| کد مطلب: ۶۱۹۰۷

بررسی استراتژیک رفتار اعراب خلیج فارس در مواجهه با جنگ اخیر

اعراب در میانه ایران و اسرائیل

اگرچه کشورهای خلیج فارس به سلاح‌های پیشرفته و فراوان برای تلافی علیه ایران مجهز بودند، اما به اثربخشی اقدامات نظامی خود ایمان نداشتند. آنها خوب می‌دانستند که ورود به جنگ آشکار، دارایی‌های حیاتی انرژی و تأسیسات آب شیرین‌کن آنها را در معرض حملات ایران قرار می‌دهد و در مورد قابل اعتماد بودن تضمین‌های امنیتی ایالات متحده علیه ایران تردید داشتند.

اعراب در میانه ایران و اسرائیل

در سال 1981، شش کشور عربی حاشیه خلیج فارس با هدف مهار تهدید‌های ناشی از ایران و عراق، اقدام به شکل‌دادن شورای همکاری خلیج فارس کردند. در آن زمان ایران و عراق دو همسایه‌ای بودند که از نظر این کشورها قدرتمندتر بوده و برنامه گسترش نفوذ منطقه‌ای داشتند. اما شورای همکاری خلیج فارس هیچ وقت نتوانست به هدف همکاری‌های نظامی و یکپارچگی قدرت دفاعی برسد. از مهمترین دلایل این شکست ادراک متفاوت هر یک از این کشورها نسبت به تهدیدات منطقه‌ای، برخورداری از تاریخی از وابستگی نظامی و امنیتی به شرکای بین‌المللی و فقدان یک مرکز فرماندهی متحد و الزام‌آور بود.

امروز شورای همکاری خلیج فارس، بر سر یک دوراهی استراتژیک قرار گرفته که به مراتب فراتر از ایجاد بالانس با قدرت و نفوذ منطقه‌ای ایران است. چراکه در هر صورت نفوذ منطقه‌ای ایران در دو سال گذشته دچار آسیب‌هایی فراوانی شده‌است. این کشورهای عربی به رغم همه اهداف متفاوت و رقابت شدیدی با هم دارند (به خصوص رقابت عربستان و امارات) اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که باید به نفع کنترل استراتژیک اقدام کنند. اعضای شورای همکاری خلیج فارس در حال ساختن روابط امنیتی، دیپلماتیک و اقتصادی با چندین قدرت فرامنطقه‌ای هستند و دیگر به مانند گذشته تنها به گروهی خاصی از کشورها وارد همکاری نمی‌شوند. در نتیجه این کشورها به جای پاسخ گسترده به حملات موشکی و پهپادی ایران صبر استراتژیک در پیش گرفته‌اند چراکه می‌دانند که تبعات واقعی مقابله‌به مثل با ایران چه می‌تواند باشد.

داینامیک‌های منطقه‌ای

در طی سال‌های گذشتهف روابط بین ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس از خصومت به سمت نوعی همزیستی محتاطانه از طریق گفت‌‌وگو و کاهش تنش میل کرده است. روابط ایران با عربستان سعودی، مصر و ترکیه بهبود یافته و دیپلماسی منطقه‌ای را تقویت کرده است. جنگ در غزه این روند را تسریع کرده است چراکه کشورهای حاشیه خلیج فارس به شمول امارات متحده عربی، عملیات‌های نظامی اسرائیل در غزه را محکوم کردند و خواستار آتش‌بس شده که فشاری بین‌المللی برای پایان دادن به جنگ را تسهیل کرده و کمک‌های بشردوستانه به غزه ارسال کرده‌اند. در سراسر جهان عربی اسلامی، حالا اسرائیل به عنوان یک تهدید اصلی برای ثبات منطقه‌ای شناخته می‌شود. از دیدگاه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، فقدان عادی‌سازی روابط و نبود یک جبهه واحد برای جنگ با ایران در جهان عرب، هشداردهنده است. بازیگران منطقه‌ای در عوض به سمت استقلال بیشتر و هماهنگی بیشتر حرکت کرده‌اند. این چرخشی است که برنامه‌های اسرائیل به خطر می‌اندازد. نتانیاهو که معتقد بود جنگ با ایران می‌تواند یه عنوان یک عنصر کلیدی برای تسلط منطقه‌ای اسرائیل عمل کند، در نهایت دونالد ترامپ را قانع کرد که به جنگ با ایران بپیوندد.

از نظر اسرائیل، و تا حدودی از نظر ایران، این جنگ در چارچوب یک جنگ وجودی معنا پیدا می‌کند. در این جنگ هیچ سقف مشخصی برای تنش وجود ندارد و اسرائیل حاضر شده ثبات بلندمدت را بر سر دستیابی به نتایج قاطع قمار کند. برخلاف این دیدگاه، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ثبات و تداوم رشد اقتصادی را ارجح می‌دانند. نخست به این دلیل که دریافته‌اند آنچه که برای ایران و اسرائیل ممکن است یک ریسک پذیرفته‌شده در نظر گرفته شود، برای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس یک فاجعه بزرگ برای جامعه و اقتصادشان محسوب می‌شود. دلیلش این است که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، یک هاب حیاتی برای بازارهای انرژی جهان، مسیرهای تجاری و گردش سرمایه هستند و هر نوع جنگ منطقه‌ای که خلیج فارس را به بی‌ثبات کند به سرعت نه تنها بر اقتصادی کشورهای منطقه بلکه بر اقتصاد جهاین اثر منفی می‌گذارد. در نتیجه، یکی از اصلی‌ترین منافع کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس این است که مانع از این شوند که منطقه تبدیل به مرکز جنگ‌های طولانی‌مدت و بی ثبات کننده شود.

محدودیت‌های کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس

از زمان آغاز جنگ اخیر در منطقه، ایران هزارات موشک و پهپاد را به اهدافی در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس شلیک کرده‌اند. ایران می‌گوید این اهداف، مورد استفاده اسرائیل و آمریکا برای حمله به ایران قرار گرفته‌اند. آنطور که در گزارش‌ها آمده است، ایران در واکنش به هدف قرارگرفتن زیرساخت‌های غیرنظامی‌اش، برخی از زیرساخت‌های غیرنظامی در کشورهای منطقه را نیز هدف گرفته‌ است. به طور قابل توجه، کشورهایی نظیر قطر و عمان که اغلب به عنوان میانجی میان ایران و آمریکا عمل می‌کردند هم از حملات ایران در امان نبوده‌اند. اهداف که مدنظر ایران بوده عبارتند از زیرساخت‌های نفتی، زیرساخت‌های پتروشیمی، زیرساخت‌های شیرین‌سازی آب، فرودگاه‌ها و هتل‌های محل اقامت نظامیان آمریکایی. هدف اصلی ایران از این حملاتف اعمال فشار بر ایالات متحده برای توقف حملاتش به ایران بوده است.

این داینامیک در هر صورت هزینه‌های دیپلماتیکی هم برای ایران داشته است. به طور حتم این حملات موجب می‌شود سال‌ها سرمایه‌گذاری ایران برای بهبود روابط با کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس، دچار آسیب شود. همچنین این حملات موجب می‌شود که مسیر کاهش تنش منطقه‌ای که از سال 2023 به بعد به واسطه میانجی‌گری چین بین ایران و عربستان ظهور کرد دچار آسیب‌هایی شود. واقعیت جدید حالا این است که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بر سر یک دوراهی قرار گرفته‌اند. فشارها بر این کشورها برای پاسخ به حملات احتمالی ایران افزایش یافته است اما این کشورها نه آماده ورود به چنین درگیری نظامی ادامه‌داری هستند و نه تمایلی دارند چنین جنگی را آغاز کنند چراکه معتقدند چنین جنگی در نهایت با منافع استراتچی بلندمدت این کشورها هم راستا نیست.

تصمیم ایران برای حمله به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس یک اثرجانبی نیز می‌تواند داشته باشد. این حملات می‌تواند روایتی را که اسرائیل مدام تکرار می‌کرد  و مایل بود رخ دهد، پررنگ کند و آن چیزی نیست جز لزوم رویارویی مستقیم کشورهای عربی خلیج فارس با ایران. اگر این کشورها وارد جنگ با ایران می‌شدند، این جنگ اخیر دیگر صرفا جنگ اسرائیل و ایران نبود. در عوض، تبدیل به جنگی به مراتب گسترده‌تر در سطح منطقه می‌شد که در آن کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، بازیگر اصلی بودند. از نظر اسرائیل، این رخداد می‌توانست یک دستاورد استراتژیک باشد چراکه هر دو طرف (ایران و کشورهای عربی) در این جنگ فرسوده می‌شدند و منابع خود را فرسوده می‌کردند و بالانس منطقه‌ای به گونه‌ای به نفع اسرائیل رقم می‌خورد. خطرات چنین تنشی حتی می‌تواند به فراتر از منطقه هم گسترش یابد. ثبات، توسعه اقتصادی و ادغام کشورهای عربی در اقتصاد جهانی همواره اهداف اصلی کشورهای عربی در بیست سال گذشته بوده است. شهرهای نظیر دوبی، دوحه و ریاض همواره تلاش کرده‌اند جایگاه خود را به هاب‌های تجارت جهانی، سرمایه‌گذاری و تبادلات مالی، تثبیت کنند. گسترش عرصه جنگ این بنیان‌های را تهدید می‌کند. اگر چنین جنگی دربگیرد کشورهای عربی به جای نقش ایفا کردن در در اقتصاد جهانی به کشورهایی تبدیل خواهند شد که خودشان در یک جنگ بلندمدت شرکت دارند. آنهم جنگی که خودشان اختیاری در کنترل دامنه‌اش‌ ندارند. چراکه در نهایت نتیجه چنین جنگی نه از سوی کشورهای منطقه بلکه از سوی قدرت خارجی رقم خواهد خورد و در این میان بیشترین سود را اسرائیل خواهد برد.

تغییر جهت شراکت‌ها

با توجه به آنچه گفته شد، سوال این است که آیا کشورهای عربی به سمت تقویت همکاری با ایران حرکت خواهند کرد؟ بعید است.

ممکن است آنها مایل نباشند وارد یک درگیری بزرگ با ایران شوند اما از نظر آنها نزدیکی به ایران نیز یک مسیر استراتژیک قابل دوام نیست. حملات مکرر موشکی و پهپادی در سراسر خلیج فارس، فشار بر خطوط کشتیرانی و هدف قرار دادن زیرساخت‌ها، باعث تغییر ادراک کشورهای منطقه نسبت به ایران شده است. حالا برخی از آنها نقش ایران در منطقه را از یک تهدید بالقوه به یک تهدید مستقیم و فوری ادراک می‌کنند. ادراکی که در این کشورها حاصل شده این است که حملات ایران در خلیج فارس به این معنا است که استراتژی منطقه‌ای تهران مبتنی بر زور و اجبار است، نه همزیستی.

از سوی دیگر اسرائیل همچنان به دنبال استراتژی ائتلاف نوظهور خود است. هدف این استراتژی ایجاد یک ساختار اتحاد جدید است که فراتر از خاورمیانه امتداد یابد. نتانیاهو یک دستور کار همکاری استراتژیک را توصیف کرده که شامل پنج طرف دیگر است: هند، یونان، قبرس، امارات متحده عربی و منطقه جدایی‌طلب سومالی، سومالی‌لند.

عربستان سعودی خود را بخشی از این اتحاد نمی‌داند و ترجیح می‌دهد گزینه‌های دیگری نظیر همکاری با پاکستان را دنبال کند. عربستان سعودی مدت‌هاست که برای محافظت در برابر تهدیدات کشورهای همسایه به پاکستان متکی بوده است. وقتی مصر در سال ۱۹۶۲ نیروهای نظامی خود را برای کمک به جمهوری‌خواهانی که امام محمد البدر را سرنگون کرده بودند، به یمن فرستاد، پاکستان به درخواست عربستان سعودی، با اعزام کارشناسان نظامی برای حمایت از پادشاهی‌خواهان در یمن پاسخ مثبت داد. این مداخله، پاکستان را در مقابل جمهوری‌خواهان و مصر قرار داد و عملیات‌ها در کوه‌های صعده، دژ زیدی‌ها (که گروه شورشی حوثی را در سال ۲۰۰۴ تأسیس کردند) آغاز شد. سال‌ها بعد، پس از حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰، پاکستان 12 هزار سرباز را به ائتلاف ایالات متحده برای بازگرداندن استقلال کویت اعزام کرد و این سربازها را در شمال عربستان سعودی مستقر کرد. اخیراً، پس از جنگ ۱۲ اسرائیل علیه ایران در خرداد سال گذشته، عربستان سعودی و پاکستان یک توافق‌نامه دفاعی مشترک امضا کردند که منجر به ورود یک اسکادران از جت‌های جنگنده پاکستانی و چند هزار سرباز به عربستان سعودی شد. امارات متحده عربی نیز روابط نزدیکی با پاکستان دارد که به زمان تأسیس امارات در سال ۱۹۷۱ برمی‌گردد. پاکستان به آموزش خلبانان نیروی هوایی امارات کمک کرده و رزمایش‌های دوره‌ای را با ارتش این کشور سازماندهی می‌کند.

 پاکستان روابط مشابهی با ارتش قطر دارد و پیشرفته‌ترین جت‌های جنگنده خود را به کار می‌گیرد. بنابراین پاکستان در موقعیت خوبی قرار دارد و متعهد به ایفای نقش تعیین‌کننده در ایجاد ثبات در منطقه است. عربستان سعودی همچنین ترکیه را به عنوان یک متحد احتمالی، به ویژه با توجه به روابط دیپلماتیک و نظامی قوی خود با پاکستان، می‌بیند. پیش‌بینی می‌شود که همسویی این کشورها، تأثیر همکاری‌های فناوری و نظامی بین اسرائیل و امارات را خنثی کند. اگرچه امارات متحده عربی در مورد روابط عمیق خود با پاکستان علنی رفتار کرده، اما همکاری خود با اسرائیل را از دید عموم پنهان نگه داشته است که باعث نارضایتی مقامات اسرائیلی شده است.

 همسویی استراتژیک امارات با اسرائیل با توجه به اقدامات اسرائیل در مورد ایران، استراتژی منطقه‌ای گسترده آن و رویکرد نظامی تهاجمی‌اش در بسیاری از عرصه‌ها، پیچیده است. در این خصوص سیاست داخلی نیز نقش کلیدی ایفا می‌کند. عملیات نظامی مداوم اسرائیل در سرزمین‌های فلسطینی خشم گسترده‌ای را در سراسر خلیج فارس برانگیخته و تلاش‌های اسرائیل برای مشارکت‌های امنیتی منطقه‌ای را محدود کرده است. از نظر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، چالش اصلی، اجتناب از اتحادهایی است که نمی‌توانند کنترلشان کنند. و همزمان با کاهش دخالت ایالات متحده در خاورمیانه، کشورهای خلیج فارس به طور فزاینده‌ای چین را به عنوان یک شریک امنیتی جایگزین در نظر می‌گیرند.

چشم‌انداز محتمل

در طول یک دهه گذشته، فرض اسرائیل این بوده که شورای همکاری خلیج فارس با اسرائیل، علیه ایران همسو خواهد شد. از دیدگاه اسرائیل، تهران تهدید اصلی برای امنیت ملی اسرائیل بود و تشکیل یک ائتلاف گسترده علیه تهران به تغییر شکل نظم منطقه‌ای در جهت خدمت به منافع اسرائیل کمک می‌کرد. با این حال، منطقه مسیر متفاوتی را در پیش گرفت.

اگرچه کشورهای خلیج فارس به سلاح‌های پیشرفته و فراوان برای تلافی علیه ایران مجهز بودند، اما به اثربخشی اقدامات نظامی خود ایمان نداشتند. آنها خوب می‌دانستند که ورود به جنگ آشکار، دارایی‌های حیاتی انرژی و تأسیسات آب شیرین‌کن آنها را در معرض حملات ایران قرار می‌دهد و در مورد قابل اعتماد بودن تضمین‌های امنیتی ایالات متحده علیه ایران تردید داشتند. کشورهای خلیج فارس مدت‌هاست محاسبه کرده‌اند که هرگونه پاسخ نظامی علیه ایران، ناگزیر ناوبری در تنگه هرمز را مختل می‌کند. بنابراین آنها ترجیح می‌دهند کانال‌های کاهش تنش را حفظ کرده و از گسترش دامنه درگیری‌های منطقه‌ای خودداری کنند تا از صنایع گردشگری و پروژه‌های عظیم خود که به جذب سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی متکی هستند، محافظت کنند.

پاسخ نظامی به حملات ایران ممکن است منطقی به نظر برسد و بر اساس دفاع از خود قابل توجیه باشد. با این حال، در اغلب موارد، استراتژی مؤثر یعنی مهار واکنش‌های آنی و برنامه‌ریزی برای واکنش‌های معقول. ورود مستقیم به جنگ، خطر تبدیل منطقه به عرصه اصلی یک درگیری طولانی و غیرقابل پیش‌بینی با عواقب بالقوه ویرانگر را به همراه دارد. این کشورها با انتخاب مسیر دیپلماسی و صبر استراتژیک، هنوز هم می‌توانند محیط منطقه‌ای وسیع‌تری را محافظت کنند. احتیاط این کشورها نشان دهنده درک عمیق آنها از بازی استراتژیک بزرگی است که در خاورمیانه در حال وقوع است. کشورهای عربی خلیج فارس با امتناع از کشیده شدن به یک جنگ گسترده‌تر با ایران، می‌توانند ثبات اقتصادی خود را حفظ کنند، انعطاف‌پذیری دیپلماتیک خود را حفظ کنند و مانع از دیکته کردن مسیر درگیری توسط سایر طرف‌ها شوند.

تصمیم کشورهای عربی خلیج فارس برای محدود کردن پاسخ‌های خود و اکتفا به رهگیری موشک‌های ایرانی، می‌تواند برای آینده منطقه بسیار مهم باشد. اقدامات نظامی عربستان و امارات هم که علیه ایران انجام شد عمدتا محدود و با هدف ارسال پیام بوده است. اگر جنگی بین کشورهای خلیج فارس و ایران رخ دهد، کل منطقه را فرا خواهد گرفت. ملت‌ها بسیار ضعیف‌تر می‌شوند، قطب‌های اقتصادی آسیب می‌بینند، انسجام سیاسی از هم می‌پاشد و استقلال استراتژیک کاهش می‌یابد. اما اگر آنها در مقاومت در برابر تشدید تنش‌ها پافشاری کنند و برای مهار درگیری تلاش کنند، نفوذ خود را بر نظم منطقه‌ای پس از جنگ حفظ خواهند کرد.

این کشورها با اولویت دادن به خویشتن‌داری، توانایی خود را برای استفاده از اهرم‌های اقتصادی، مالی و دیپلماتیک برای کاهش تنش‌ها حفظ می‌کنند. بحران‌ها اغلب به این تصور دامن می‌زنند که اقدام فوری تنها انتخاب مناسب است. اما در چنین مواقعی، قوی‌ترین تصمیمات استراتژیک اغلب مبتنی بر خویشتن‌داری هستند. ممکن است اینطور به نظر برسد که منطقه به بن‌بست استراتژیک بسیار نزدیک است، اما گاهی اوقات قدرتمندترین واکنش‌ها، اجتناب از درافتادن به دام افراط‌گرایی است. تشدید تنش همیشه جوابگو نیست.

 

 

 

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
  • به نفع اسرائیل است که با قدرت‌های منطقه‌ای، که بسیاری از آنها به اندازه اسرائیل از حزب‌الله و امثال آن مرعوب شده‌اند،…

  • نتانیاهو اینک خود در آستانهٔ فناست. انتخاب پارلمانی اسرائیل در اوایل پاییز برگزار می‌شود و نتانیاهو و شرکایش هیچ شانسی…

  • پیش از رای گیری، روسیه فراتر از هشدارهای شفاهی اقدام به ترتیبات اقتصادی تنبیهی علیه ارمنستان، از جمله محدودیت‌های…

آخرین اخبار