یمن و همدستی امارات و اسرائیل
اختلاف سعودیها و اماراتیها، مدتهاست در جریان بوده اما ائتلافی که بین اسرائیل و امارات در حال سربرآوردن است و سیاست آنها مبنی بر تضعیف قدرتهای بزرگتر سنتی در سراسر منطقه، ریاض را مجبور کرده برخلاف طبعش، موضعی سرسختانه بگیرد.
اختلاف سعودیها و اماراتیها، مدتهاست در جریان بوده اما ائتلافی که بین اسرائیل و امارات در حال سربرآوردن است و سیاست آنها مبنی بر تضعیف قدرتهای بزرگتر سنتی در سراسر منطقه، ریاض را مجبور کرده برخلاف طبعش، موضعی سرسختانه بگیرد. در موضوع یمن، این عربستان بود که امارات را دعوت کرد تا در مداخله نظامی در آن منطقه برای کنارزدن جنبش حوثیها از قدرت در صنعا، شریک شود. این پس از آن بود که این گروه، دولت مورد حمایت شورای همکاری خلیج[فارس] را در سال ۲۰۱۴ کنار زد.
ریاض، از چشمانداز این که حوثیها به عنوان معاندی شبیه به حزبالله و با حمایت ایران در مرزش داشته باشد، نگران شد و حمایت خود را از حزب اسلامگرای «الاصلاح» در یمن ادامه داد. ریاض چاره چندانی نداشت جز اینکه از ابوظبی کمک بگیرد، چون، مصر، پاکستان و دیگر کشورها حاضر نبودند، نیروهای خود را به جنگی بفرستند که گمان داشتند، به مخمصهای منجر خواهد شد. ابوظبی بله گفت، اما خاماندیشی سعودیها نسبت به نیات امارات، بیشازحد بود.
توجه اماراتیها، بهسرعت تجسم یافت، نه در قالب پروژهای برای بهچالشکشیدن حوثیها، بلکه بیشتر در جهت علمکردن جنوب به عنوان حوزه نفوذ خودش و عمدتاً از طریق نیروهای نیابتی. اما امارات در یمن با اسرائیل نیز همکاری کرده است و آنجا پایگاههای نظامی، سامانههای راداری و زیرساختهای نظارتی برپا کرده، در جزایر دارای اهمیت راهبردی سقطرا، بریم، عبدالکوری و زقر. اینها همه بهخوبی مستند شدهاند، هر چند حرف چندانی از آنها زده نمیشود.
اقدام اخیر اسرائیل در به رسمیت شناختن سومالیلند، پیامدی طبیعی از کار متحد اماراتیاش بود. امارات منطقهای جداییطلب را در سومالی تجهیز کرد، از طریق ساخت جاده، ساخت بندری در بربره، ارتقای فرودگاه هرگیسا و ساخت پایگاهی نظامی. همه اینها در حالی بود که موضع رسمی حمایت از موگادیشو [پایتخت دولت مرکزی سومالی] را حفظ کرده بود.
ابوظبی بخشی از جنوب یمن را برای خودش جدا کرده است، در چارچوب حمایت رسمی از جمهوری یمن و دولت در تبعیدش. امارات از لااقل سه عضو شورای ریاستجمهوری یمن، جداییطلبان مجلس انتقالی جنوب یا همان استیسی هستند. این موضوع عملاً این نهاد را فلج کرده است. استیسی، داستان را خوب بلد است. اگر میخواهد در نهایت استقلال به دست آورد، نیاز به حمایت امارات و اسرائیل خواهد داشت تا بر بدبینیهای آمریکا غلبه کند، بدبینیهایی درباره تقسیم کشوری که همین حالا هم به نظرش دردسرساز میآید که بخواهد زحمت بیشتری صرفش کند.
در طول یک سال گذشته، آنها مشغول پیشراندن این ایده بوده که تنها دو قدرت در یمن برپا هستند: حوثیها در شمال و استیسی در جنوب. به رسمیت شناختن جنوب، مسیر سریعی به سمت ثبات بر اساس شروط غربی است و حوثیهای مورد حمایت ایران را هم منزویتر میکند، حوثیهایی که آمریکا نگران است در حال نزدیکشدن به چین و روسیه باشند.
هم برای طرفهای یمنی عربستان سعودی و هم برای همتایان منطقهای، این معمایی است که عربستان سعودی، قدرتی سنتی در یمن و حامی کلیدی سیاسی و مالی دولتی که استیسی را هم در شمول خود دارد، چگونه اجازه داد وضعیت اینقدر از کنترلش خارج شود. راز نهچندان مخفی درباره یمن این است که از زمان آتشبس ۲۰۲۲ با میانجیگری سازمان ملل، ریاض صلح با حوثیها را بهترین راه برای تأمین منافع خود دیده. آتشبس غزه در اکتبر به عربستان اجازه داد گفتوگو درباره عادیسازی را با حوثیها از سر بگیرد.
مانعتراشی بر سر این گفتوگوها، به نظر هدفی کلیدی برای استیسی و امارات است. برای امارات به نظر میرسد هدف بزرگتر، همکاری نزدیک با اسرائیل در جهت تضعیف قدرتهای بزرگ، از قبیل عربستان سعودی، ترکیه و ایران است و نیز ازهمگسیختن نظم منطقهای، چراکه این را بهترین راه برای این میبیند که دو موجودیت یاغی سیاسی بتوانند به شکل فعلیشان دوام بیاورند و در مقابل فشارها برای تغییر مقاومت کنند.