری تجاری آمریکا تأکید می‌کند. مطابق معمولِ ترامپ، کشورهایی که بیشترین اتکا را به آمریکا پیدا کرده‌اند، میوه‌های دم‌دست او هستند: «به‌ویژه در قبال کشورهایی که بیشترین وابستگی را به ما دارند و بنابراین بیشترین اهرم فشار بر آن‌ها را داریم»، آمریکا باید بر «قراردادهای تک‌منبعی برای شرکت‌های خودمان» اصرار ورزد.

ترویج دموکراسی یا حقوق بشر حتی ذکری هم به خود نمی‌بیند. راهبرد هشدار می‌دهد: «نباید دولت‌هایی با دیدگاه‌های متفاوت را که با این حال منافع مشترک داریم نادیده بگیریم»؛ جمله‌ای که شاید ونزوئلای جدید را پیشاپیش خبر می‌داد. یک اسم بیش از همه، چشم‌انداز ترامپ از نقش شایسته آمریکا در قاره آمریکا را خلاصه می‌کند؛ و او در ۳ ژانویه، در کنفرانس خبریِ شرح دستگیری مادورو، آزادانه از آن استفاده کرد: «دیگر هرگز برتری آمریکا در نیم‌کره غربی زیر سؤال نخواهد رفت.»

 

شکارچی در برابر بیگانگان

شاید همه این‌ها خوب از آب دربیاید. محتمل‌تر آن است که در سال‌های آینده، همه - از جمله آمریکا - دلتنگ ریاکاریِ قدیم شوند. حقوق بین‌الملل به‌ندرت از طریق اجرا و اجبار عمل کرده، بلکه بیشتر از راه پایبندی داوطلبانه؛ و آمریکا، با همه کاستی‌هایش، پرچم‌دار آن بوده است. وقتی رذیلت دیگر خود را ملزم به ادای احترام به فضیلت نداند، چه رخ می‌دهد؟

اندیشیدن به این‌که نه‌فقط روسیه و چین، بلکه کشورهای کوچک‌تر چگونه رفتار خواهند کرد—چه رسد به آمریکا—به‌راستی نگران‌کننده است، آن‌گاه که آمریکا صریح—صادقانه—نقش شکارچی رأس هرم را می‌پذیرد. نه‌فقط کلمبیا و کوبا، بلکه مکزیک و دانمارک نیز دلایل کافی دارند که تهدیدهای ترامپ را جدی بگیرند. او شاید همیشه از نیروی نظامی استفاده نکند، اما از هر ابزار فشار دیگری که یک رئیس‌جمهور آمریکا در اختیار دارد بهره خواهد گرفت، بی‌اعتنا به پیامدها پس از پایان دوره خودش.

این روزها، دفاع از اصول حقوق بین‌الملل آن‌قدر بی‌ثمر به نظر می‌رسد که حتی «باحال» هم نیست. ترامپ هر روز نشان می‌دهد که آنچه در دنیای واقعی اهمیت دارد، قدرت است—یا دست‌کم، این‌که وقتی رئیس‌جمهور آمریکا باور دارد فقط قدرت مهم است، عملاً همین‌گونه می‌شود. با این حال، ادعای این‌که چنین رویکردی در درازمدت آمریکا را امن‌تر و مرفه‌تر می‌کند، بزرگ‌ترین توهم اوست. آمریکایی‌هایی که پس از جنگ جهانی دوم جهان را به وضع آن قواعد رهبری کردند، رمانتیک‌های خیال‌باف نبودند.

آنان واقع‌گرایان سخت‌جانى چون آرتور وندنبرگ بودند؛ سناتور جمهوری‌خواه میشیگان و انزواطلب سابقی که دریافت در عصر جهانی‌شدن «اقیانوس‌های ما دیگر خندق نیستند» و تنها «خودمنافعِ روشنگرانه»ی جدیدی می‌تواند از آشوب جلوگیری کند. این رهبران، درس‌های برخاسته از وحشت‌هایی را عصاره‌گیری می‌کردند که نسل‌های بعدی آمریکایی‌ها—و بخش بزرگی از جهان—از آن‌ها در امان مانده‌اند؛ و احتمالاً نه از سر تصادف. 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
پربازدیدترین
آخرین اخبار