| کد مطلب: ۶۳۲۵۱

​۴ کارنامۀ ۵۰ ساله در فرهنگ‌سرای ۵۰ ساله

راز را می‌توان در کارنامۀ آن ۴ نفر جُست که در چیدمان داووسی در صحنه قرار گرفتند و طبعا خود استاد سرآمدشان: محمد علی موحد. میزبان هم علی دهباشی و دو تن دیگر: یکی مصطفی ملکیان و چهارم: سیروس علی‌نژاد.

​4 کارنامۀ 50 ساله در فرهنگ‌سرای 50 ساله

رونمایی از کتابی دربارۀ دکتر محمد علی موحد - مختلف‌الاضلاع 103 سالۀ نفت و حقوق و تاریخ و ادبیات و عرفان - به تنهایی نمی‌توانست انگیزۀ حضور مشتاقانۀ دوست‌داران او در یکی دیگر از شب‌های بخارا باشد که حالا کمتر از 50 شب دارد تا هزار و این همه طی تمام سال های رفته به همت سترگ علی دهباشی فراهم آمده که وصف موحد او را بس: امیرِ بخارا.

البته سه سال قبل در جشن 100 ساله شدن پژوهش‌گر برجسته در دایرة‌المعارف اسلامی در دارآباد هم هزاران تن آمده بودند اما در برنامه‌ای گسترده که یکی از آنها آوای شهرام ناظری بود.

از این رو اگرچه انتظار مورد استقبال بود اما دلایل دیگر هم در کار است تا علاقه‌مندان به فرهنگ‌سرای 50 ساله بیایند و رنج ترافیک سنگین به خاطر برکشیدن مجموعه‌های تجاری در کنار بوستان نیاوران را بر خود آسان کنند.

راز را می‌توان در کارنامۀ آن 4 نفر جُست که در چیدمان داووسی در صحنه قرار گرفتند و طبعا خود استاد سرآمدشان: محمد علی موحد. میزبان هم علی دهباشی و دو تن دیگر: یکی مصطفی ملکیان و چهارم: سیروس علی‌نژاد.

از 50 ساله بودن فرهنگ‌سرای نیاوران نوشتم و دریغ است نگوییم هر یک از اضلاع چهارگانه نشست بخارا هم کارنامه‌ای پربار دارند با 50 سال و بلکه بیشتر.

یکی از فصول درخشان کتاب سیروس علی‌نژاد دربارۀ محمد علی موحد اشاراتی دارد به همین 60 سال فعالیت فرهنگی مردی که به تخصص در صنعت نفت بسنده نکرد و به بیرونِ ایران نکوچید یا در بیرونِ تهران نلَمید و نیاسود بلکه پژوهید و نوشت و البته مشهورتر از همه دربارۀ نفت و شاهکار اوست: خواب آشفتۀ نفت.

چرا شاهکار و چرا متمایز از دیگر آثار تا اندازۀ یک کتاب مرجع؟

به سه سبب: یکی این که خود در دلِ این صنعت بوده و از نخستین مدیران در بدو تشکیل اوپک (‌سازمان کشورهای صادر کننده) و محققی از بیرون آمده نیست و جدای دست‌رسی و به تعبیر خود او بالا و پایین کردن اسناد، تجربۀ نزدیک دارد.

دوم این که عملا به ابهامات و اتهاماتی که در سال‌های اخیر باب شده و بر دکتر محمد مصدق - رجل بی‌همتای ایران- وارد می‌آورند پاسخ داده و سوم البته این که خواننده در می‌یابد این همه داستان و مصیبت در این منطقه بر سر چیست کما این‌که استاد در همین آیین گفت: "رییس جمهوری کنونی آمریکا به رغم ادبیات چندش‌آور خود در تهدید به بازگرداندن به عصر حجر یک نکته را راست گفت: این که برای نفت به خاورمیانه لشکر کشیده و پایگاه ایجاد کرده و ناو آورده اند نه برای دموکراسی چنان که سَلَف او ادعا می‌کرد. "

با این همه نمی‌توان مدعی شد تنها بوی نفت، همه را سرمست کرد و به دیدار کشاند که شفیعی کدکنی - عطار روزگار ما- را با نفت چه کار ؟ بی‌تردید شوق مولانا و شمس او را به حضور در این جمع و متن علاقه‌مند کرد و مولانادوستی مردم را نباید از قلم انداخت و روح ناظر خداوندگار تکرارناپذیر فرهنگ ایران و ادب پارسی را: مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی.

مصطفی ملکیان - متفکر سرشناس ایرانی- هم که یکی دوبار از 70 ساله شدن خود گفت کارنامه‌ای 50 ساله دارد چرا که نیم قرن است در کار تولید فرهنگ و نه تکرار است و کم نیستند وام‌داران به او چرا که آموزه‌های ملکیان در زندگی روزمره هم به کار می‌آید و از جنس زیستن است و نه با مفاهیم انتزاعی که با انسان گوشت و پوست و استخوان دار سر و کار دارد و اوست که به همۀ ما آموخت هر فعالیت جمعی یا فکری را با دو سنجه ارزیابی کنیم: یکی تقریر حقیقت و دیگری تقلیل مرارت. به بیان دیگر یاد گرفتیم بر رنج‌افزایی و تولید مزاحمت و آزار با هر مدعا و با سرپوش نهادن بر حقیقت به هر ترفند هیچ ارزشی مترتب نیست ولو بازار پررونقی داشته باشند.

سومی و چهارمی هم علی دهباشی و سیروس علی‌نژادند، دو روزنامه نگار که این حرفه را نه وسیله که هدف قرار دادند و برتر از هر موقعیت دانستند و به تعبیر مهندس عبدیِ خودمان - از حیث تعلق به خانوادۀ هم‌میهن: خودمان- این حرفه اگر هیچ نداشته باشد به خاطر تأثیرگذاری، رضایت به همراه می آورد و باز مگر از ملکیان نشنیده‌ایم که خوش‌بختی دو خوانش دارد: یکی بر پایۀ لذت و دیگری بر اساس رضایت. اولی اما با افول بدن و کاستی آرزوهای جسمانی و ناتوانی‌های طبیعی رو به پستی می‌نهد و دومی (‌رضایت) نه و با شروط 5 گانه خوش‌بختی بر اساس رضایت را توصیف می‌کند و استادِ همین دسته‌بندی‌ها و یک - دو- سه کردن هاست و در این فقره و از حیث حافظه که فراموش نکند دومی ندارد!

کمتر روزنامه‌نگار ایرانی در این 50 سال همچون سیروس علی‌نژاد در نوشتن این قدر پاکیزه‌نویس بوده است. او دشوارترین مفاهیم را با ساده‌ترین زبان و بی ادا و اطوار توضیح داده و افتخار این قلم طی تمام این سی سال فعالیت در این حرفه لطف او بوده به مثابه بالاترین مدال خاصه وقتی در جمع می‌گوید انگار نشانی برجسته بر سینه می‌نشاند هر چند که هنوز بر برخی از تخصص هی یگانه او در نوشتن غبطه می خورم و رشک می برم و یکی و شاید مهم ترین شان شیوه جداسازی با بندها یا ‌پاراگراف‌هاست به گونه‌ای که می‌توان یکی در میان یا گاه از پایان به آغاز خواند آن قدر که هر پاراگراف استقلال دارد و به شعر حافط در یک غزل می‌ماند که گاه یک بیت بسنده است برای حظّ کامل.

برگزاری نزدیک به هزار شب بخارا در وصف نفر چهارم کفایت می‌کند و به یاد آوریم که هر سال 52 هفته بیشتر نیست و دوران کرونا و دو جنگ و تعطیلات به بهانه‌های مختلف هم بوده اما شب‌های بخارا پاییده است.

چون قرار بر حفظ ذات سیاسی این یادداشت‌هاست این اشاره هم خالی از لطف نیست که حضور سخن‌گوی دولت در نشست هم مثبت بود چون کار‌به‌دستان ما وقتی وارد هزارتوی قدرت می‌شوند گاه چنان در دنیای ذهنی و موازی گرفتار و لا به لای کارتابل‌ها غرق می‌شوند که از واقعیت‌های جامعه و نسبت پالیسی با شهر را فراموش می‌کنند.

همین که غالب زنان و دختران را دید که چون او پوشش رسمی ندارند و دو ساعتی سخنانی از جنس فرهنگ و ادبیات شنید و از فضای تکراری جلسات اداری بیرون آمد شاید برای خود خانم سخن‌گو هم مغتنم بود و اگر از زبان مردم نکاتی شنیده باشد هم فبها اگرچه انگار بعد از اعلام توافق و طی همین چند ساعت بعد از آن از خشم و نقد جامعه در قبال ساختار سیاسی کاسته شده است.

دوربین غایب صدا وسیمای رسمی که در وضعیت نرمال باید چنین مراسمی را زنده پوشش دهد هم شاید او را به صرافت بیندازد تا از رییس جمهوری بخواهد بر نقد خود بر این سازمان بیفزاید و بکوشد در عصر جدیدِ حکم‌رانی نسیم تغییر در آن بوَزَد ولو در اختیار دولت نباشد تا مردمان به جای آدم‌هایی فاقد دانش و تجربه و خلاقیت و پر از شعارهای ناجذاب یا هزینه‌زا با چهره و کلام فرهیختگان این سرزمین آشنا شوند و اگر کتاب نمی‌خوانند دست‌کم از زبان اهل کتاب بشنوند.

شب های بخارا به هزار برساد و از آن نیز فراتر رود. عمر موحد هم دراز باد و حافظۀ ملکیان پایدار و البته قلم شیرین سیروس خان علی نژاد همچنان بتراواد!

(و راستی وقتی از زبان یکی از بزرگان شنیدم به جای "مزه کرد" تعبیر "مَزید" را به کار برد حرف "الف" در "برساد" و "بتراواد" چرا در مقام دعا ننشیند؟)

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه فرهنگ
پربازدیدترین
آخرین اخبار