عقل سرد در تابستان گرم
رادیکالهای مخالف توافق تا قبل از نهایی شدن و اعلام رسمی تحمل و حتی تشویق میشدند اما حالا باید راه را باز کنند و با اطلاعیه رسمی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی جایی برای نپذیرفتن از موضع حمایت از نظام باقی نمانده است.
از عاداتی که موفق به ترک کامل آن نشدهام توصیه به بستگان و نزدیکان در محافل خانوادگی و حین بحثهای سیاسی است که سطح گفتو گو را پایین نیاورید و همچون رانندگان تاکسی سر و ته قضیه را با مثال دَمِدستی و خاطره و نقل قول اصطلاحاً هم نیاورید!
این خواست، نه از آن سر است که چون دستی بر قلم و امکان بهره از فرصت رسانه فراهم است متکلفانه سخن گفتن را ترجیح دهم یا قصد تخفیف صنفی مفید و زحمت کش درمیان باشد بلکه به این دلیل که بحث در لایههای بعدی جا بیفتد و مثل غذای ایرانی قوام بگیرد و حظی ببریم نه آن که کینی برجای بماند.
حالا اما که رسما اعلام شده قرار است روز جمعه ۲۹ خرداد سند رسمی توافق ایران و آمریکا در سوییس امضا شود( و این خبر را نخستوزیر پاکستان دقایقی بعد از شوق و ذوق یک خبرگزاری راستگرای داخلی از امضا نشدن در روز یکشنبه اعلام کرد) به جای توصیهٔ بالا اتفاقاً باید از مدعیان حمایت از نظام اما ناخرسند از توافق خواست از لاک خود بیرون بیایند و شهر را با تاکسی و مترو درنوَردند تا ببینند حس مردم چیست. خوش حال اند یا نه؟
این بار تاکسی ارجح است و نظر رانندگان از همه صائبتر چون خواستهای مردم را عیان و عریان بازمیتابانند و میگویند در شهر چه خبر است.
آخرالزمانیها البته میتوانند آرمانهای خود را همچنان دنبال کنند ولی ۹۰ میلیون ایرانی حق زندگی دارند و ایرانیان بی شک شایستهٔ زندگی بهتری هستند که تحریم و تحمیل دو جنگ مجال آن را ستانده بود.
این واقعیت که دختر جوان ایرانی ناچار است قید ناهار را بزند تا بتواند از سبک زندگی کافه نشینی خود دفاع کند که مستلزم خرید یک فنجان قهوه است که بهای آن دو تا سه برابر شده از طعم قهوه شاید تلخ تر باشد.
مثالی سانتیمانتال و فانتزی بود؟ بسیار خوب! این که پیرمردی از پرداخت هزینهٔ کامل نسخهٔ درمان خود ناتوان باشد و از خانم دکتر داروساز بخواهد داروهای حیاتیتر را نگاه دارد و باقی را حذف و کسر کند و خانم دکتر از سرِ شرم نداند چه کند. این دیگر مثال لاته و اسپرسو نیست.
این که براندازان خارج نشین عزا بگیرند و جامهٔ سیاه بپوشند قابل درک است چون رؤیایی و سودایی دیگر در سر داشتند. حتی نارضایتی دلالان ارز و احتکار کنندگان که جز به منافع مادی نمیاندیشیدند و بیم دارند سقوط ارزش ارز چنان باشد که زیان هنگفت را تجربه کنند. مدعیان و حامیان سینه چاک نظام سیاسی اما دیگر چرا؟
احساسات و عواطف پاکنیتان و نیکوسیرتان البته قابل درک است ولی به جز افرادی که در مظان اجرای خواسته و ناخواسته اسراییل هستند میتوان به دیگران توصیه کرد در شهر بگردید و جز خود مردمان دیگر را هم ببینید. گفتار و رفتار شما ومرگ خواهی و جنگستاییتان اگر از رنج مردمان می کاهد و بر ایمان آنان میافزاید و به بقای ساختار سیاسی مدد می رساند و خطر اعتراض خشونت بار را میزداید ادامه دهید اما در نشست وبرخاست با مردمان متنوع درخواهید یافت که چنین نیست و البته باید مراقب باشید ناگهان خود را در بیرون متن و محذوف نبینید.
به تاکسی بازمی گردم. به ۳۸ سال قبل و در دوراهی یوسفآباد. راننده امکان حرکت نداشت چون مرحوم حاجیبخشی چند روز بعد از قبول قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ ۸ ساله راه را با خودروی آهوی خود بسته بود و مدام هم لحن خود را در انتقاد و مطالبه تندتر میکرد.
راننده تاکسی خطی اما ناگهان گفت: آهان!الآن راه باز میشود و حرکت میکنیم و وقتی دلیل خواستیم توضیح داد: در این سالها به او ودوستان او میدان داده شد تا از تصمیمات مقامات حمایت کنند نه این که مردم را علیه چنین اقدام مهمی جمع و تحریک کنند. بلافاصله راه باز شد و ندانستیم آن آهو کجا خرامید و از دیده ها غایب شد!
رادیکالهای مخالف توافق تا قبل از نهایی شدن و اعلام رسمی تحمل و حتی تشویق میشدند اما حالا باید راه را باز کنند و با اطلاعیه رسمی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی جایی برای نپذیرفتن از موضع حمایت از نظام باقی نمانده است.
در این سو هم البته باید مراقب بود و زبان به سرزنش و ملامت نگشود و نگفت چرا حالا و چرا فلان سال نه یا آخر هر جنگ، صلح است که آن طرف را هم باید در نظر داشت که در پی چه بود و چه به دست آوردند؟ به کدام یک از اهداف ادعایی خود دست یافتند و تازه تنگه باز شود چون قبل جنگ خواهد شد و اورانیوم را هم رقیق کنیم قصد ساخت بمب نداشتیم و چون از برجام خارج شدند بر میزان آن افزوده شد.
اتفاقا اگر به مدعیان سینه چاک توصیه میکنیم از این شیوه مخالفت دست بردارند به این خاطر است که آن که باید ناخرسند باشد دلبستگان به تجاوز و بمباران و تحمیل جنگ ۴۰ روزهاند.
تنها سه روز بعد از امضای توافق، تابستان گرم از راه می رسد و هر خنکایی در آن گواراترین است و چون زمین و زمان سیاست در میان باشد البته عقل سرد...