بیا سوتهدلان گردهم آییم
هوای تهران چنان دلگیر و آلوده است که با دیدنش فقط میتوانم بگویم دلتنگم و با هیچکس هم میل سخن نیست.
هوای تهران چنان دلگیر و آلوده است که با دیدنش فقط میتوانم بگویم دلتنگم و با هیچکس هم میل سخن نیست.
اینجا قرار است درباره عکس حرف بزنیم. اما هر چه به عکس نگاه میکنم نمیتوانم با اتفاقاتی که در عالم واقع با آن روبهرو هستم تطبیقش دهم.
مامان، دستم به دهانم نمیرسد. مامان، اشکهایم را پاک کن. مامان، موهایم را بخاران. مامان، صورتم را نوازش کن. مامان، دماغم را بگیر، مامان...
حکم تشنهای دارم که به زنجیرش کرده باشند و جلویش یک لیوان آب تگری گذاشته باشند.
ظاهراً یکبار آماری از کم شدن آلایندهها و صرفهجویی در مصرف سوخت به وسیله موتورهای برقی از سوی مدیران پست در سال ۱۴۰۲ ارائه شده که البته با توجه به تعداد موتورها خیلی چشمگیر نبود. اما سوالم اینجاست که اگر طرح موفق بود چرا کسی پی ماجرا را نگرفت و اگر شکست خورد چرا کسی گردن نمیگیرد.
چند وقت پیش در شبکههای اجتماعی عکسی از شناسنامه امیرحسین مقصودلو منتشر شد. اولین نکتهای که توجهم را جلب کرد پرتره تتلو بود. نگاه عکس طوری است که انگار سوژه از لحظه ثبت عکس راضی است.
میخواهم در عملیات شرکت کنم اما هرچه فکر میکنم با این کیف و دم و دستگاه و ایضا بیدست و پایی بعید است بتوانم خودم را جا کنم.
رئیسجمهور از تهران و از سالن تشریفات فرودگاه مهرآباد به همراه هیئتی از وزرا و معاونین و... راهی سفر استانی میشود. به هنگام رسیدن در فرودگاه مقصد مورد استقبال بزرگان استان قرار میگیرد. این استقبال هم برای خودش قصهای دارد پر آب چشم.
به عکس نگاه میکنم و میبینم نگاه این زبانبسته طوری است که انگار همان هزار روز پیش میدانسته که چه خبر است. تلخی ماجرا اما این است که کسی به حرف یک سگ صاحبمرده گوش نمیدهد.
ساعت شش عصر است. میخواهم از خیابان میرداماد خودم را به روزنامه برسانم. این فاصله بدون ترافیک نزدیکِ ده دقیقه طول میکشد. یک ساعت است که از مبدأ شروع به حرکت کردهام و هنوز به نیمه راه نرسیدهام.