| کد مطلب: ۶۲۲۲۴

توهم موساد: چرا اسرائیل هنوز فکر می‌کند ایران سقوط خواهد کرد؟

یکی از آشکارترین جنبه‌های سازمان‌های اطلاعاتی این است که آنها اغلب بیشتر از آنچه قصد دارند درباره خودشان به شما می‌گویند. نه از طریق افشاگری، فرار یا اسناد از طبقه‌بندی خارج شده، بلکه از طریق خودستایی. لحظاتی که آنها معتقدند قدرت و پیچیدگی خود را نشان می‌دهند، اما در نهایت فرضیات، خیالات و تصورات غلطی که استراتژی آنها را هدایت می‌کند، افشا می‌کنند.

توهم موساد: چرا اسرائیل هنوز فکر می‌کند ایران سقوط خواهد کرد؟

یکی از آشکارترین جنبه‌های سازمان‌های اطلاعاتی این است که آنها اغلب بیشتر از آنچه قصد دارند درباره خودشان به شما می‌گویند. نه از طریق افشاگری، فرار یا اسناد از طبقه‌بندی خارج شده، بلکه از طریق خودستایی. لحظاتی که آنها معتقدند قدرت و پیچیدگی خود را نشان می‌دهند، اما در نهایت فرضیات، خیالات و تصورات غلطی که استراتژی آنها را هدایت می‌کند، افشا می‌کنند.

این واکنش من بود وقتی که به مقاله‌ای در اسرائیل هیوم در مورد یک شاخه مخفی موساد که به عملیات نفوذ علیه ایران اختصاص داده شده بود، برخوردم.

می‌خواهم  این مقاله را با یک شرط لازم شروع کنم، این مقاله در اسرائیل هیوم، یک رسانه عمیقاً طرفدار اسرائیل، منتشر شده است. بنابراین، هر آنچه در آن است باید با دقت خوانده شود، نه به عنوان روزنامه‌نگاری بی‌طرف، بلکه به عنوان دریچه‌ای به چگونگی ارائه خود، موفقیت‌ها، شکست‌ها و جنگ تجاوزکارانه مداوم اسرائیل علیه ایران. اما دقیقاً به همین دلیل، این مقاله اهمیت دارد. این موضوع، ذهنیت افرادی را که این جنگ را برنامه‌ریزی می‌کنند، آشکار می‌کند. این موضوع نشان می‌دهد که موساد چگونه در مورد جامعه ایران فکر می‌کند، چگونه جنگ روانی را درک می‌کند، چگونه سعی می‌کند از طریق رسانه‌ها، رسوایی‌ها، حساب‌های جعلی، افراد تأثیرگذار و کمپین‌های فشار، تأثیرات سیاسی ایجاد کند و شاید مهم‌تر از همه، اسرائیل هنوز چقدر عمیقاً به این خیال‌پردازی اعتقاد دارد که می‌توان ایران را از درون شکست داد.

افشاگری اصلی در این مقاله این است که موساد یک شاخه عملیات نفوذ تحت نظر دیوید بارنیا، که در سال ۲۰۲۱ رئیس موساد شد، ایجاد کرد. بارنیا اصلاحات گسترده‌‌ای را رهبری کرد تا تغییر رژیم در ایران را یکی از مهمترین ماموریت های قلب موساد قرار داد. طبق این مقاله، این شاخه برای درک حال و هوای عمومی، روندهای رسانه‌ای، نقاط فشار اجتماعی و آسیب‌پذیری‌های داخل ایران طراحی شده بود و سپس آنها را به روش‌هایی که می‌توانست جمهوری اسلامی را از نظر روانی، سیاسی و اجتماعی تضعیف کند، به سلاح تبدیل می‌کرد. به عبارت دیگر، این یک جنگ سیاسی پیچیده بود که در لباس کار اطلاعاتی کلاسیک پنهان شده بود. یکی از مواردی که برای نشان دادن فعالیت این شاخه استفاده شد، عملیات علیه رستم قاسمی، یک چهره ارشد نظامی و سیاسی ایرانی بود که در سپاه پاسداران خدمت کرده بود، در جنگ ایران و عراق جنگیده بود، بعدها در تقویت توانایی‌های نظامی ایران تأثیرگذار شد و با محافل مهم درون کشور ارتباط نزدیکی داشت. به گزارش اسرائیل هیوم، موساد سال‌ها قبل عکسی از قاسمی در مالزی به دست آورده بود که در آن با زنی ظاهر شده بود که همسرش نبود و حجاب نداشت. ظاهراً این تصویر سال‌ها نگه داشته شده بود و سپس در جریان اعتراضات سال ۲۰۲۲، در زمانی که مسئله حجاب از نظر سیاسی در داخل ایران در حال انفجار بود، از طریق ایران اینترنشنال فاش شد. هدف، از دیدگاه موساد، حذف یک چهره باتجربه و در عین حال دامن زدن به فضای ناآرامی بود.

جنگ روانی اینگونه کار می‌کند. همیشه همه چیز را از هیچ اختراع نمی‌کند. منتظر می‌ماند. بایگانی می‌کند. نقاط ضعف را ذخیره می‌کند. دمای عاطفی جامعه را زیر نظر دارد و در لحظه‌ای که می‌تواند بیشترین تأثیر سیاسی را ایجاد کند، مطالبی را منتشر می‌کند. و چه این عملیات خاص به همه آنچه موساد امیدوار بود، دست یافته باشد یا نه، منطق آن روشن است: اسرائیل نه تنها در تلاش برای کشتن فرماندهان ایرانی، خرابکاری در تأسیسات یا حمله به دارایی‌های نظامی است، بلکه در تلاش است تا تصور اخلاقی جامعه ایران را شکل دهد. اسرائیل در تلاش است تا ایرانیان را متقاعد کند که نهادهایشان ریاکار، رهبرانشان در معرض خطر، نظامشان شکننده و تنها آینده آنها در شورش، ترجیحاً یک شورش مسلحانه، نهفته است. اما این همان جایی است که خیال‌پردازی موساد آغاز می‌شود.

زیرا همان مقاله‌ای که موساد را تقریباً دانای کل معرفی می‌کند، سطحی بودن فرضیات آن در مورد ایران را نیز آشکار می‌کند. به نظر می‌رسد این شاخه به این نتیجه رسیده است که دلیل اصلی عدم قیام گسترده ایرانیان علیه جمهوری اسلامی، ترس است. ترس از سرکوب. ترس از عواقب. ترس از سرویس‌های امنیتی. و البته، ترس عاملی در هر نظام سیاسی است که با مخالفت داخلی روبرو است. اما تقلیل جامعه ایران به ترس صرف، آرزوی محالی است.

ایران یک جامعه واقعی است. این جامعه دارای تناقضات، کینه‌ها، تنش‌های طبقاتی، شکاف‌های نسلی، فساد، فشارهای اقتصادی، خسته از تحریم‌ها، اختلافات فرهنگی و ناامیدی‌های سیاسی است. اما همچنین دارای ملی‌گرایی، خاطره، غرور، آسیب‌های روحی، نهادها، وفاداری‌های مذهبی، واکنش‌های ضد امپریالیستی و آگاهی عمیق از اتفاقاتی که برای سایر کشورهایی که هدف تغییر رژیم قرار گرفته‌اند، دارد. بسیاری از ایرانیان ممکن است از دولت خود انتقاد کنند. بسیاری ممکن است از جنبه‌هایی از جمهوری اسلامی خوششان نیاید. اما وقتی اسرائیل و ایالات متحده کشورشان را بمباران می‌کنند، دانشمندانشان را می‌کشند، فرماندهانشان را ترور می‌کنند، زیرساخت‌هایشان را هدف قرار می‌دهند و آشکارا در مورد جایگزینی نظم سیاسی خود با یک عروسک خیمه‌شب‌بازی مورد حمایت غرب بحث می‌کنند، معادله روانشناختی تغییر می‌کند. در آن لحظه، بسیاری از افرادی که وفادار نبودند، میهن‌پرست شدند. آنها ممکن است ناگهان عاشق هر نهاد دولتی نشوند، اما می‌فهمند چه کسی به آنها حمله می‌کند. آنها تفاوت بین اصلاحات داخلی و تخریب خارجی را درک می‌کنند. آنها می‌فهمند که جایگزینی که برای آنها آماده شده، فرمانبرداری است.

این چیزی است که به نظر می‌رسد موساد قادر به درک آن نیست.

و به همین دلیل است که نظریه «شطرنج چهاربعدی» وقتی در کنار واقعیت آشکار شده در این مقاله قرار می‌گیرد، فرو می‌ریزد. ماه‌هاست که برخی اصرار دارند که ایران، اسرائیل و ایالات متحده به نوعی مخفیانه در حال هماهنگی هستند، جنگ صحنه‌سازی شده است، بحران اطراف هرمز بخشی از یک توافق پنهان است و همه طرف‌ها در حال انجام یک بازی بزرگ از پیش تعیین‌شده برای تغییر شکل اقتصاد جهانی هستند. اما اگر موساد یک شاخه کامل ایجاد کرده است که به جنگ روانی، عملیات نفوذ، شبکه‌های مخفی، آماده‌سازی برای تغییر رژیم و بی‌ثبات‌سازی در داخل ایران اختصاص دارد، پس دقیقاً در مورد چه چیزی صحبت می‌کنیم؟ آیا قرار است باور کنیم که اسرائیل تمام این منابع را سرمایه‌گذاری می‌کند، این شبکه‌ها را می‌سازد، این کمپین‌ها را اداره می‌کند، عوامل خود را در خاک ایران فعال می‌کند و ترامپ را صرفاً به عنوان یک نمایش به تشدید تنش ترغیب می‌کند؟

نه. این نمایش نیست. این جنگ است.

و این فقط جنگ به معنای نظامی نیست. این جنگی علیه انسجام اجتماعی ایران، علیه اعتماد عمومی آن، علیه توانایی آن در جذب شوک و علیه رابطه بین مردم ایران و دولتشان است.

مقاله اسرائیل هیوم حتی آنچه را که مقامات موساد ظاهراً قبل از عملیات شیر ​​خیزان به آن اعتقاد داشتند، شرح می‌دهد. آنها معتقد بودند که ترکیبی از حملات هوایی اسرائیل و آمریکا، عملیات نفوذ، فشار روانی و ناآرامی‌های داخلی می‌تواند نتیجه‌ای چشمگیر به بار آورد: سقوط نظام ایران. طبق این مقاله، دیوید بارنیاا، رئیس موساد، این اطمینان را در روزهای قبل از حمله به رئیس جمهور ترامپ منتقل کرده است. این جزئیات بسیار مهم است زیرا نشان می‌دهد که اسرائیل صرفاً از آمریکا نخواسته است که به تضعیف نظامی ایران کمک کند. این یک نظریه سیاسی را به واشنگتن فروخته است: به اندازه کافی محکم ضربه بزن، فشار روانی را تقویت کن،  رژیم فرو خواهد ریخت.

اما ایران فرو نریخت؛ شوک را جذب کرد.

و اینجاست که روایت اسرائیلی شروع به تنظیم خود می‌کند. وقتی تغییر رژیم در عرض چند روز اتفاق نیفتد، جدول زمانی به ماه‌ها تبدیل می‌شود. وقتی در عرض چند ماه اتفاق نیفتد، جدول زمانی به پایان سال ۲۰۲۶ تبدیل می‌شود. وقتی این اتفاق نیفتد، به دو سال و نیم، یا پنج سال، یا “فرصت تاریخی” بعدی تبدیل خواهد شد. اینگونه است که خیال‌پردازی‌های تغییر رژیم از شکست جان سالم به در می‌برند. آنها هرگز اعتراف نمی‌کنند که فرضیه اشتباه بوده است. آنها فقط مهلت را تمدید می‌کنند.

ما قبلاً این الگو را دیده‌ایم. هر بار که نظام ایران از بحرانی جان سالم به در می‌برد، دشمنانش می‌گویند که از همیشه ضعیف‌تر است. هر بار که ایران ضربه‌ای را متحمل می‌شود، می‌گویند ضربه بعدی آن را تمام خواهد کرد. هر اعتراضی به “آغاز پایان” تبدیل می‌شود. هر ترور به “نقطه عطف” تبدیل می‌شود. هر مشکل اقتصادی به “مرحله نهایی” تبدیل می‌شود. و با این حال، دولت باقی می‌ماند، سازگار می‌شود، سخت‌تر می‌شود، یاد می‌گیرد و دوباره تنظیم می‌شود.

این به این معنی نیست که ایران شکست‌ناپذیر است، هیچ دولتی شکست‌ناپذیر نیست. به این معنی نیست که ایران مشکلات داخلی ندارد. مشکلات زیادی دارد. اما بین شناسایی فشارهای واقعی درون یک کشور و ساختن یک استراتژی جنگی کامل بر اساس این خیال که این فشارها می‌توانند به فروپاشی رژیم به دلخواه تبدیل شوند، تفاوت وجود دارد.

این مقاله همچنین از به اصطلاح «ماشین سم‌پاشی» پرده برمی‌دارد، شبکه‌ای از حساب‌های جعلی، عملیات رسانه‌های اجتماعی، اینفلوئنسرهای آنلاین و شخصیت‌های تولید شده توسط هوش مصنوعی که برای انتشار پیام‌هایی که دولت ایران را تضعیف می‌کنند، طراحی شده‌اند. این تعجب‌آور نیست. هر کسی که در طول این جنگ زمان زیادی را در رسانه‌های اجتماعی گذرانده باشد، الگوها را دیده است: حساب‌هایی که ناگهان ظاهر می‌شوند، روایت‌هایی که به صورت امواج هماهنگ حرکت می‌کنند، پیام‌های احساسی که برای تضعیف روحیه یک طرف و تقویت طرف دیگر طراحی شده‌اند، و تلاش‌های مداوم برای متقاعد کردن جمعیت تحت حمله مبنی بر اینکه مقاومت بیهوده است، رهبری آنها در حال فروپاشی است و دشمن همه چیز را می‌داند.

جنگ روانی امروزه فقط از طریق اعلامیه‌هایی که از هواپیماها پرتاب می‌شوند، اتفاق نمی‌افتد. این جنگ از طریق ویدیوهای ویروسی، حساب‌های ناشناس، رسانه‌های خارج از کشور، شبکه‌های مخالف جعلی، رسوایی‌های دستکاری شده و اینفلوئنسرهایی که حتی ممکن است معماری کامل مشارکت خود را درک نکنند، رخ می‌دهد. و این ما را به لبنان می‌رساند.

به نظر من، یکی از مهم‌ترین بخش‌های مقاله اسرائیل هیوم، اذعان به این است که به شاخه نفوذ موساد ماموریت داده شده تا بر دو کشور تمرکز کند: ایران و لبنان. دلیل آن واضح است. ایران مرکز استراتژیک است. لبنان از طریق حزب‌الله، جبهه ایدئولوژیک و نظامی پیشرو است. اگر اسرائیل نتواند مستقیماً ایران را در هم بشکند، سعی می‌کند پایگاه مردمی حزب‌الله را تضعیف کند. اگر نتواند حزب‌الله را بدون پرداخت هزینه گزافی از نظر نظامی شکست دهد، سعی می‌کند آن را از نظر اجتماعی منزوی کند، بحث را فرقه‌ای کند و گفتمان عمومی لبنان را به یک میدان جنگ روانی دائمی تبدیل کند.

به همین دلیل است که رسانه‌های لبنان بسیار مهم هستند.

نفوذ در لبنان آسان‌تر از ایران است. چشم‌انداز رسانه‌ای آن تکه‌تکه، جناحی، تجاری و در معرض پول خارجی است. هر فرقه، حزب، جناح و حامی خارجی کانال‌ها، روزنامه‌نگاران، افراد تأثیرگذار و پلتفرم‌هایی دارد. در چنین محیطی، وارد کردن روایت‌ها، تقویت نارضایتی، غیرانسانی کردن پایگاه حزب‌الله، تحریک خشم فرقه‌ای و سوق دادن کشور به سمت رویارویی داخلی بسیار آسان‌تر می‌شود.

و این دقیقاً همان چیزی است که در سال‌های اخیر شاهد آن بوده‌ایم: ظهور پلتفرم‌ها و شخصیت‌هایی که به نظر می‌رسد تمام وظیفه‌شان تحریک جامعه شیعه، غیرانسانی جلوه دادن آنها، به تصویر کشیدن آنها به عنوان بیگانگان در داخل کشور خودشان و آماده‌سازی شرایط روانی برای درگیری داخلی است. هدف لزوماً پیروزی در یک بحث نیست. هدف ایجاد خستگی، تحقیر، خشم و در نهایت انفجار است.

اما حزب‌الله تاکنون این بازی را درک کرده است. از کشیده شدن به یک جنگ داخلی خودداری کرده است. و این امتناع، بلوغ استراتژیک است. زیرا اسرائیل چیزی بیش از این دوست ندارد که جنگ خود با حزب‌الله را به یک جنگ داخلی لبنان تبدیل کند که در آن مقاومت دیگر با یک اشغالگر خارجی نمی‌جنگد، بلکه با دشمنان داخلی که از طریق عملیات روانی ساخته و تقویت می‌شوند، می‌جنگد.

به همین دلیل است که جبهه رسانه‌ای فرعی نیست. بخشی از جنگ است.

همین منطق در مورد ایران نیز صدق می‌کند. موساد فقط نمی‌خواهد موشک‌اندازها را نابود کند. می‌خواهد ایرانیان باور کنند که کشورشان در همه جا نفوذ کرده است، دولتشان از درون در حال فروپاشی است، هر مقامی در معرض خطر است، هر نهادی آسیب‌پذیر است و هر اقدام مقاومتی بی‌معنی است. هدف، تبدیل فشار نظامی به فلج روانی است.

اما در اینجا نیز، اسرائیل اشتباه محاسبه کرد.

در طول شوک اولیه تجاوز اسرائیل، ضربات واقعی به پدافند هوایی، موشک‌اندازها و شبکه‌های امنیتی ایران وارد شد. موساد به وضوح به موفقیت‌های تاکتیکی دست یافت. هیچ فرد جدی نباید این را انکار کند. اما موفقیت تاکتیکی، پیروزی استراتژیک نیست. ایران خود را وفق داد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این شوک را جذب کرد. قابلیت‌های موشکی همچنان قابل توجه بود. پس از آن، تلافی‌جویی صورت گرفت. این خیال که ایران به سادگی تحت فشار ترکیبی عملیات مخفی و حملات هوایی، منجمد، تکه‌تکه و فرو می‌ریزد، محقق نشد.

و این شکست مهم است. زیرا افرادی که این استراتژی را اجرا می‌کنند، نه تنها سعی در تأثیرگذاری بر ایران دارند، بلکه سعی در تأثیرگذاری بر واشنگتن نیز دارند. به گفته اسرائیل هیوم، سازمان سیا از طرح موساد آگاه بود و از آن حمایت کرد و به بارنیاا کمک کرد تا ترامپ را متقاعد کند. این شاید یکی از خطرناک‌ترین جنبه‌های کل داستان باشد. اسرائیل صرفاً عملیات خود را انجام نداد و امیدوار نبود که آمریکا آن را تأیید کند. بلکه تفسیر خود از جامعه ایران را در فرآیند تصمیم‌گیری آمریکا وارد کرد. این [سیاست/سیاست/…] به ترامپ، مستقیم یا غیرمستقیم، گفت که ایران آسیب‌پذیر است، تغییر رژیم امکان‌پذیر است، عملیات نفوذ می‌تواند حملات نظامی را تقویت کند و سیستم را به سمت فروپاشی سوق دهد.

اینگونه است که جنگ‌ها فروخته می‌شوند. نه تنها با اطلاعات، بلکه با روانشناسی. نه تنها با حقایق، بلکه با اعتماد به نفس. نه تنها با برنامه‌های نظامی، بلکه با وعده‌هایی مبنی بر اینکه دشمن ضعیف‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد و پیروزی نزدیک‌تر از آن چیزی است که افراد محتاط فکر می‌کنند.

اینجاست که تناقض ترامپ آشکار می‌شود. سال‌ها پیش، ترامپ گفت که رئیس جمهوری که آمریکا را بر اساس دروغ به جنگ خاورمیانه می‌کشاند، باید استیضاح شود. او این را در مورد جورج دبلیو بوش و عراق گفت. و با این حال، اکنون، ترامپ خود را در محاصره بسیاری از همان دروغ ها می‌بیند: ادعاهای اطلاعاتی اغراق‌آمیز، فشار اسرائیل، خیال‌پردازی‌های تغییر رژیم، وعده‌های موفقیت سریع و همان فرض قدیمی که خاورمیانه را می‌توان از طریق نیروی آمریکا سازماندهی مجدد کرد.

طنز ماجرا تقریباً غیرقابل تحمل است.

ترامپ به عنوان کسی که فاجعه جنگ‌های بی‌پایان را درک می‌کرد، در مبارزات انتخاباتی شرکت کرد. با این حال، در عمل، او بارها و بارها به میدان جاذبه همان نیروهایی کشیده شده است که زمانی از آنها انتقاد می‌کرد. طرح موساد، حمایت سیا، فشار اندیشکده‌های حامی اسرائیل، نفوذ چهره‌هایی مانند مارک لوین، مارک دوبوویتز و صنعت تغییر رژیم در اطراف واشنگتن – همه اینها ماشینی را ایجاد می‌کند که قدرت آمریکا را می‌گیرد و آن را در خدمت جاه‌طلبی منطقه‌ای اسرائیل قرار می‌دهد.

و این جاه‌طلبی کوچک نیست.

اسرائیل صرفاً نمی‌خواهد ایران را تضعیف کند. می‌خواهد ایران را به عنوان تنها مانع جدی منطقه‌ای برای برتری اسرائیل از بین ببرد. اسرائیل خواهان دسترسی، تسلط، اهرم فشار و آزادی عمل از مدیترانه تا خلیج فارس است. اسرائیل می‌خواهد ایالات متحده منابع خود را خرج کند، ارتش خود را فرسوده کند، ضربه اقتصادی را تحمل کند و بار استراتژیک را به دوش بکشد، در حالی که اسرائیل خود را به عنوان هژمون آینده خاورمیانه تثبیت می‌کند.

به همین دلیل است که اگر ایران سقوط کند، اسرائیل به چیزی بسیار بزرگتر از یک کشور تحت حمایت آمریکا تبدیل می‌شود. اسرائیل به یک امپراتوری منطقه‌ای با دسترسی به کریدورهای انرژی، جمهوری‌های عربی از هم پاشیده، پادشاهی‌های تحت سلطه خلیج فارس، جنبش‌های مقاومت تضعیف شده و مسیری مستقیم برای تحمیل اراده خود در سراسر غرب آسیا تبدیل می‌شود. این جایزه است.

و به همین دلیل است که ایران فرو نپاشید زیرا بسیاری از ایرانیان، حتی اگر آن را با این اصطلاحات بیان نکنند، می‌دانند که این جنگ برای دموکراسی نیست. این جنگ برای حقوق زنان نیست. این جنگ برای آزادی نیست. این جنگی است برای تعیین اینکه آیا ایران یک کشور متمدن مستقل باقی می‌ماند یا به یک قلمرو شکسته دیگر در معماری سلطه آمریکایی-اسرائیلی تبدیل می‌شود.

* منبع: سایت چشم‌انداز ایران 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
  • به نفع اسرائیل است که با قدرت‌های منطقه‌ای، که بسیاری از آنها به اندازه اسرائیل از حزب‌الله و امثال آن مرعوب شده‌اند،…

  • نتانیاهو اینک خود در آستانهٔ فناست. انتخاب پارلمانی اسرائیل در اوایل پاییز برگزار می‌شود و نتانیاهو و شرکایش هیچ شانسی…

  • پیش از رای گیری، روسیه فراتر از هشدارهای شفاهی اقدام به ترتیبات اقتصادی تنبیهی علیه ارمنستان، از جمله محدودیت‌های…

آخرین اخبار