دگردیسی تروما به نوستالژی سیاسی/ واکاوی روانشناختی وجامعهشناختی بازسازی گذشته در ایران معاصر
در سپهر گفتمانی و اجتماعی امروز ایران، پدیدهای قابل تأمل و پیچیده در حال ظهور است که میتوان آن را چرخشی پارادایمی در حافظهی جمعی تعبیر کرد. چرخشی که در آن، گذشتهای که پیشتر در کلانروایتهای رسمی و انقلابی بهعنوان ابژه تروماتیک و منبع سرکوب و استبداد مفصلبندی شده بود، اکنون در لایههایی از اجتماع در حال دگردیسی به یک ابژه نوستالژیک (به عنوان نمادی از نظم، توسعه و اقتدار) است.
سجاد قیطاسی، استادیار، دانشگاه پیام نور: در سپهر گفتمانی و اجتماعی امروز ایران، پدیدهای قابل تأمل و پیچیده در حال ظهور است که میتوان آن را چرخشی پارادایمی در حافظهی جمعی تعبیر کرد. چرخشی که در آن، گذشتهای که پیشتر در کلانروایتهای رسمی و انقلابی بهعنوان ابژه تروماتیک و منبع سرکوب و استبداد مفصلبندی شده بود، اکنون در لایههایی از اجتماع در حال دگردیسی به یک ابژه نوستالژیک (به عنوان نمادی از نظم، توسعه و اقتدار) است.
نتیجهی فرآیند بازتعریف دوران پهلوی از یک ابژه آسیبزا به یک ابژه حسرتبرانگیز/نوستالژیک تأییدی پوزیتیویستی خواهد بود بر فقدان کاستیهای ساختاری آن دوره. آنچه در حال رخ دادن است تجلی دقیقی از آن چیزی است که سوتلانا بویم نوستالژی ترمیمگر (یعنی باور به اینکه گذشتهای واقعی و شکوهمند وجود داشته که میتوان و باید آن را دوباره زنده کرد) مینامد.
آنچه امروز در بخشی از جامعه مشاهده میشود، نوعی از دلتنگی است که خود را نوستالژی نمیداند، بلکه خود را حقیقت و سنت میپندارد، بر نوستوس (Nostos) یا بازگشت به خانه تمرکز دارد و میکوشد تا با بازسازی اتوپیایی گذشته، نمادهای ملی و میهنی را احیا کند. در نتیجه، گذشته دیگر یک خاطرهی دوردست و پر از حسرت نیست، بلکه به طرحی سیاسی برای آینده و بدیلی برای وضعیت نامطلوب حال حاضر بدل میشود.
ریشه این واکنش جمعی و تمایل به ترمیم گذشته را میتوان در مفهوم محرومیت نسبی (Relative Deprivation) جستوجو کرد که تد رابرتگر در اثر کلاسیک خود «چرا انسانها شورش میکنند» به آن میپردازد. به زعم رابرت گر، نارضایتی سیاسی و اجتماعی نه لزوماً از فقر مطلق، بلکه از شکاف میان انتظارات ارزشی (آنچه مردم تصور میکنند شایسته آن هستند) و تواناییهای ارزشی (آنچه عملاً دریافت میکنند) نشأت میگیرد.
در وضعیت کنونی، شهروندان وضعیت معیشتی، آزادیهای اجتماعی، ارزش پول ملی و جایگاه بینالمللی خود را نهتنها با استانداردهای جهانی و کشورهای همسایه، بلکه با روایتهای موجود از گذشته خود مقایسه میکنند. زمانی که نتیجهی این مقایسه احساس غبن و محرومیت شدید باشد، پتانسیل بازخوانی اسطورهای تاریخ فعال میگردد.
به بیان دیگر، فرافکنی نارضایتیها تصویری ایدهآلسازیشده را از گذشته بر میسازد که بیش از آنکه بازتابی دقیق از واقعیتهای تاریخی آن دوران باشد، بازتابی معکوس از رنجهای امروز است. به این ترتیب، هر آنچه در زمان حال غایب است، در گذشته به صورت اغراقآمیزی حاضر و برجسته تصویر میشود.
بعلاوه، تحت فشار تنشهای شناختی حال حاضر و بحرانهای تودرتوی اقتصادی، حافظه جمعی دچار نوعی سوگیری پسنگر (Hindsight Bias) و فراموشی گزینشی (Selective Amnesia) میشود. موریس هالبواکس به درستی استدلال میکند که حافظه هرگز یک بایگانی ثابت و دستنخورده نیست، بلکه همواره بر اساس چارچوبهای اجتماعی زمان حال (Social Frameworks) بازسازی و بازتفسیر میشود.
در این فرآیند، ذهن جمعی به صورت ناخودآگاه رخدادهای دردناک، زندانها، ساواک و نابرابریهای دوران گذشته را فیلتر و به حاشیه میراند (Suppression) و در مقابل، مؤلفههای مرتبط با توسعهگرایی آمرانه، رفاه ظاهری و مدرنیزاسیون را برجسته میسازد. این برجستهسازی گزینشی (Salience)، با هدف خلق یک عصر طلایی (Golden Age) خیالی صورت میپذیرد. از منظر آسیبشناسی اجتماعی، این تغییر نگرش پارادایمی را میتوان یک مکانیسم دفاعی جمعی در برابر وضعیت آنومی دانست.
در شرایطی که جامعه با تورم افسارگسیخته و افق مبهم آینده دستوپنجه نرم میکند، رجوع به گذشتهای که نماد «نظم آهنین» و «ساختار» بود، کارکردی تسکیندهنده مییابد. در اینجا، نوستالژی سیاسی به عنوان یک مکانیسم جبرانی (Compensatory Mechanism) عمل میکند تا خلأ موجود در زمان حال را پر کند.
بنابراین، شعارهای نوستالژیک که در خیابانها یا فضای مجازی شنیده میشود، لزوماً به معنای یک تحلیل دقیق تاریخی-سیاسی و تأیید تمامعیار استبداد پیشین نیست؛ بلکه فریادی برای طلب نظم، کارآمدی و کرامت در زمان حال است که زبان و بیان خود را از واژگان گذشته وام گرفته است.
در غیاب یک روایت صادقانه و انتقادی از تاریخ که هم دستاوردها و هم شکستها را پوشش دهد، ذهنیت عمومی به سمت قطبیسازی حرکت میکند: سیاه دیدن مطلق حال و سفید دیدن مطلق گذشته. این فرآیند خطرناک است زیرا امکان نقد عقلانی گذشته و درسگیری از اشتباهات تاریخی را مسدود میکند و جامعه را در چرخهای از واکنشهای احساسی گرفتار میسازد.
در نهایت، باید بپذیرفت که دگردیسی تروما به نوستالژی، یک نشانهی بالینی از بیماری ساختار حکمرانی در زمان حال است. تا زمانی که شکاف میان واقعیت و انتظار پر نشود و جامعه چشماندازی روشن از بهبود وضعیت در آینده نداشته باشد، نوستالژی ترمیمگر به عنوان تنها ابزار در دسترس برای نقد رادیکال وضعیت موجود و حفظ انسجام روانی جمعی باقی خواهد ماند.
References
Boym, S. (2001). The Future of Nostalgia. New York: Basic Books./Gurr, T. R. (1970). Why Men Rebel. Princeton: Princeton University Press./Halbwachs, M. (1992). On Collective Memory. (L. A. Coser, Trans.). Chicago: University of Chicago Press.