نباید با شعارهای بیهوده خودمان را معطل کنیم/ارزیابی غلامحسین کرباسچی از شرایط کشور و نقد سیاستهای جاری/ بخش دوم و پایانی
در بخش دوم این گفتوگو غلامحسین کرباسچی با اشاره به وضعیت ناعادلانه بینالملل گفت:«آینده به عملکرد ما و مسئولین بستگی دارد. اگر واقعاً بخواهیم از زندگی در فضای توهم خارج شویم و واقعیتها و شرایط جهان را ببینیم، باید بپذیریم که دنیا ناعادلانه، ظالمانه و جبارانه است. با این حال، ناچاریم با عقل گنجشکی و تدبیر پیش برویم و ببینیم در برابر چنین قدرتهای جبار و خونخوار و ظالم چه باید کرد.»
روزگذشته بخش اول گفتوگوی غلامحسین کرباسچی، فعال سیاسی اصلاحطلب و مدیرمسئول روزنامه هممیهن با ایرنا که دو هفته قبل و پیش از این حوادث اخیر بدون حذف صورت گرفته در این خبرگزاری منتشر شد که در آن به وضعیت اقتصادی و معیشت مردم و مشکلاتی که برای آنها پیش آمده اشاره شد و همچنین اشاراتی به مدیریت اکبر هاشمی رفسنجانی نیز صورت گرفت.
در بخش دوم این گفتوگو غلامحسین کرباسچی با اشاره به وضعیت ناعادلانه بینالملل گفت:«آینده به عملکرد ما و مسئولین بستگی دارد. اگر واقعاً بخواهیم از زندگی در فضای توهم خارج شویم و واقعیتها و شرایط جهان را ببینیم، باید بپذیریم که دنیا ناعادلانه، ظالمانه و جبارانه است. با این حال، ناچاریم با عقل گنجشکی و تدبیر پیش برویم و ببینیم در برابر چنین قدرتهای جبار و خونخوار و ظالم چه باید کرد.» بخش دوم این گفتوگو در ادامه میآید:
حالا با توجه به شرایط کنونی چه باید کرد؟
اینکه میپرسید آقای رئیسجمهور در این شرایط چه باید بکند، باید بگویم من نه در دوره انتخابات و نه در این مدت، هیچگاه ایشان را ندیدم. البته یکی دو جلسه نیز از بنده دعوت شد، اما صادقانه بگویم در همان جلسات هم احساس کردم وقتی تمرکز اصلی بیشتر بر صرفهجویی بود. جمعکردن پنجاه یا شصت نفر، برگزاری دو ساعت سخنرانی و صرف هزینه برای نور، فضا و ناهار، در عمل فایدهای ندارد. اگر قرار است حرفی زده شود، میتوان آن را از طریق تلویزیون هم مطرح کرد؛ ما گوش میدهیم، بخشی را درست میدانیم و نسبت به بخشی دیگر نیز انتقاد داریم.
شاید آقای رئیسجمهور در آن جلسات بخواهد حرفهای طرف مقابل را هم بشنود.
در یک جلسه شصت نفره، عملاً جایی برای شنیدن حرف طرف مقابل وجود ندارد. همه درگیر این هستند که «آقا، دو دقیقه هم من صحبت کنم». در چنین جلساتی اساساً امکان طرح بحث کارشناسی فراهم نمیشود و بیشتر به محلی برای بیان شعارها تبدیل میشود. اینکه حسین شریعتمداری بیاید توهین کند و دیگری هم در پاسخ توهین کند، به هیچ نتیجهای نمیرسد؛ اداره کشور با این روشها جواب نمیدهد. از هر گوشه کشور که به موضوع نگاه کنیم، وضعیت همینگونه است.
پیشبینی شما از آینده کشور با توجه به شرایط موجود چیست، بهویژه با در نظر گرفتن تهدیداتی که از خارج داریم؟ حادثه ونزوئلا و اتفاقاتی که در این چند روز اخیر افتاد...
اینکه نیروی دلتا به آنجا رفت که به خاطر آن بود که آنها در کنار گوش آمریکا بودند و نیروی دلتا همان نیرویی است که به طبس نیز آمد و میخواست دیپلماتها را آزاد کند و نتوانست.
همان در طوفان شن گیر کرد...
من این طوفان شن را در کتابهای درسی هم دیدم. هلیکوپتر در کویر بخواهد بنشیند طوفان شن میشود و چشم چشم را نمیبیند یعنی نباید این را گفت که مثلاً مثل قضیه ابرهه است که خداوند ابرهه را فرستاد که کعبه را نجات دهد. من منکر اراده و معجزه خداوند نیستم اما ما وقتی خودمان را به این چیزها متصل میکنیم که خداوند همه جا اشتباه را به دشمنان ما تلقین میکند و فکر آنها را میبندد و ما نجات پیدا میکنیم، آن وقت ما گیر میکنیم. آن زمان هم در کویر چند هلیکوپتر آمدند و در خاک و غبار به هم خوردند و چندتا آتش گرفتند.آنها همین بساط را داشتند و نفوذیهایشان هم قرار بود فعال شوند و بروند سفارت که نشد.
اینکه ما بترسیم که اصلاً به نظرم نه چنین نیست اما شرایطی که برای ما از تحریم و انزوا درست کردند از آن کاری که آنجا انجام دادند به نظرم خیلی بدتر است. میزان سرمایه و استعدادهای کشورمان که تلف میشود و آنچه از سرمایه هست و نمیتوانیم از آن استفاده کنیم قابل اندازهگیری نیست. ما دومین یا سومین کشور نفتخیز و یکی از کشورهای برتر در گاز هستیم، اما با تحریم و انزوا نمیتوانیم از تکنولوژی موجود بهره ببریم و مردم را اسیر و گرسنه نگه داریم. اگر قرار است معجزه الهی رخ دهد، خداوند عقل هم داده تا دنبال علم و دانش برویم بنابراین آینده در دست ما و مسئولین است. مسئولین باید توجه کنند که چگونه رضایت مردم جلب میشود. مدام میگویند بروند با مردم مذاکره کنند؛ کی و کجا میروید؟
به تعبیر قرآن، انسانها وقتی در دریا گرفتار میشوند به خدا متوسل میشوند، اما هنگامی که به خشکی میرسند، همه چیز را فراموش میکنند. تا زمانی که طوفانی به پا میشود و مردم معترض میشوند، صحبت از رفتن به سراغ مردم و مذاکره با آنان مطرح است، اما همین که اوضاع آرام میشود، همه چیز به فراموشی سپرده میشود. اکنون اگر به دوره قبلی اعتراضات نگاه کنیم که گفته شد باید با جوانها مذاکره شود، پرسش این است که واقعاً چه میزان مذاکره انجام شد؟
آینده به عملکرد ما و مسئولین بستگی دارد. اگر واقعاً بخواهیم از زندگی در فضای توهم خارج شویم و واقعیتها و شرایط جهان را ببینیم، باید بپذیریم که دنیا ناعادلانه، ظالمانه و جبارانه است. با این حال، ناچاریم با عقل گنجشکی و تدبیر پیش برویم و ببینیم در برابر چنین قدرتهای جبار و خونخوار و ظالم چه باید کرد. نمونه روشن آن این است که ترامپ شبانه به کشوری حمله میکند، رئیسجمهور آن کشور را ـ حالا خوب یا بد ـ میرباید. این همان دنیای جبار است؛ همه او را محکوم میکنند، اما او هیچ اعتنایی نمیکند. دیپلماسی باید به ما نشان دهد که در برابر چنین دشمن غداری چگونه باید عمل کنیم.
از سوی دیگر، نتانیاهوی خونخوار را آوردهاند که بهراحتی هفتاد هزار نفر زن، کودک و بزرگسال را به قتل رسانده است و اکنون هیچکس چیزی به او نمیگوید و با نهایت گستاخی میآید و به مردم ایران میگوید میخواهیم به شما کمک کنیم. پس این همه ادعای حقوق بشر در دنیا کجا رفت؟ چه شد؟ چرا هیچکس هیچ واکنشی نشان نمیدهد؟ بعد هم اگر کسی در دنیا بگوید که با نتانیاهو مخالف است، فوراً با کمال وقاحت میخواهند او را سرکوب کنند.
بنابراین دنیا اینگونه است و ما باید اینجا حواسمان به خودمان باشد، زندگی مردم و امکانات کشور را مراقبت کنیم و با دیپلماسی، با تدبیر و محاسبه، به سراغ قدرت غدار و خونخواری برویم که چهره و پنجههایش را به دنیا نشان داده است و ببینیم چگونه میتوان در برابر آن ایستاد. اگر هم قرار است او را به زانو درآوریم، باید با سیاست این کار را انجام دهیم وگرنه صرفاً با شعار دادن، تلفات دادن، افزایش نارضایتی مردم و تکرار اتفاقات تلخ، فقط مدام خواهیم پرسید چرا اینگونه شد و آینده چه خواهد شد.
آینده را باید خودمان بسازیم و مسئولین باید درست فکر کنند و آینده را بسازند. در چنین شرایطی، واقعاً آقای رئیسجمهور باید تمام همّ و غمش را بر این بگذارد که پیش از هر چیز روابط خارجی کشور را از این وضعیت خارج کند و ایران را از انزوا بیرون بیاورد؛ چراکه اقتصاد کشور با انزوا نه راه میافتد و نه رونق پیدا میکند. هرچقدر هم درباره خودکفایی صحبت کنیم، بخشی از این حرفها شدنی است، اما بخش عمده ماجرا این است که امروز برای بهرهگیری از تکنولوژی، سرمایه و امکانات جهانی، حتی برای استفاده درست از ظرفیتهای داخلی خودمان، ناچاریم با دنیا ارتباط داشته باشیم.
تمام چاههای نفت و گاز ما بهتدریج در حال از بین رفتن هستند و کمکم از چرخه بهرهبرداری خارج میشوند و ممکن است دیگر هیچگاه نتوانیم از آنها استفاده کنیم. نباید با شعارهای بیهوده خودمان را معطل کنیم و این همه فشار و سختی بر مردم تحمیل کنیم. طبقه متوسط را عملاً از بین بردهایم، همه را به سمت طبقات محروم سوق دادهایم و بعد میخواهیم بگوییم به هشتاد میلیون نفر، مثلاً ماهی یک میلیون تومان پول میدهیم.
باید به این فکر باشیم که این وزنه سنگین حکومت و دولت را از روی دوش ملت برداریم، اجازه بدهیم مردم آزاد باشند و بتوانند در دنیا فعالیت کنند. راه آن نیز شکلگیری روابط درست و عقلانی با جهان است. ملت ایران، ملت بزرگی است و بدون تردید توان مقاومت دارد. مردم با استعدادها و خصلت خودشان میتوانند هم مقاومت کنند، هم کشور را حفظ کنند و هم فرهنگ خودشان را پاس بدارند؛ اما این توان حد و مرزی دارد. نمیشود فقط مدام گفت صبر کنید؛ هر انسانی تا اندازهای میتواند فشار و مقاومت را تحمل کند.
خدا بیامرزد اخوانثالث را که گفته است: «هی آمدند گفتند اینجور میکنیم، آنجور میکنیم» و بعد افزود: «مشتهای آسمان، کوه قوی، باز شدند و یکبهیک رسوا شدند.» بارها آمدند و گفتند این کار را میکنیم، اما نکردند و آخریش هم آقای پزشکیان .وقتی نگاه میکنیم میبینیم این طوفانها و موجها سرانجام فروکش میکند و ما نیز کاری نکردهایم؛ یعنی مشکلاتی که قرار بود حل شوند، حل نشدهاند. وقتی آبها از آسیاب میافتد، مردم میبینند همان شرایط قبلی پابرجاست و ناچارند با گرفتاریهای خود کنار بیایند.
البته جوانها و افرادی که آن زمان روحیه مبارزه داشتند، شاید امروز هم چنین روحیهای داشته باشند، اما این روحیه بیشتر به درد همان دورانهای خاص و مبارزههای آنچنانی میخورد. ما در زمان شاه در زندان بودیم و آن شعرها را میخواندیم: «حسرت نبرند به حال آن مرداب که آرام در دشت خفته است، دریایم و باکم نیست از طوفان که دریا خوابش نیز آشفته است.» این شعر بر دیوار سلول ما نوشته شده بود، اما امروز مردم زندگی میخواهند و حتی جوانان هم دیگر دنبال این شعارها نیستند، زیرا به این نتیجه رسیدهاند که میخواهند پنجاه یا شصت سال زندگی کنند.
کسانی که به خیابانها میآیند، بالاخره همه گرفتاری دارند. من باز یاد شعر مرحوم اخوان میافتم که میگوید:«این شب است، آری شبی بس هولناک، لیک پشت تپه هم روزی نبود.» بنابراین باید معقول فکر کرد، معقول عمل کرد و منصف بود. آقای هاشمی واقعاً یکی از بهترین خصلتهایش انصاف بود؛ او به دیگران نیز حق میداد.
البته هر کسی ممکن است در برخی موارد دچار اشتباه شود، اما شرط مدیریت، هوشمندی و کیاست است.البته کار دولت در زمینه یارانهها بسیار خوب است، اما لازم است به شکایتها و مطالب مردم نیز گوش داده شود. به عنوان مثال، بحث مالیات؛ دریافت مالیات اهمیت دارد، اما مالیات از کسانی که ثروت جمع میکنند. اخیراً مالیاتی برای خانههای مسکونی وضع شده که یکی از نارضایتیهای عمده مردم است.
۱۵ سال پیش خانهای با قیمت متری پنج میلیون تومان بوده اکنون همین خانه به متری صد و پنجاه میلیون تومان رسیده و بسیاری از مناطق تهران وضعیت مشابهی دارند. اکنون میگویند: «قیمت خانه شما از یک میلیارد به بیست میلیارد رسیده، مالیاتش را بدهید.» من خانهام را نفروختهام و پولی دستم نیامده و بنا هم نیست بفروشم؛ با زن و بچهام در همان خانه زندگی میکنم. این سیستمها اگر درست بررسی شوند، مفید خواهند بود، اما باید وضعیت شرکتها، بنیادها و تشکیلاتی که در ساخت و ساز فعال هستند هم دیده شود.
مثلاً فردی صبح به نانوایی میرود، کارت میکشد تا یک نان بخرد، اما میبیند کارت مسدود شده است. دلیل آن این است که مالیات خانه او به شکل غیرواقعی محاسبه شده، بدون اینکه او از آن مطلع باشد، و حالا باید به اداره مالیات مراجعه کند. در نهایت مأمور میگوید: «من کاری نمیتوانم بکنم، بخشنامه صادر شده است.»
به این ترتیب نارضایتی از عملکرد سیستم ایجاد میشود، نه از نیت افراد؛ حتی اگر نیت خیر باشد یا قانون درست باشد، آنچه در عمل رخ میدهد باعث نارضایتی مردم میشود. اینها مسائلی پیچیده و نیازمند کارشناسی دقیق است. امیدواریم وزیر جدید اقتصاد و رئیس جدید بانک مرکزی واقعاً به اقتصاد نگاه عمیق و واقعبینانه داشته باشند، بدون اینکه توجهشان به مسائل سطحی و موهومات معطوف شود. اگر بخواهیم به حرفهای مردم گوش دهیم، بسیاری از نارضایتیها از همین مسائل ساده؛ از همین در نانوایی آغاز میشود.
انشاءالله مشکلات حل شود و تدابیر دولت و مسئولین کشور به نتیجه برسد تا شاهد گشایشی در زندگی مردم باشیم. خیلی متشکرم، از نظرات شما استفاده کردیم.