جنگ و مذاکره و ذهنیت دو گانه ساز ایرانی
دو جنگ نشان داد آمریکاییها با زور نمیتوانند طرف مقابل را وادار به تسلیم کنند اما مقاومت و تحقق نیافتن اهداف اصلی آنها نیاز به مذاکره و رفع تنش را مرتفع نکرده و اگر نخواهیم بر مخالفان مطلق و پرهیاهوی مذاکره و توافق ولو موقت یا در قالب تفاهم، انگ نفوذی و کاسب جنگ و خائن به میهن بنشانیم در بهترین حالت آنان نیز در چنبرۀ ذهن دوگانهساز گرفتارند حال آن که از این دو گانۀ تاریخی باید جَست و خلاصی یافت.
ذهنیت ایرانی از چند هزار سال قبل با دوگانه سازی خو کرده است؛ از تقابل اهورا مزدا با اهریمن تا خیر و شر و بخشی از تفکر و باور ایرانی از دوران پیشا اسلام بر پایۀ دوگانهها در عرصههای گوناگون استوار بوده است. مشهورتر و مکررتر از همه طبعا اهورا و اهریمن است اما محدود و متوقف در آن نیست و در دوگانههای دیگر هم تجربه یا تجلی کرده و از آن دست است: بوم و بر، ایران و اَنیران، درگاه و ایوان، دین و دولت، بازار و میدان، بیرونی و اندرونی یا حتی رزم و بزم.
یکی از تفاوتهای بارز اسلام با ادیان و آیینهای دیگر و به ویژه دین نیاکان ما در این است که ابلیس را در مقابل الله قرار نمیدهد بلکه فرشتۀ مطرودی است که به اذن خدا مأمور آزمودن آدمیان شد یا حتی دربارۀ "شر" از تعبیر "ما خلق" استفاده شده یعنی شر هم بیرون دایرۀ آنچه آفریده شده نیست.
با این همه ذهنیت ما همچنان دوگانه ساز است چندان که مرحوم دکتر شریعتی هم به حسینی و یزیدی تقسیم میکرد و می گفت: "آنان که رفتند کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدیاند".
در اینجا او هم "زینبی" را در توصیف "ماندهها"ی مطلوب میآورد و نه به مثابه شِق سوم حال آن که الزاما هر که با حسین نرفته یزیدی نبوده و بارزترین مثال همسر خود زینب و در اصطلاح امروز بین صفر و صد یا سفید و سیاه اعداد و رنگهای دیگر نیز کم نیستند.
این مقدمه از آن رو آمد تا بر این انگارۀ برآمده از ذهن دوگانه ساز مُهر بطلان زنیم که نقطۀ مقابل "جنگ" در بحران جاری با آمریکا الزاما تسلیم نیست. نه که تسلیم نیست، صلح و آشتی هم نیست ولی باید بحران را مدیریت کرد تا شیوع نیابد و به جنگی دیگر نینجامد.
شیوع جنگ را میتوان به گسترش سرطان در بدن تشبیه کرد و این واقعیت را یادآور شد که پزشکان هم از عهدۀ درمان همۀ انواع سرطانها برنمیآیند. چرا که درمان به معنی ریشه کنی کامل بیماری که معمولا با شیمی درمانی یا با هدف گرفتن ژنها و اتصال به ژن جهش یافته صورت میپذیرد در همۀ انواع سرطان ممکن نیست اما چه میکنند، آیا دست میکشند، نه!
مختص سرطان هم نیست که نام آن همچنان خوفناک است. در بیماریهایی چون افزایش فشار خون و دیابت هم درمان قطعی درمیان نیست اما پزشکان با تجویز و مبتلایان با مصرف مستمر قرص آن را کنترل میکنند و عملا اگرچه بیماری در وجود شخص نشسته اما دیگر آزار دهنده نیست.
سیاست و دیپلماسی ایران هم به هر دلیل گرفتار تنش مستمر با ایالات متحده شده و دو جنگ 12 روزه و 40 روزه اوج این تخاصم بوده است.
نه میتوان اجازه داد این سرطان رها شود و شیوع یابد تا این بار شاهد جنگی طولانیتر و پرهزینه تر باشیم و نه با رفتاری که از طرف آمریکایی سر میزند می توان امید داشت زودازود به صلحی پایدار دست یابیم. هدفی که اگر بعد از خروج ترامپ از کاخ سفید در دو سال بعد قابل پیگیری باشد اکنون عجالتا نیست.
با این همه نباید قضیه را از منظر ذهنیت دوگانه ساز تحلیل کرد: جنگ و تسلیم یا چون مذاکره فعلا به آتش بس انجامیده و صلحی دراز مدت را به ارمغان نیاورده مذموم است و عبث. به همان مثال سرطان بازگردیم.
همین دو روز قبل بود که در خبرها آمد در نشستی علمی یک گروه تحقیقاتی دقایقی طولانی تشویق و تحسین شد چون آزمایش بالینی یک قرص جدید حاصل پژوهش آنان توانسته مقاومت بیماران مبتلا به سرطان لوزالمعده را دوبرابر کند، سرطانی با بالاترین نرخ مرگ و میر. ولو این مقاومت به معنی آن باشد که به جای 6 ماه دیگر یک سال دیگر دوام بیاورند.
بهترین گزینه البته رفع کامل خصومت است ولی وقتی نشود باید رو به کنترل آورد و از شیوع و گسترش جلوگیری کرد.
تنش مستمر بین ایران و آمریکا هم به چنگاری (سرطانی) بدل شده که چنگال آن در اقتصاد و سیاست و مناسبات اجتماعی و فرهنگی ما رخنه کرده است و اگر درمان قطعی نمی شود کنترل شود.
دو جنگ نشان داد آمریکاییها با زور نمیتوانند طرف مقابل را وادار به تسلیم کنند اما مقاومت و تحقق نیافتن اهداف اصلی آنها نیاز به مذاکره و رفع تنش را مرتفع نکرده و اگر نخواهیم بر مخالفان مطلق و پرهیاهوی مذاکره و توافق ولو موقت یا در قالب تفاهم، انگ نفوذی و کاسب جنگ و خائن به میهن بنشانیم در بهترین حالت آنان نیز در چنبرۀ ذهن دوگانهساز گرفتارند حال آن که از این دو گانۀ تاریخی باید جَست و خلاصی یافت.
دیپلماتهای ورزیده میتوانند و باید راهکاری بیابند تا ژن جهش یافتۀ این تخاصم دیرپا را هدف قرار دهند تا اگر نمیتوانند ریشه کن کنند همچون فشار خون یا دیابت کنترل کنند اگرچه انکار نمی توان کرد که توافق جامع بر هر گزینه دیگر ارجح است چندان که درمان کامل.
روزگاری بشر بود و مرگ و بیماری ساده بشر را از پا درمیآورد و آدمیان به 40 نرسیده باید با زندگی وداع می کردند. دانش پزشکی که آمد هم حریف اصل مرگ نشد و خود پزشکان هم میمیرند.
علم پزشکی اما مرگ را به تأخیر انداخت یا از رنج بیماری کاست و این گونه است که به خاطر قرصی که تنها 6 ماه دیگر بر عمر مبتلایان به سرطان پانکراس میافزاید اشک در چشمان محققان و مستمعان خبر حلقه میزند چرا که به این 6 ماه محدود نخواهد ماند و راهی گشوده میشود تا 6 ماه بیشتر به 6 سال بیشتر و بالاتر بدل شود یا مرگ به خاطر این بیماری به حاشیه رانده شود و مانند فشار خون کنترل کنند.
یکی از آفات موفقیت در راه پیشرفت مذاکرات و حصول توافق همین ذهنیت دوگانه ساز است و جا دارد برای رفع ابهام از افراد بعضا خوش نیتی که با نفرت به مذاکره و توافق مینگرند چون احساس غبن می کنند یادآوری شود هدف، کنترل آن بیماری است و جلوگیری از شیوع آن که چنگال آن در پیکره جامعۀ ما فرورفته است نه امری دیگر و از این دوگانه رها شوند.