| کد مطلب: ۶۴۳۰۶

الجزیره: اسرائیلی‌ها از شرکت در جنگ علیه ایران پشیمان هستند

یک رسانه عربی گزارش داد که تقریبا اجماعی بین موافقان و مخالفان توافق ایران و آمریکا در واشنگتن و تل‌آویو وجود دارد که این توافق اکثر خواسته‌ها و شروط ایران را که مدت‌ها در میز مذاکره مطرح شده بود، برآورده کرده است.

الجزیره: اسرائیلی‌ها از شرکت در جنگ علیه ایران پشیمان هستند

به گزارش هم‌میهن آنلاین و به نقل از ایسنا، شبکه الجزیره در گزارشی درباره توافق ایران و آمریکا نوشت: اکنون که متن رسمی توافق ایران و آمریکا در دست ماست و امضای روسای جمهور ایران و ایالات متحده را بر خود دارد، سنجش نتایج جنگ و توازن‌های حاصل از آن بر اساس سود و زیان امکان‌پذیر شده است و می‌توان رشته‌ای از بحث‌های بی‌پایان در مورد اینکه چه کسی برد و چه کسی باخت، چه کسی پیروز شد و چه کسی شکست خورد را قطع کرد.

مذاکره‌کننده ایرانی در تحمیل روش مذاکره خود به همتای آمریکایی موفق بود

اگرچه این توافق به تفاهمات اولیه محدود شده و راه را برای مذاکرات دشوارتر و پیچیده‌تر در مورد مهم‌ترین مسائل در مناقشه ایران و آمریکا هموار می‌کند و قرار است ظرف ۶۰ روز به پایان برسد و درها برای تمدید احتمالی آن با توافق متقابل باز است اما خطرناک خواهد بود که آنچه به دست آمده را به عنوان پایان راه در نظر بگیریم یا با سناریوی جنگ مجدد خداحافظی کنیم، حتی اگر گذشت زمان چنین احتمالی را کاهش دهد.

با این حال، آنچه مهم‌تر از بررسی جزئیات در یادداشت مذکور است، تلاش برای پیش‌بینی تصویر منطقه و توازن‌های آن در مرحله «پس از جنگ» است. باید مواضع رویاپردازانه بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل را یادآور شد که تشکیل خاورمیانه جدید، از خزر تا مدیترانه شرقی را مطرح می‌کند که در آن طرح «اسرائیل بزرگ» نقش غالب را ایفا می‌کند. این نقش به دلیل غرور و مواضع متکبرانه از بین رفته است و برتری به گزینه‌ای از گذشته تبدیل شده است که شایسته حال حاضر اسرائیل نیست. اسرائیل با اندک چیزی از «تولد» بیرون آمد و همانطور که تحلیلگرانش می‌گویند، به اندازه خود بازگشت.

تقریبا اجماعی بین موافقان و مخالفان این توافق در واشنگتن و تل‌آویو وجود دارد که این توافق اکثر خواسته‌ها و شروط ایران را که مدت‌ها در میز مذاکره مطرح و از طریق واسطه‌ها تصویب شده بود، برآورده کرده است.

مذاکره‌کننده ایرانی از همان ابتدا در تحمیل روش مذاکره خود به همتای آمریکایی موفق بود و توانست مسائل فوری را از مسائل بغرنج جدا کند و برخلاف آنچه دولت دونالد ترامپ می‌خواست، مذاکره را به دو مرحله تقسیم کند و راه‌حل نهایی برای دو موضوع مهم از دیدگاه واشنگتن؛ تنگه هرمز و مسئله هسته‌ای را به مرحله دوم واگذار کند.

از همه مهم‌تر، این توافق بر اساس «گام به گام» بنا شده بود، به این معنی که ایران خود را به «میدان آزمایش» تبدیل نکرده و با نظارت یکجانبه «حسن اجرا»؛ آنطور که واشنگتن می‌خواست، موافقت نکرده است.

مذاکره‌کننده ایرانی در چارچوب نظریه «وحدت میدان‌ها» موفق شد «وابستگی متقابل دو روند» را بین لبنان و ایران برقرار کند. در بند اول توافق که از توقف درگیری‌ها، خودداری از بازگشت به جنگ و توقف دائمی آن پس از اتمام مذاکرات در مرحله دوم صحبت می‌کند، سه بار از لبنان نام برده شده است.

مذاکره‌کننده ایرانی در پاسخ به زیاده‌خواهی‌های تل‌آویو در مورد مناطق امنیتی و مناطق زرد، درباره حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان صحبت کرد. حتی با فرض تمایل تل‌آویو به تسریع مسیر واشنگتن در مذاکره با لبنان، به امید دستیابی به تفکیک جبهه‌ها از طریق مذاکره پس از شکست در دستیابی به آن در میدان، هیچ کس نمی‌تواند این واقعیت را انکار کند که مسیر اسلام‌آباد همان چیزی است که آتش‌بس را تحمیل کرد و لبنان را در مسیر حل و فصل قرار داد.

قابل توجه‌ترین دستاورد مذاکره‌کننده ایرانی، به رسمیت شناختن حق ایران برای داشتن یک برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز غیرنظامی از سوی آمریکا (که جزئیات آن به مذاکرات بعدی موکول شد) و نگه داشتن اورانیوم غنی‌شده با غنای بالا در خاک ایران، حل آن با همکاری آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، برخلاف شروط واشنگتن: «غنی‌سازی صفر»، تحویل ذخایر به ایالات متحده، داوطلبانه یا با زور و تخریب زیرساخت‌های هسته‌ای زیرزمینی و غیر آن بود.

آنچه در این یادداشت ذکر نشده بود و آنچه در ذهن مردم باقی مانده بود، به هیچ وجه از آنچه در متن‌ها آمده، اهمیت کمتری ندارد. هیچ اشاره‌ای به برنامه موشکی ایران نشده است. برعکس، ترامپ در حاشیه اجلاس گروه هفت گفت که داشتن برنامه موشکی از سوی ایران را تا زمانی که کشورهای اطراف آن برنامه‌هایی از این نوع دارند، درک می‌کند.

در مورد «سلاح‌ها» و «گروه‌های مورد حمایت ایران در منطقه» از آنها به عنوان متحدان ایران یاد شد که از چتر حمایتی ترک درگیری بهره‌مند هستند و در تفاهم‌نامه‌های مربوط به پایان دادن به جنگ گنجانده شده‌اند.

مذاکره‌کننده ایرانی از آمریکا تضمین گرفت که تحریم‌های صادرات نفت و پتروشیمی را موقتا لغو کند و اقدامات لازم را برای قادر ساختن ایران به فروش نفت خود انجام دهد تا این تحریم‌های موقت با پیشرفت مذاکرات و انجام تعهدات تهران دائمی شوند. ایران توانست بخشی از دارایی‌های مسدود شده را به عنوان مقدمه‌ای برای آزادسازی تدریجی همه آنها نقد کند و از آنها به هر نحوی که بانک مرکزی ایران صلاح می‌داند استفاده کند.

در ازای همه این‌ها، واشنگتن آنچه را قبل از جنگ داشت، به دست آورد؛ زمانی که تنگه بدون هیچ محدودیت، شرط یا هزینه‌ای باز بود و زمانی که مذاکره‌کننده ایرانی در مسقط و ژنو، به گفته‌های عمانی‌ها و انگلیسی‌ها واکنش قابل توجهی نشان می‌داد تا تضمین‌هایی را ارائه دهد که صلح‌آمیز بودن و ماهیت غیرنظامی این برنامه را تضمین کند و یک سیستم نظارت، مراقبت و تأیید را بپذیرد که همیشه در چارچوب «فتوای مقام معظم رهبری» مبنی بر ممنوعیت و جرم‌انگاری ساخت و استفاده از بمب باشد.

این باعث شد مقامات ارشد اسرائیلی بگویند: اگر می‌دانستیم نتایج جنگ اینگونه خواهد بود، از همان ابتدا زحمت شروع آن را به خود نمی‌دادیم.

واشنگتن و به ویژه تل‌آویو، این دور از جنگ را باختند. آنها نه نظامی را سرنگون کردند، نه مردمی را تحریک کردند و نه اقلیت‌هایی را. شرط‌بندی ترامپ بر سر تعیین رهبر جدید برای ایران، همانطور که بیش از یک بار گفت، شکست خورد. آنها این دور را باختند، زیرا نتوانستند به سه هدف اصلی رسمی خود برسند: حذف برنامه‌های موشکی و هسته‌ای و نابودی آنچه «نیروهای نیابتی» خوانده می‌شود و تسلیحات.

تل‌آویو از «متحد بالقوه» به یک منبع «تهدید پنهان» تبدیل شد

آنها این دور را باختند زیرا اکثریت قاطع در اراضی اشغالی معتقدند که اسرائیل ضعیف‌تر و منزوی‌تر شده و روابط مبهمی با واشنگتن دارد، در حالی که ایران با وجود ترور رهبران سیاسی، مذهبی، نظامی و علمی خود و با وجود ویرانی‌های عظیمی که به نهادها، صنایع، زیرساخت‌های غیرنظامی و زندگی شهروندانش وارد شد، قوی‌تر ظاهر شد. ایران در بازی ریسک‌پذیری و استقامت پیروز شد و انعطاف‌پذیری و پایداری خود را نشان داد. این کشور با مهارت وارد جنگ شد و با قدرتی حتی بیشتر در مذاکرات پیچیده شرکت کرد.

این به معنای پایان جنگ نیست. موانع و مشکلات هنوز در مسیر مذاکرات 60 روزه وجود دارد و کسانی که از این توافق آسیب دیده‌اند، موانع بیشتری ایجاد خواهند کرد، به ویژه تل‌آویو که بیش از هر زمان دیگری فعال است تا آنچه را می‌توان نجات داد، نجات دهد و دوستان و متحدان خود را از «لابی‌ها» و «گروه‌های فشار» برای حمله به این توافق بسیج می‌کند.

واشنگتن پس از آنکه نتوانست چتر حمایتی و بازدارندگی برای متحدان عرب خود در برابر حملات ایران ایجاد کند، اعتماد بسیاری از آنها را از دست داده است. اگرچه احتمالا همچنان بازیگر اصلی منطقه باقی خواهد ماند اما با ورود بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی به عرصه‌ها و میدان‌های فعالیت آن، نفوذش کاهش خواهد یافت.

تل‌آویو از «متحد بالقوه» به یک منبع «تهدید پنهان» تبدیل شد. به ویژه اینکه برای درگیر کردن کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در جنگی که جنگ آنها نیست، تلاش کرد.

کشورهای عرب خلیج فارس که تحت تأثیر آسیب‌های جنگ قرار گرفتند، با بار سنگین خسارات و عدم اعتماد به طرف‌های درگیر از صحنه خارج شدند.

پاکستان، ترکیه، مصر، قطر و عربستان ثابت کردند که طرف‌های ضروری برای مهار و حل و فصل مناقشات هستند. واشنگتن بدون تلاش‌های این طرف‌ها «استراتژی خروج» از این باتلاق را نداشت.

منطقه آماده ورود به مرحله جدیدی است که عنوان آن این است که تنها کشورهای آن قادر به حفظ امنیت و ثبات خود، تضمین رفاه خود و احیای حقوق مردم خود، به ویژه در فلسطین هستند. آنچه در سه ماه گذشته اتفاق افتاد، در واقع چیزی جز پژواکی از آنچه در آن روز مهم در اکتبر ۲۰۲۳ اتفاق افتاد، نبود تا بار دیگر ثابت کند که بدون امنیت فلسطین، امنیتی برای منطقه وجود ندارد و بدون ثبات آن، ثباتی برای منطقه وجود ندارد.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
آخرین اخبار
وب گردی