مقاله دیوید سنگر درباره آنچه ترامپ با تفاهم با ایران سر و شکل داده است
ترامپ خواستار «تسلیم بیقیدوشرط» ایران شد/ در عوض، یک غافلگیری عایدش شد
ایرانیها اگرچه در این جنگ متحمل خسارات سنگینی شدند، اما در حالی از رویارویی با قدرتمندترین ارتش جهان خارج شدند که ثابت کردند میتوانند از هرجومرج اقتصادی به عنوان یک سلاح استفاده کنند.
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از کازموایران، کمتر از ۱۵ هفته پیش بود که پرزیدنت ترامپ، در اوج لافزنیهایش درباره نحوه پایان جنگ با ایران، اعلام کرد: «هیچ توافقی با ایران وجود نخواهد داشت، مگر تسلیم بیقیدوشرط.»
وقتی متن توافقنامهای که هدف آن کاهش تنش و پایان دادن به درگیری است، سرانجام در روز چهارشنبه منتشر شد و توسط یکی از مقامات ارشد دولت بند به بند با صدای بلند قرائت گردید — مقامی که مدام برای دفاع از هر بخش توقف میکرد — این متن هیچ شباهتی به یک سند تسلیم نداشت. در عوض، ایرانیها در حالی از رویارویی با قدرتمندترین ارتش جهان خارج شدند که نه تنها جان سالم به در برده بودند، بلکه دلایل زیادی هم برای جشن گرفتن داشتند.
این توافق با ازسرگیری توانایی تهران برای کسب میلیاردها دلار از فروش نفت آغاز میشود؛ امری که فشار را از روی این حکومتِ تحت مضیقه برمیدارد، آن هم درست زمانی که مذاکرهکنندگان خود را برای آغاز چانهزنی بر سر سندی به مراتب طولانیتر و حیاتیتر آماده میکنند: همان سندی که ترامپ روز یکشنبه در مصاحبهای تاکید کرد برنامه هستهای ایران را برای ۱۵ یا ۲۰ سال آینده متوقف خواهد کرد.
برای رئیسجمهوری که اهرم فشار را بالاتر از هر چیز دیگری ارزشگذاری میکند، این تصمیم تنها یکی دیگر از معماهای این جنگ است. اما لحن این «یادداشت تفاهم» همچنین نشان میدهد که با گذشت زمان، ایران ممکن است از طریق مذاکره به راهکاری دائمی برای اعمال حاکمیت خود بر تنگه هرمز دست یابد. به نظر میرسد این امر در تناقض با اظهارات چند هفته پیش مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، باشد که گفته بود هر چیزی غیر از تردد آزادانه در تنگه — آنگونه که جهان قبل از جنگ میشناخت — «غیرقابل قبول» است و «نمیتواند رخ دهد».
و این یادداشت تفاهم که چهارشنبه شب توسط رئیسجمهور ایران و ترامپ امضا شد، مسیری را ترسیم میکند که در آن ایران میتواند فرآیند دریافت میلیاردها دلار از داراییهای بلوکهشده خود را که سالها توقیف شده بود، آغاز کند. ترامپ اصرار دارد که این پول تنها در ازای «رفتار خوب» آزاد خواهد شد؛ اما این اساساً همان امتیازی است که باراک اوباما ۱۱ سال پیش داد و ترامپ از آن زمان تا کنون همواره به شدت به آن تاخته است.
همانطور که ترامپ به خبرنگاران — اغلب با عصبانیت — یادآوری میکند، ایالات متحده دستاوردهای زیادی در میدان نبرد داشت: نیروی دریایی نهچندان چشمگیر ایران را غرق کرد، نیروی هوایی کوچک آن را از بین برد، بخش زیادی از پایگاه صنایع دفاعی ایران را نابود ساخت و برخی از مواضع موشکی و پرتابگرهای متحرک آن را در هم کوبید. اما این هدف نهایی ترامپ نبود. همانطور که او در آغاز این کارزار نظامی گفت، وی به دنبال نابودی کامل برنامههای هستهای و موشکی، سقوط نظام و — همانطور که بعداً اشاره کرد — کنترل آمریکا بر صنعت نفت این کشور بود.
در چند روز آینده، جزئیات این توافقنامه موشکافی و نقد خواهد شد. تندروهای حزب ترامپ از هماکنون مخالفت خود را ابراز کردهاند. اسرائیلیها نیز که از این مذاکرات کنار گذاشته شده بودند و بیم آن دارند که توسط ترامپ مجبور به پذیرش آتشبسی با حزبالله شوند که مانع از توانایی آنها در درهمکوبیدن این گروه [تروریستی] میشود، معترض هستند. مورخان سالها با درسهای درگیریای دستوپنجه نرم خواهند کرد که در آن ایالات متحده دهها میلیارد دلار هزینه کرد و گزارش شده که ۱۳ آمریکایی و بیش از ۳,۰۰۰ ایرانی در آن کشته شدهاند.
اما خود ترامپ بود که شاید واقعبینانهترین پاسخ را درباره اینکه چرا نیاز داشت این جنگ را اینقدر سریع تمام کند، ارائه داد. او روز چهارشنبه در هتل رویال در «ایویان لبرن» در سواحل دریاچه ژنو به خبرنگاران گفت که نمیخواست با هربرت هوور مقایسه شود.
ترامپ درباره سی و یکمین رئیسجمهور آمریکا که بر بحران بازار سهام و آغاز رکود بزرگ نظارت داشت، گفت: «او همیشه همان کسی بود که نمیخواستم جایش باشم. من نمیخواستم شاهد یک فاجعه اقتصادی باشم.» او بعداً خاطرنشان کرد که اگر جنگ ادامه مییافت، ذخایر نفت جهان رو به اتمام میرفت.
این ترکیب — یعنی هرجومرج اقتصادی و اختلال در بازارهای نفت — دقیقاً همان چیزی بود که ایرانیها از روزهای آغازین جنگ به عنوان کارآمدترین سلاح خود به آن مینگریستند. آنها این چشمانداز را با دقت اجرا کردند؛ تنگه را بستند و تاسیسات پتروشیمی، آبشیرینکنها، هتلها و پایگاههای هوایی را در سراسر خلیج [فارس] منفجر کردند. و بنا بر گواهی خود رئیسجمهور، این استراتژی جواب داد.
اگر این مرحله اول استراتژی ایران بود، تاریخ نشان میدهد که مرحله دوم ممکن است مرحله تاخیر و تاخیر بیشتر باشد. در مذاکرات گذشته، ایرانیها هنر بحث و جدل بر سر هر پاراگراف، ایجاد موانع جدید در مسیر بازرسیها یا بازتفسیر معنای «تحقیقات هستهای» برای گنجاندن غنیسازی مداوم اورانیوم را به کمال رساندهاند. مذاکرهکنندگان سابق آمریکایی میگویند کمتر کسی در این فرآیند ماهرتر از عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران و دیپلمات کهنهکار گفتگوهای گذشته است.
و ترامپ که مشتاق عبور از این پرونده است، به نظر میرسد در حال هموار کردن مسیر برای یک فرآیند طولانی و کند است. او روز سهشنبه گفت که چندان نگران خارج کردن سوخت هستهای ایران — که اکنون زیر آوارهای حملات هوایی سال گذشته آمریکا مدفون شده — از این کشور نیست. روز چهارشنبه نیز او اذعان کرد که گفتگوها احتمالاً فراتر از ۶۰ روز طول خواهد کشید.
هنوز خیلی زود است که بگوییم آیا ترامپ در نهایت قادر خواهد بود ادعای دستاوردهای بیشتری کند یا خیر. اگر او در مرحله بعدی مذاکرات موفق شود ایرانیها را وادار کند که ذخایر سوخت هستهای خود را از کشور خارج کنند (کاری که پرزیدنت اوباما در سال ۲۰۱۵ انجام داد) و تمام فعالیتهای غنیسازی را برای نزدیک به دو دهه متوقف کنند (امری که اوباما در دستیابی به آن ناکام ماند)، آنگاه ممکن است بتواند ادعای یک پیروزی بلندمدت داشته باشد.
اگر کاشف به عمل آید که این جنگ رهبری ایران را بیثبات کرده و جرقهای برای اعتراضات و قیام ایجاد نموده است — همانطور که ترامپ در آغاز درگیری خواستار آن شده بود — او به خوبی میتواند اعتبار آن را به نام خود ثبت کند.
اما در حال حاضر به نظر میرسد که عکس این موضوع در حال رخ دادن است. ترامپ اگر کاری هم کرده باشد، موجبات تثبیت رهبری جدید را فراهم آورده است؛ رهبری که ظاهراً توسط رهبر معظم جدید، یعنی مجتبی خامنهای اداره میشود که مجروح شده و دور از انظار است — فرزند آیتالله علی خامنهای که در حمله نخست این جنگ کشته شد.
به نظر میرسد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که سالها بر برنامه هستهای نظارت داشته، کاملاً کنترل امور را در دست دارد؛ هرچند یک مقام ارشد دولت چند روز پیش در گفتگو با خبرنگاران استدلال کرد که ترامپ با برقراری صلح، اکنون این واحد نظامی نخبه را مجبور میکند تا با مصائب و دشواریهای حکومتداری مواجه شود.
اعضای ارشد دولت اوباما که سالها انتقادات ترامپ را درباره نواقص و گریزگاههای توافق سال ۲۰۱۵ تحمل کرده بودند، اکنون فرصت را برای نوعی تلافیجویی مناسب دیدند.
آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه سابق، روز چهارشنبه در فضای مجازی نوشت: «تنها “دستاورد” این آتشبس، بازگشایی احتمالی تنگه هرمز است — که قبل از شروع جنگ باز بود. و ما ظاهراً به ایران باج خواهیم داد تا این کار را انجام دهد، آن هم در قالب معافیتهایی برای صادرات نفت خام ایران. ایران اکنون توانایی خود را در متوقف کردن یا کند کردن حرکت نفت، گاز طبیعی، کود شیمیایی و سایر محصولات حیاتی که بخش زیادی از جهان به آنها وابسته است، نشان داده است.»
بلینکن، از معماران توافق ۲۰۱۵، در پایان گفت: «در آینده، این کشور قطعاً راههایی برای دریافت “عوارض” جهت عبور امن پیدا خواهد کرد که به تثبیت موقعیت این حکومت کمک میکند.»
در حالی که برخی از جمهوریخواهان نسبت به اینکه استراتژی «صلح از طریق مذاکره» ترامپ همچنان ممکن است جواب دهد ابراز خوشبینیِ محتاطانهای کردند، تعداد زیادی از تندروهای حوزه ایران و پیروان تفکر «اول آمریکا» نتوانستند خود را مجاب کنند تا نکات تبلیغاتی ارسالشده توسط اعضای دولت در حمایت از این توافق را تکرار کنند. در این میان، کسانی که به دلیل بازنشستگیِ قریبالوقوع مصونیت داشتند، صریحتر از بقیه بودند.
سناتور بیل کسیدی، جمهوریخواه اهل لوئیزیانا که ماه گذشته پس از هدف قرار گرفتن توسط ترامپ در انتخابات مقدماتی شکست خورد، در شبکههای اجتماعی نوشت: «ریگان در گور خود میلرزد.» او گفت که جاهطلبیهای هستهای ایران «مهار نشد» و این جنگ به ایرانیها آموخت که اهرم فشار بیشتری بر تنگه هرمز و اقتصاد جهانی نسبت به آنچه تصور میکردند، در اختیار دارند. کسیدی این جنگ را «بزرگترین اشتباه سیاست خارجی در دهههای اخیر» نامید.
اما خطر بزرگتر ممکن است این باشد: وقتی رهبران ایران شروع به پاکسازی آوارهای بهجامانده از ۴۰ روز بمباران کنند و به این فکر کنند که میلیاردها دلار درآمد نفتی را که بهزودی از سر گرفته میشود چگونه خرج کنند، ممکن است این سوال برایشان پیش بیاید که آیا استراتژی هستهای درستی داشتهاند یا خیر.
برای بیش از دو دهه، ایران درست تا لبه ساخت بمب اتمی پیش رفت، اما هرگز از خط قرمز عبور نکرد؛ چرا که تصور میکرد توانمندی «آستانه هستهای» تمام آن چیزی است که برای بازدارندگی ایالات متحده و اسرائیل از حمله به آن نیاز دارد. این امر ایران را قادر ساخت تا در پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) باقی بماند و با این امنیت خاطر که ظرف چند ماه میتواند سلاح تولید کند، بر داشتن اهداف صرفاً صلحآمیز پافشاری نماید. نتیجه این شد که در ژوئن ۲۰۲۵ بمباران شد و در فوریه ۲۰۲۶ دوباره مورد حمله قرار گرفت.
در مقابل، کره شمالی برای دستیابی به بمب شتافت، اولین آزمایش هستهای موفقیتآمیز خود را در سال ۲۰۰۶ انجام داد و اکنون طبق اعلام آژانسهای اطلاعاتی آمریکا، زرادخانهای متشکل از ۶۰ سلاح یا بیشتر دارد. از دید هیچ استراتژیست هستهای پنهان نمانده است که این روزها، ترامپ تهدیدی علیه کره شمالی صادر نمیکند.
روز یکشنبه، زمانی که ترامپ با نیویورک تایمز تماس گرفت، از او پرسیدم که آیا ممکن است ایران اکنون از مدل کره شمالی پیروی کند. ترامپ درباره کیم جونگ اون — کسی که در دور اول ریاستجمهوری ترامپ او را به نابودی تهدید کرد و سپس سه بار در تلاشی بیثمر برای متقاعد کردنش به خلع سلاح با او ملاقات نمود — گفت: «او سلاحهای هستهای جدی دارد. اما نباید اجازه این کار داده میشد.» او سپس پرسید که آیا کره شمالی در زمان پرزیدنت کلینتون به بمب دست یافت یا پرزیدنت اوباما؟ (این کشور اولین آزمایش خود را در زمان پرزیدنت جورج دبلیو بوش انجام داد.)
اما ترامپ از پاسخ به این سوال که آیا تصمیم او برای حمله به ایران در نهایت میتواند این کشور را به سمت پیروی از مدل کره شمالی سوق دهد، طفره رفت. او پافشاری کرد که توافقش جلوی ایران را خواهد گرفت و گفت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، باید از او به خاطر نجات اسرائیل از نابودی هستهای تشکر کند.
او گفت: «هر کاری که لازم باشد انجام میدهیم. چهل و هفت سال است (با اشاره به انقلاب ۱۹۷۹ ایران) که هیچکس نتوانست این کار را بکند. و ما انجامش دادیم. ما آن را از راه درست انجام دادیم.»
تاریخ ممکن است حق را به او بدهد، اما برای چنین ادعایی بسیار زود است. شاید حتی خود او نیز بر اساس اظهارات صبح چهارشنبهاش این موضوع را میداند. او تاکید کرد که اگر این توافق پایدار نماند، برنامهای در دست دارد: او «به بمباران بازخواهد گشت.»