جام بیجان
در میان این همه بیحوصلگی و بد استقبالی از جامجهانی ۲۰۲۶ و آه و افسوس از جای خالی راویان شریف فوتبال آنچه عجیبتر به نظر میآید «و عدهی صعود» به مراحل بالاتر است که بدون شک هیچ مبنای علمی ،تدارکاتی و برنامهای ندارد وتنها بر پایهی شانس و اقبال عنوان میشود وبس .
با غروب خورشید امروز ۸روز مانده تا جام جهانی و این همه بیرمقی و بد استقبالی از شگفتانگیزترین رویداد ورزشی در نوع خود عجیب است . بعد از آن همه اتفاقهای تلخی که بر ما گذشت ، انگار جانی برای « جام جهانی » برایمان باقی نمانده است و رغبت تماشای فوتبال را در این «غبار بی سوار » از بین برده است . انگار همه چیز در تدارک این بیرمقی و بیحسی گرد هم آمدهاند تا لذت فوتبال را از ما بگیرند ؛ از آن تیم ملی با میانگین سنی ۲۹ سال به بالا گرفته تا باقی مصایب ؛ با امیدهای واهی و دل بستن به ارنجهای تکراری و کسل کننده با چاشنی توهمات ماورایی تا بلکه موفقیتی حاصل آید.
اما حوالی فوتبال همکم بیرمق نیست . تلویزیون هم دیگر عادل فروسیپور ندارد که در یک رسانهی واقعا ملی ، زنده یاد « دکتر صدر» را به شور و هیجان وا دارد تا از راز آلودگی فوتبال برایمان بگوید . فوتبال را از پنجرهی شعر، تاریخ، ادبیات و سینما برایمان جذابتر کند و ما همچنان خیره به دستهای نا آرام او از قاب تلویزیون ساعتها به شگفتیهای فوتبال فکر کنیم.
دیگر از قامت شرافت « امیر خان حاج رضایی» و روایتهایش هم سهمی نداریم . آنجا که با کلام و وقار مثال زدنیاش فوتبال را عین زندگی میدانست و با آن تن صدای جادویی «جان »به « جام» میبخشید.
اما در میان این همه بیحوصلگی و بد استقبالی از جامجهانی ۲۰۲۶ و آه و افسوس از جای خالی راویان شریف فوتبال آنچه عجیبتر به نظر میآید «و عدهی صعود» به مراحل بالاتر است که بدون شک هیچ مبنای علمی ،تدارکاتی و برنامهای ندارد وتنها بر پایهی شانس و اقبال عنوان میشود وبس .
بگذریم. برای من اما هر جام جهانی یعنی بیش از ۳۰ روز زندگی در هوای شگفتانگیز فوتبال . برای من جامجهانی یعنی « دیه گو مارادونا» . من سرفصل هر جامجهانی را با یادآوری جادوی او در زمین فوتبال شروع میکردم و لذت میبردم و فکر نمیکردم که روزی « جام جهانی» برایم تا این حد بیاهمیت شود .شاید این همه رخوت و افول را در معنای واقعی فوتبال پیدا کرد که « فوتبال عین زندگیست »
بهگمانم حال زندگیمان خوب نیست که ما را چنین از لذت فوتبال واداشته و بابت آن غمگینیم.
*یادداشت از: اکبر محمدی