نگاهی به فیلم «تهران، کنارت» ساختۀ علی بهراد
تهران میبینمت!
این تهران بهراد است. آنگونه که او میخواهد باشد، آنگونه که احساسش میکند و آنگونه که بهیاد میآورد. چه اهمیتی دارد اگر شهر در واقع اینطور که به تصویر کشیده شده نباشد؟ هیچ اهمیتی.
بیایید برخی لحظات فیلم را با هم مرور کنیم:
در جایی لیلی، دختر داستان دیوانهوار در خیابانهای تهران میدود و فرار میکند و در جای دیگر بیتشویش و آسوده، سوار چرخ میشود و در هایپر مارکت برای خود میگردد. ما این صحنهها را میبینیم و تعجب نمیکنیم. دختر را تا اندازهای شناختهایم و با او خو گرفتهایم. هر چه باشد همین تازگی دیدیمش که رها و یله در میانۀ میدان و در کنار پسر ترانهای خوانده و با آن رقصیده است.
این «تهران، کنارت» است؛ دومین فیلم علی بهراد. بگذارید دقیقتر بگوییم؛ این «تهران، کنارت» است؛ جایی بکر و ناشناخته در سینمای ایران با پسر و دختری بشاش و سرزنده که میخواهد بدوند و بخوانند و برقصند و از خوشی و ناخوشی زندگی عبور کنند؛ پسر و دختری که میخواهند زندگی کنند. آن هم در سینمایی که نسبتی با زیست واقعی نداشته و رمانس و کمدی در آن همیشه کمفروغ بوده.
مرور لحظات را ادامه میدهیم. فیلم هنوز به پایان نرسیده:
در خانۀ پسر هستیم؛ بر روی بالکن بزرگش. همه نشستهاند و قرار است فیلم ببیند. «درخشش ابدی ذهن بیآلایش» انتخاب و بر روی پردهای بزرگ ظاهر میشود. این نه یک انتخاب ساده و تصادفی که یکی از مهمترین لحظات در کارنامۀ سینمایی علی بهراد است.
روزگاری دور در دهه هشتاد شمسی، کامبیز کاهه، منتقد کهنهکار و ناپیدای سینمای ایران مطلبی دربارۀ «درخشش ابدی ذهن بیآلایش» مینویسد و آن را با این جمله بهپایان میرساند: «وقتی دلمان میخواهد فیلم محبوبمان را دوباره و دوباره ببینیم، چقدر شبیه کسی هستیم که داستان عشق از دسترفته را نمیتواند فراموش کند.» یک بار دیگر به دو فیلم بهراد نگاه میکنیم. به دو پسر داستان، به مهرداد صدیقیان در «تصور»، به علی شادمان در «تهران، کنارت»، به خودمان، به تمام کسانی که به دنبال یاد یار و عشق از دسترفته هستند. جمله کامبیز کاهه و انتخاب این فیلم خاص به این دلیل واجد اهمیت هستند که عصارۀ هر دو فیلم بهراد را با خود دارند. در «تصور» پسر که به معشوق نرسیده و آن را از دست داده، دختر را در میان اوهام خود احضار میکند و در «تهران، کنارت» پسر در زیر انبوه خاطرات پراکنده با یار از دسترفته همراه میشود. با این تفاوت که مود حسرتبار فیلم اول جای خود را به لحنی سرزندهتر داده است و پسری که خوشی و اندوه زندگی را همزمان بهیاد میآورد. در اینجا اما بهیاد آوردن، درست همانند زندگی و آنطور که واقعا هست، قرار است گسسته و آغاز و میانه و پایان بهشکلی غیر مرسوم باشد. همین است که «تهران، کنارت» از یک لحظه و موقعیت مرموز شروع میشود، آلام و رنج جدایی پیش از آن را مرور میکند، به عقبتر میرود و سرخوشی اولیه آشنایی را نشان میدهد و با تنهایی پسر در فرودگاه تمام میشود. در جایی که دختر با این امید از کشور خارج میشود که دوباره پسر را در تهران ببیند. در شهری که حالا ستایشگر خود را دارد؛ علی بهراد.
بهراد شهر محبوبش و تکههای جالب و عزیز خود را وارد جهان داستان و آنها را ساکن سینما کرده است. همانطور که پیشتر دیگران این کار را با پاریس و توکیو و نیویورک کردهاند. این تهران بهراد است. آنگونه که او میخواهد باشد، آنگونه که احساسش میکند و آنگونه که بهیاد میآورد. چه اهمیتی دارد اگر شهر در واقع اینطور که به تصویر کشیده شده نباشد؟ هیچ اهمیتی. اینجا همان جایی است که عشاق باهم آشنا و از هم جدا میشوند. جدایی اما همیشگی نیست چرا که هر کجای این جهان باشند به هم یک چیز میگویند:
«تهران میبینمت!»