| کد مطلب: ۶۲۹۳۳

جام جهانی ۱۹۷۸ و درسی که از یاد برده‌ایم

اگر قرار بر این بود که نخ‌های مرئی و نامرئی پیوند یک تیم با هسته سخت قدرت، متر و معیار قضاوت باشد، تیم سال ۱۹۷۸ بیش از هر تیمی واجد این نشانه‌ها بود.

جام جهانی ۱۹۷۸ و درسی که از یاد برده‌ایم

وقایع پاییز و زمستان ۱۳۵۶، حکایت جامعه‌ای بود که گام‌به‌گام به سوی وضعیتی محتوم و انقلابی قدم برمی‌داشت. مهرماه آن سال با درگذشت مصطفی خمینی آغاز شد؛ واقعه‌ای که در باور عمومی، نه یک مرگ طبیعی، که نشانه‌ای از حذف حکومتی تلقی گردید. هنوز جامعه در تب‌وتاب این شوک بود که دی‌ماه با انتشار آن مقاله معروف در روزنامه اطلاعات، انبار باروت خشم عامه را شعله‌ور ساخت. تظاهرات قم و به خاک افتادن معترضان، زنجیره‌ای از اربعین‌های اعتراضی را رقم زد که گویی هر چهل روز یک‌بار، اعتراضی خونین را در شمایلی نو تکرار می‌کرد؛ چنان‌که تبریز در بهمن‌ماه، شناسنامه این اعتراضات زنجیره‌ای شد. اینها را گفتم که یادآوری کنم فضای اجتماعی، سیاسی در کوران طوفانی‌ترین روزهای خود بود.

درست در میانه این گسست‌ها و تقابل‌های خونین، خرداد ۱۳۵۷ فرا رسید و تیم ملی فوتبال ایران روانه جام جهانی آرژانتین شد؛ یعنی درست هفت ماه پیش از آنکه ساختار نظام شاهنشاهی فرو بپاشد. نکته تامل‌برانگیز در حافظه جمعی آن روزگار این است که مردم، با وجود مرزبندی‌های عمیق و خونین با نظام حاکم، این تیم را «تیم شاه یا تیم شاهنشاهی» نخواندند و هواداران آن را مزدور و حکومتی نخواندند. برای آن‌ها، آن یازده نفر، سفیران جغرافیای ایران و بهانه امری ملی بودند، نه کارگزاران دربار.

اگر قرار بر این بود که نخ‌های مرئی و نامرئی پیوند یک تیم با هسته سخت قدرت، متر و معیار قضاوت باشد، تیم سال ۱۹۷۸ بیش از هر تیمی واجد این نشانه‌ها بود. حشمت مهاجرانی، معمار و مربی آن تیم، جامه نظامی بر تن داشت و در قامت افسر ژاندارمری خدمت می‌کرد؛ مردی که حتی پیش از آن، مشق فوتبال را به ولیعهد آموخته بود. از سوی دیگر، ستون فقرات آن تیم را باشگاه «تاج» می‌ساخت؛ دیوان‌خانه‌ای ورزشی که مستقیم از رانت درباری و حمایت‌های ساختاری تغذیه می‌شد. مدیریت کلان ورزش نیز در انحصار ژنرال‌ها و نزدیکان به تخت پادشاهی بود و دربار، هر گل و هر پیروزی را وجه‌المصالحی برای آرایش غلیظ چهره بین‌المللی خود می‌دانست.

با این همه، آن نسل حتی اگر مفروض براندازان خبط و خطای همه کارهایش باشد در این زمینه خاص وجدان بیداری داشت. جامعه معترض آن روزگار درباره تیم ملی، دچار «کوری تفکیک و دوقطبی شدن» نشد. آن‌ها این‌بار میان نهاد قدرت و سرمایه ملی مرزی روشن کشیدند. مخالفان پهلوی به درستی دریافته بودند که نباید با آتش زدن قیصریه دربار، دستمال هویت ملی را خاکستر کنند. از این رو، بازی امروز با دوگانه «یا با ایران یا با تیم ملی حکومت»(در ادامه مزدور خواندن مخالف جنگ، مخالف تجاوز، مخالف بمباران، مخالف انهدام زیرساخت و سوگوار قربانیان جنگ...)، نه نسبتی با آزادی‌خواهی دارد و نه بویی از وطن‌دوستی برده است؛ این منطق، جز فرسودن سرمایه‌های مشترک ملی، خروجی دیگری ندارد و در غایت خود و سطحی بالاتر، به عادی‌سازی انفعال در برابر اراده بیگانه و مسخ کردن غریزه دفاع از حیثیت ملی می‌اندیشد.

*منبع: کانال تلگرامی نویسنده 

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه سیاست
  • از بهمن ۱۳۶۱ که حسن باقری به شهادت رسید تا خرداد ۱۴۰۴ که محمد باقری هدف عملیات تروریستی اسرائیل قرار گرفت نزدیک ۴۳ سال…

  • چهره‌هایی که بر اینها نفوذ دارند، باید آرام‌شان کنند و گرنه هم به خودشان و هم به کشور آسیب می‌رسانند.

  • اگر قرار بر این بود که نخ‌های مرئی و نامرئی پیوند یک تیم با هسته سخت قدرت، متر و معیار قضاوت باشد، تیم سال ۱۹۷۸ بیش از…

آخرین اخبار