غنائم سفر بنسلمان به واشنگتن/ پیامدهای سفر ماه نوامبر ولیعهد سعودی به آمریکاعمدتاً به سود عربستان بودهاند
اف۳۵ به عربستان پیشنهاد شد، یکی از پیشرفتهترین سختافزارهای توپخانه آمریکا. توافقاتی که برای امضا به او ارائه شد، روی مواد معدنی اساسی و همکاری در زمینه انرژی هستهای صلحآمیز. پس برای عربستان سعودی، این سفر پرثمری بود؛ اما اوضاع برای ایالات متحده چگونه بود؟
مایکل رتنی، سفیر سابق آمریکا در عربستان سعودی: محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان سعودی، با کولهباری پر از سفر ماه نوامبر خود به واشنگتن برگشت. فراتر از صرف استقبال گرم از او در کاخ سفید، بنسلمان توافقی را به دست آورد که مدتها به دنبالش بود، توافقی بر سر ریزپردازندههای پیشرفته آمریکایی که عربستان سعودی، در جهت جاهطلبیهای خود آنها را میخواهد، تا تبدیل به چهارراهی جهانی در عرصه هوش مصنوعی شود.
او یک توافق راهبردی دفاعی هم کسب کرد و عنوان متحد مهم خارج از ناتو را هم گرفت. اینها در کنار هم قاعدتاً بخشی از موانع آزاردهنده در راه فروش تجهیزات دفاعی آمریکا به عربستان را کم خواهد کرد. اف۳۵ به عربستان پیشنهاد شد، یکی از پیشرفتهترین سختافزارهای توپخانه آمریکا. توافقاتی که برای امضا به او ارائه شد، روی مواد معدنی اساسی و همکاری در زمینه انرژی هستهای صلحآمیز. پس برای عربستان سعودی، این سفر پرثمری بود؛ اما اوضاع برای ایالات متحده چگونه بود؟
فراتر از آن خوشامدگویی گرم به بنسلمان، به نظر میرسید بیشتر دو موضوع برای رئیسجمهور ترامپ مهم باشند: جلب موافقت عربستان سعودی برای عادیسازی روابط با اسرائیل و تعهد به انبوهی از سرمایهگذاری مستقیم خارجی در ایالات متحده. در زمینه عادیسازی، او رضایت چندانی حاصل نکرد. طبق گزارشها، ترامپ بر این باور است که چون او به جنگ در غزه «پایان» داده است، زمان آن رسیده که عربستان سعودی و اسرائیل مسیر بهرسمیتشناسی دیپلماتیک متقابل را پیش بگیرند. بنسلمان، البته علناً عادیسازی را منتفی ندانست. او زمانی که در کنار رئیسجمهور در مقابل رسانهها حاضر شد، گفت: «ما میخواهیم بخشی از پیمانهای ابراهیمی باشیم.»
اما این را مشخص کرد که عادیسازی، متصل به برقراری مسیری معتبر برای کشورشدن فلسطین است. به عبارت دیگر، عربستان کوتاه نیامد و با توجه به مخالفت تزلزلناپذیر نخستوزیر اسرائیل با کشورشدن فلسطین، عادیسازی احتمالاً باید منتظر دوران بعد از نتانیاهو باشد.
در بحث سرمایهگذاریها، پادشاهی سعودی همین حالا هم منبع مهمی از سرمایهگذاری مستقیم خارجی در اقتصاد آمریکاست؛ اما آنچه ترامپ میخواهد، سرمایهگذاری تازه در عرصههایی از قبیل نوسازی و ساخت کارخانههاست که بتواند اعتبار آنها را به نام خودش داشته باشد. بهوضوع بنسلمان تحت فشار بود که عددی سرسامآور اعلام کند. در نشست خبری ۱۸ نوامبر در اتاق بیضی، بنسلمان روحیه خود را در این جهت نشان داد و از این گفت که تعهد پیشین سعودی برای سرمایهگذاری به مبلغ ۶۰۰ میلیارد دلار، به «تقریباً یک تریلیون دلار» افزایش خواهد یافت؛ اما ادبیات او مبهمتر از آنی بود که بعداً گزارش کاخ سفید از این دیدار ادعا میکرد. کاخ سفید اعلام کرد «عربستان سعودی تعهدات سرمایهگذاری خود را در ایالات متحده به تقریباً یک تریلیون دلار افزایش خواهد داد.»
اما بنسلمان فقط گفت توافقاتی که در طول این سفر امضا شدهاند، به مثابه «تقریباً یک تریلیون دلار سرمایهگذاری» خواهند بود، «سرمایهگذاری واقعی و فرصت واقعی... در عرصههای بسیار» که «فرصتهای بسیاری برای سرمایهگذاری ایجاد خواهد کرد.» محض توضیح واضحات، یک تریلیون دلار پول زیادی است، حتی برای عربستان سعودی و بهخصوص زمانی که قیمتهای نفت روند نزولی طی میکنند. «ایجاد فرصتهای سرمایهگذاری» هم لزوماً به معنای سرمایهگذاری واقعی در اقتصاد آمریکا نیست. بهعلاوه، بنسلمان هیچ حرفی درباره چارچوب زمانی ماجرا نزد؛ بنابراین، آنچه ترامپ از ولیعهد گرفت اساساً یک نقل قول یک تریلیون دلاری بود، یعنی نهفقط یک عدد بزرگ، بلکه عددی چنان بزرگ که به سختی میتوان جدیاش گرفت، بهخصوص در غیاب هر گونه چارچوب زمانی مشخص.
البته از حق نگذریم، حتی با اینکه سعودیها در مجموع از واشنگتن برنده خارج شدند، آنچه آنها گرفتند، به ناچار به نفع ایالات متحده هم خواهد بود. ایالات متحده حالا یک مشتری بیشتر برای برخی از باارزشترین ریزپردازندههای آمریکایی دارد، یک مشتری با دارایی آماده برای سرمایهگذاری، انرژی ارزان و زمینهای رها از بند قانون و مقررات دارد که بتواند فناوری آمریکایی را در ابعاد گسترده به کار گیرد. دولت آمریکا شراکت دفاعی خود را هم [با عربستان] ارتقا داده و این هم ممکن است در صورت بلوای منطقهای، واجد کارآیی کلیدی از کار دربیاید. مشتری دیگری نیز برای یکی از صادرات دفاعی مهم آمریکا یافت، یعنی اف۳۵؛ اما هیچ کدام از این دستاوردها چندان سرراست نیستند.
بله، اینها نیمهرساناهای باارزش آمریکایی هستند که نیاز به مشتریان معتمد با جیبهای پر دارند؛ اما بحث راهبردی درباره شراکت در هوش مصنوعی با آمریکا، فراتر از تجارت میرود و لااقل بخشی از آن به چین مربوط است. کشورهایی مثل عربستان سعودی، جاهطلبیهای عمدهای در حوزه هوش مصنوعی دارند و با خیال راحت میتوان گفت چه با ایالات متحده و چه بدون او، این جاهطلبیها را پی خواهند گرفت. اگر محصولات آمریکایی را به کار نگیرند، به سراغ چین خواهند رفت و با این کار، نوآوری چینی را پیش خواهند راند، در حالی که صنعت آمریکایی در تلاش برای رقابت با همین نوآوریهاست. وقتی ایالات متحده، بلافاصله بعد از این برمیگردد و ریزپردازندههای پیشرفته خود را به چین پیشنهاد میکند، فواید راهبردی این شراکت با کشوری مثل عربستان سعودی مخدوش میشود و دولت ترامپ هم فقط چند هفته بعد از سفر بنسلمان، بدون هیچ توجیهی همین کار را در قبال چین کرد.
در زمینه اف۳۵، یک سؤال خوب این است: آیا اعلام اینکه سعودیها «میتوانند» این هواپیما را بخرند، همه چیزی بود که آنها واقعاً لازم داشتند؟ اف۳۵ فوقالعاده گران است و اعلام این خبر از سوی کاخ سفید، زمانی انجام شده که قیمتهای نفت در حال نزول هستند، یعنی زمانی که عربستان سعودی با دقت مشغول اولویتبندی سنگینترین هزینهکردهای خود است. ورای اینکه قیمت این جنگنده، به راحتی به دهها میلیارد دلار میرسد، خرید اف۳۵ سعودیها را حتی بیش از پیش متکی به زنجیره تأمین خارجی و پیمانکاران خارجی جهت حفظ و نگهداری از هواپیماهای خود میکند، در زمانی که هدفشان، توسعه صنایع دفاعی خود و ظرفیتهای بومی است.
از طرف دیگر، گرچه ترامپ گفت عربستان سعودی شایسته «آخرین مدل» است، به نظر میرسد اسرائیل تلاش خواهد کرد مانع از فروش این آخرین مدل به کشورهای دیگر شود، از آنجا که اسرائیل انتظار دارد «برتری نظامی کیفی» را نسبت به دیگران در منطقه حفظ کند. الزام قانونی در آمریکا هم همین است. حتی بدون فروش واقعی اف۳۵، اعلام ترامپ همین حالا هم پیام قاطعی به ایران، خصم اصلی عربستان سعودی در منطقه، فرستاد که این پادشاهی میتواند به پیشرفتهترین فناوری دفاعی آمریکایی دسترسی داشته باشد. سعودیها هم این را بدون خرج کردن یک قران به دست آوردند.
در واقع، بنسلمان خیلی از چیزهایی را که باید به عنوان بخشی از یک توافق کلیتر عادیسازی به دنبالش میرفت، همین حالا از ترامپ گرفت و عملاً خیلی از این «نتایج و دستاوردها» را از برپایی روابط دیپلماتیک با اسرائیل جدا کرد. غنیمت مهمی که بنسلمان نگرفت، پیمان دفاع متقابل بود. برای او، این بیمه غایی بلندمدت در مقابل حمله ایران خواهد بود. بنسلمان میداند که چنان پیمانی، فقط میتواند به عنوان بخشی از بستهای بزرگتر حاصل شود که عادیسازی هم در آن خواهد بود.
اگر بنا باشد گفتوگو درباره چنین پیمانی، از سر گرفته شود، بنسلمان میداند که تصویب سنای آمریکا لازم خواهد بود و این یعنی هم حمایت دموکراتها و هم جمهوریخواهان. جای تعجب نیست که ترامپ مشتاق بود از دیدار در اتاق بیضی استفاده کند تا این رابطه دوجانبه را بیش از اینکه رابطه آمریکا و عربستان باشد، رابطه بنسلمان و ترامپ بنمایاند. این جناحیتر از آن است که این رابطه باید باشد.
وقتی ترامپ از بنسلمان پرسید چه کسی برای عربستان بهترین رئیسجمهور آمریکا بوده، (البته به جز ترامپ!) بنسلمان از روزولت و ریگان یاد کرد، یک دموکرات و یک جمهوریخواه. این پاسخ زیرکانهای بود و به نفع سعودیها خواهد بود که همچنان فراتر از لحظه پیش رو نگاه کنند و این را در نظر بگیرند که چطور میتوانند شراکتی بلندمدت را با ایالات متحده مستحکم کنند؛ شراکتی که از رؤسای جمهوری و جریانهای سیاسی فراتر میرود.