هنر بیهنری
آنچه دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی گفته و معاون هنری دانشگاه آزاد پیگیر است اما نه نسبتی با هنر سنتی دارد و نه با هنرهای زیبا و به خاطر همین به حکمت و فلسفه ربط دادهاند!
اگر آقای خسروپناه دزفولی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی نبود آنچه دربارۀ محتوای هنر یا هنر بیمحتوا و ارکان چهارگانۀ آن گفته نیاز به نقل یا نقد نداشت و دیدگاه شخصی او تلقی می شد اما چون تجربه نشان داده افراد درصدد برمیآیند با بهره از امکانات عمومی جهان بیرون را با ذهنیات و تصورات خود انطباق دهند و این امرهزینههایی را که میتواند صرف امور واقعی شود جذب خود میکند جا دارد بر آن درنگ شود.
این که چرا آقای خسروپناه سراغ مقولۀ هنر رفته البته به خاطر آن است که بعد از ریاست پژوهشگاه فلسفه و اندیشه اسلامی بی هیچ پیشینهای ناگهان معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی شد و چون در آن پژوهشگاه به تدریس حکمت اشتغال داشت همان مفاهیم را به هنر هم تسری داد و البته سنت انتصاب چهرهای بیرون از جامعۀ هنر در دانشگاه آزاد بعداز ارتقای ایشان به دبیری شورای عالی انقلاب فرهنگی حفظ شد.
چندان که معاون بعدی علوم انسانی وهنر دانشگاه آزاد هم به عنوان چهرۀ هنری اشتهار ندارد و در زمینههای دیگر فعالیت میکرده و البته از بدو انتصاب به دنبال تغییر سرفصلهای دروس هنر برآمده است و انتخاب ماه محرم و مجموعهای که نام استاد فرشچیان بر آن است به مثابه تلاشی است برای موجه جلوه دادن این رویکرد درحالی که آیین های عاشورایی و هنر فرشچیان جوششی بودند نه حاصل برنامهریزیهای اداری.
کار حکومت تحمیل محتوا نیست تأمین امکانات سختافزاری است تا گروه نمایش ناچار از تمرین در حمام متروکه نباشد. مثل ساخت ورزشگاه که وقتی زمین فوتبال باشد مربی و بازیکن سرگرم می شوند ولی مربی و بازیکن پول و بودجه ساخت ورزشگاه را ندارند.
حالا تصور کنید به جای ایجاد زمین فوتبال مدام درباره نقش و تأثیر حکمت فوتبال دادِ سخن دهند!
حجتالاسلام خسروپناه با همین نگاه چهار رکن هنر را این گونه برشمرده: حکمت، معرفت، خلقت و معیشت.
در توضیح هم یادآور شده در میانۀ هنر سنتی و هنر مدرن، باید سراغ هنر حِکَمی رفت.
واقعیت اما این است که هنر ابتدا با زیبایی نسبت دارد البته قبل از ابداع اصطلاح هنرهای زیبا یا فاین آرت به جز زیبایی به کارکرد آن هم توجه میشد مثلا سرامیک سازی هم در زمرۀ هنرها به شمار میرفت و هنوز هم ما از تعابیری چون "هنر آشپزی" استفاده میکنیم.
هنری که به ذات زیبایی توجه دارد اما فارغ از کارکرد زاده و بالیده میشود به بیان دیگر نه به خاطر چیزی که به خاطر خودشان مثل موسیقی و نقاشی و مجسمهسازی.
جهان هم هنر را با مصادیقی چون معماری، مجسمه سازی، نقاشی، موسیقی، ادبیات، تیاتر و سینما میشناسد. با نگاه 7 هنر ادبیات را میتوان از ذیل هنر خارج دانست و شأنیت مستقل برای آن قایل بود و مثلا رقص را در آن مجموعه قرار داد.
در نگاه سنتی هنرهایی که مستلزم کسب و ارایه مهارتی فنی بودند ترویج میشد و با نگاه امروزین بیتوجه به کارکرد و تنها به خاطر وجه زیبایی شناسیک آنها.
آنچه دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی گفته و معاون هنری دانشگاه آزاد پیگیر است اما نه نسبتی با هنر سنتی دارد و نه با هنرهای زیبا و به خاطر همین به حکمت و فلسفه ربط دادهاند!
انبوهی از جوانان با استعداد در اختیار دانشگاهها قرار نمیگیرند تا بر سر مفاهیم اولیه بحث کنیم چون هنر نه با ارکان اختراعی یاد شده که با دو ویژگی شناخته میشود: اولی و طبعا زیبایی است و دومی تعالی و این گونه است که وقتی در این ایام جام جهانی فوتبال از فلسفهپژوهی پرسیده میشود آیا میتوان مهارت خارقالعادۀ بازیکنی چون لیونل مسی را هم ذیل "هنر" توصیف کرد پاسخ او در عین ستایش مهارت او منفی است چرا که هنر تنها زیبایی هم نیست، تعالی هم باید در آن مستتر باشد و حرکات مسی هر قدر هم زیبا اما در مخاطب احساس تعالی ایجاد نمیکند حال آن که با شنیدن یک موسیقی هنرمندانه یا خواندن شعر حافظ فراتر از زیبایی انگار روح ما به تعالی میرسد.
به جای اصرار بر این که جوانان دوستدار یا دانشجوی هنر یا فعال در کانونهای هنری را درگیر این مفاهیم کنید بگذارید هنرشان شکوفا شود و به ذات زیبایی برسند تا خودشان و ما را از حس تعالی لبریز کنند.
یک اثر یا هنری هست یا نیست و این بودن یا نبودن را نسبت آن با زیبایی مشخص میکند نه 4 گانه حکمت و معرفت و خلفت و معیشت و این چهار را باید در جای دیگر جُست و اتفاقا راز ماندگاری آثار آقای فرشچیان که این تقسیمبندیها را بر اساس آنها ابداع کردهاند نیز توجه به ذات زیبایی در عین تعالی بوده است نه آن که بخواهد هنر حکَمی خلق کند!
مخاطبان هنرهای مختلف اعم از معماری و شعر و موسیقی و رقص یا نمایش و سینما و مجسمه سازی هم با محک زیبایی ارزیابی میکنند نه با حکمت و معرفت و معیشت و تعابیر دیگر که اساسا ربطی به هنر ندارند.
حالا بهتر می توان توضیح داد که چرا این موضوع برای یادداشت امروز انتخاب شد:
نخست این که دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی گویا از دغدغۀ تأثیر شرط معدل بر کنکور فارغ شده و سراغ موضوعی دیگر رفته است و آن هم برگرفته از مسؤولیتی است که بیهیچ تناسبی پیش تر به او سپرده شد: معاونت علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی.
دوم این که با این تعاریف و نظریهها هنرمند تولید نمیشود و دانشجوی هنر را نمیتوان در قالبهای از پیش تعریف شده گنجانید مگر آن که نهاد علم در ایران دچار این وهم شود که متولی هنر هم هست و وظیفه دارد چند تا فرشچیان دیگر هم تولید کند اما او آخر مگر محصول این ساختار آموزشی بود؟
اصرار بر اختراع دوباره چرخ جای خود را به یافتن راهی دیگر داده است در حالی که مصادیق هنر مشخص است و مفاهیم مورد نظر را دست کم در معماری که می توانند متجلی کنند. اما باز کلیت آن را نمی تواند دربرگیرد کما این که همۀ سینما را نمی توان به مدل حاتمی کیا تبدیل کرد.
گزاف نیست اگر گفته شود هیچ متفکر و اهل فرهنگ و ادب ایرانی به قدر دکتر شفیعی کدکنی به زیبایی به مقولۀ زیبایی نپرداخته چندان که گفته است: "هیچ چیزی از تجربۀ زیبایی فراتر نیست.بالاترین حد درک انسانی زیبایی است و زیبایی فاتح نهایی همۀ مباحث جهان است."
این که دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی به نام هنر از حکمت و معرفت و خلقت و معیشت بگوید و از زیبایی نه و آن دیگری همچنان دنبال تغییر سرفصل باشد تا دانش آموختگان هنر محتوای مورد نظر را بیافرینند نشان می دهد یکی از معضلات جدی ما دورافتادن از مقولۀ زیبایی است.
هنر اصیل در این قالب ها نمی گنجد و تا این نگاه اصلاح نشود دانشگاه و صدا و سیما در مسیر درست قرار نمی گیرند.
بگذارید کانون های هنری دانشگاه ها به تولید موسیقی و نمایش و فیلم بپردازند. هیچ محتوایی برتر از زیبایی نیست.
اصرار بر تزریق سلیقۀ ایدیولوژیک هدر دادن وقت و سرمایۀ نسلی دیگر است. نسلی که به روح زیبایی توجه دارد و اسیر سرفصلهای دانشگاهی نمی شود.
بچه های مستعد به سرمایه و امکانی برای بروز استعدادهای خود نیاز دارند. پول و بودجه را وقت حمایت از آنها کنید نه آن که بر سر این بحث کنیم که هنر چند رکن دارد! کاری که در دانشکده های ادبیات هم انجام می دهند و به جای توجه دادن به روح زیبایی در اشعار بزرگان و آموزش تکنیک های نوشتن درگیر این هستند که مولانا در این بیت چه می خواسته بگوید و شمس وجود واقعی داشته یا نه حال آن که اگر در غزلیات شمس و حافظ و سعدی بی نیاز به تفسیر غرق و به روح زیبایی آنها متصل شوند قلم شان برای تولید اثر ادبی به چرخش درمی آید.
روحانی صاحب سمت ما درگیر آن است که دانشجوی هنر را پیشاپیش به تولید محتوای سفارشی سوق دهد و مقام اداری ما گله می کند که چرا قیصر و پرواز همای برای اجرای موسیقی در خیابان یا برای تیم ملی از دفتر موسیقی ارشاد اجازه نگرفتند!