در تحسینِ یک تکذیب
خدا نکند موجی درگیرد که عدهای رها نمیکنند تا اصطلاحا تهِ آن را درآورند و به قول سعید لیلاز آن قدر یک قضیه را کش میدهیم تا به کار به جای باریک بکشد و عادل فردوسیپور را مثال زده بود که تا او را در تلویزیون اینترنشنال نبینند ول کن نیستند!
آن قدر بازار تکذیب داغ است که تا کسی ادعایی را طرح میکند باید منتظر تکذیب آن هم بود و گاه این پرسش درمیگیرد که به هر رو روایت یکی نادرست است و نسبت کذب یعنی یکی به هر حال دروغ گفته و وقتی واکنشی هم در پی ندارد شگفتی بیشتر میشود.
برخی تکذیبها اما خرسند کننده است مثلا وقتی خبر وخامت حال کسی منتشر میشود که دوست نداریم چنین باشد یا دربارۀ بگیر و ببندی که دود آن به چشم همه میرود، تکذیب مثل آبی است که بر آتش می ریزند و خاموش میکند؛ تکذیبیه اخیر مرکز رسانۀ قوۀ قضاییه یقینا در این فقرۀ آخر میگنجد.
آنجا که خبر احضار 4 سینماگر را تکذیب و اعلام کرده "از آغاز سال 1405 هیچ سینماگری به مرجع قضایی احضار نشده است."
هر چند این خبر خوب است و نگرانیهای پدید آمده را رفع میکند اما این پرسش به ذهن متبادر میشود که پس خبر از کجا آمده؟ از طریق خودشان یا وکیلشان یا قضیه احضار نبوده و به گفتوگو ختم شده و برداشتشان از احضار نادرست بوده و هیجانی رفتار کردهاند ولی هر چه باشد باز از این تکذیب ها باید استقبال کرد.
در مورد قبلی (سعید روستایی و هومن سیدی) اتهام "همکاری با دُوَل متخاصم" سنگین و نگران کننده بود و حالا که اعلام شده اساسا احضاری در کار نبوده تا بر پایۀ چه اتهامی باشد اصل قضیه را منتفی میکند اما به همین بهانه میتوان بر چند نکته یا واقعیت انگشت گذاشت و از فرصت تکذیب بهره برد چون اگر اتفاق افتاده بود مجال آن فراهم نبود:
نخست این که اعتراضات 8 تا 17 دی 1404 یک بحث است و فراخوان 18 و 19 و تبعات آن موضوعی دیگر و این دو را نباید خلط کرد.
دوم این که اگر بنا باشد هر نظر و اعتراضی با مواجهه رو به رو شود حمایتها هم کاستی میگیرد یا اثرگذار نیست چون بیم آن خواهند داشت که گفته شود سفارشی یا از سر ترس و به خاطر امکان فعالیت است کما این که آنچه امیر حسین قیاسی نوشته چند گونه تفسیر شد.
بُعد رسانهای و جهانی خبرهایی از این دست را هم نباید فراموش کرد. چرا که به سرعت در تلویزیونهای ماهوارهای فارسی زبان نقل و نقد میشود.
فراموش نکنیم سینماگران شرکت کننده در جشنواره فجر گذشته به قدر کافی مورد هجوم قرار گرفتند که چرا بعد از حوادث دی ماه در جشن حکومتی شرکت کردید در حالی که جشن و بزمی در کار نبود و اگر هم جشنی باشد مربوط به سالگرد پیروزی انقلاب است نه تأیید هر اتفاق بعد از آن و چه کسی میتواند انکار کند سینمای بعد از انقلاب در دنیا درخشیده است و چرا دستاورد هنری را نباید پاس داشت؟
جدای این جشنواره واژهای فارسی در مقابل فستیوال است به معنی یک رخداد هنری. از این رو به نظر میرسد برخی از هنرمندان درصدد برآمده بودند با برخی نظرات بالانسی برقرار کنند و وقوع جنگ را پیش بینی نکرده بودند.
در همان اختتامیه هم شاهد چنین تکاپویی از جانب برخی برندگان بودیم.
در قضیه اخیر این احتمال هم وجود داشت که درصورت صحت خبر احضارها هنرمندانی دست به رفتار متقابل بزنند و مثلا صدا و سیما را بایکوت کنند و از آنچه هست کممخاطبتر و محتوای آن ضعیفتر شود یا اگر به خاطر پول وسوسه شوند با جان و دل کار نکنند.
تکذیب خبر از این حیث هم مایۀ خرسندی است که عادتی در کشور ما وجود دارد که تا روندی شروع می شود ادامه مییابد و برای اثبات درستی ابعاد تازه به آن میدهد و گاه مسابقهای درمی گیرد!
به یاد آوریم که سال پیش و درست در چنین روزهایی هر روز خبری منتشر میشد که در فلان جا هم قرار است با سگگردانی برخورد شود ولی از 23 خرداد و تا جنگ 12 روزه شروع شد آن موج فرونشست و بعد از ختم آن هم کانّه از آغاز نبوده است! حال آن که اگر سگگردانی قانونا جرم یا شرعا حرام بود همان روند بعد از جنگ 12 روزه هم ادامه مییافت اما خوشبختانه آن موج فرونشست.
از این روست که میتوان گفت خدا نکند موجی درگیرد که عدهای رها نمیکنند تا اصطلاحا تهِ آن را درآورند و به قول سعید لیلاز آن قدر یک قضیه را کش میدهیم تا به کار به جای باریک بکشد و عادل فردوسیپور را مثال زده بود که تا او را در تلویزیون اینترنشنال نبینند ول کن نیستند!
از سوی دیگر در حالی که بازیکنان ما وارد تورنمنت جام جهانی فوتبال می شوند و همۀ ذرهبینها روی ماست باید بیشتر مراقب بود به اخباری دامن زده نشود که قابلیت فراگیری دارد و حس تعلق را سلب می کند و اثر بازگشت برخی به میهن را از میان میبرد.
در این که درک سیاسی اکثر سینماگران ما قوی نیست تردیدی نیست ولی در دنیایی که فضای مجازی ایجاد کرده سلبریتی ها جای روشنفکران را گرفتهاند و کتابی که یک محقق مینویسد هزار خواننده دارد و بحثی درنمیگیرد ولی یک استوری از هنرپیشه دست چندم میلیون ها بازدید دارد و همین اسباب سوء تفاهم شده است خاص جامعۀ ما هم نیست و مبتلابهِ جاهای دیگر هم هست. در واقع انفجار اطلاعات عمق ایجاد نکرده بلکه بر سطح افزوده است.
پادزهر همۀ اینها فضای باز سیاسی است تا نیاز به تظاهراتی از این دست نباشد و هر که کار خود را درست انجام دهد.
مهاجرت یک سینماگر نه به سود اوست نه به نفع جامعه و بیم اصلی جنبۀ نمادین آن است.
در آزمون های هوش از کودکان می پرسند اگر 50 گنجشک روی درخت نشسته باشند و شکارچی یکی از آنها را هدف قرار دهد چند گنجشک باقی می ماند؟ روی کاغذ و بر اساس ریاضی یک را باید از 50 کسر کرد و به عدد 49 رسید. در عالم واقع اما صدای یک تیر و افتادن یا ترس یکی کافی است تا بقیه نیز پرواز کنند و هیچ گنجشکی باقی نماند.
یا این مثال مشهور که فردی بار شیشه داشت و در دو خورجین دو سوی قاطر گذاشته بود و چون به مرزی رسید و نگهبان با چوب بر یکی کوفت و پرسید آن طرف چه داری پاسخ داد: اگر همین کار را برای خورجین مقابل هم انجام دهی، هیچ!
بحث 4 نفر یا دو نفر نیست. تأثیری است که اخباری از این دست بر جای میگذارند و در موضوعات ملی چندان هم نباید نگران اثر بر افکار عمومی بود چون شاید در روزهای اول برخی هورا می کشیدند و به دنبال عموی ناجی بودند اما وقتی صحبت از زیرساخت و پل و بازگرداندن به عصر حجر شد همه دانستند تجاوز خارجی میتواند به چه فجایعی بینجامد.
فروغ فرخزاد شعر ضربالمثل شدهای دارد: هیچ صیادی در جوی حقیری که به مردابی میریزد مرواریدی صید نخواهد کرد.
هم از هنرمندان انتظار است که اسیر جوی های کوچک و مرداب نشوند و بلندتر و بزرگ تر بیندیشند و به خاطر لایک های احساسی ادای حقیقت جویی درنیاورند و هم از کار به دستان که به توصیه رهبری عمل کنند و "تفاوتهای اجتماعی" را به رسمیت بشناسند و گمان نکنند میتوان همه را در یک قالب شکل داد. خیانت و همکاری با متجاوز البته از این حکایت جداست.