سعدوندی: رفع تحریمها بدون تغییر شیوه حکمرانی، مشکلات اقتصاد ایران را حل نمیکند
یک اقتصاددان میگوید: در حال حاضر نوعی حالت «یوفوریا» یا خوشبینی (چه کاذب و چه واقعی) حکمفرماست که اثر آن در بازارها -بورس، طلا و ارز- مشهود است. با این حال، هیچ تضمینی وجود ندارد که در ماههای آینده نیز همین خوشبینی تداوم داشته باشد. اگر این خوشبینی به واقعبینی تبدیل شود، باید دید که آن زمان سیاستگذار اقتصادی چه راهکاری در پیش خواهد گرفت؛ به نظر من شرایط سختی را در پیش داریم.
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از اقتصادنیوز، در حالی که احتمال دستیابی ایران و آمریکا به یک توافق نهایی بعد از مذاکرات 60 روزه بار دیگر به یکی از مهمترین موضوعات مورد توجه تبدیل شده، بسیاری از کارشناسان معتقدند اثرگذاری چنین توافقی نه صرفا وابسته به متن توافق نهایی بلکه به کیفیت سیاستگذاری داخلی و نحوه مواجهه دولت با چالشهای ساختاری اقتصاد ایران بستگی دارد. تجربه برجام نیز نشان داد که رفع محدودیتهای خارجی، اگر با اصلاحات بنیادین در داخل همراه نباشد، لزوماً به رشد پایدار، افزایش سرمایهگذاری و بهبود رفاه عمومی منجر نخواهد شد.
در وضعیتی که اقتصاد ایران با مشکلاتی همچون ناترازی نظام بانکی، ضعف محیط کسبوکار، نااطمینانی سرمایهگذاری و کاهش اعتماد فعالان اقتصادی مواجه است، این پرسش مطرح میشود که «آیا توافق نهایی احتمالی میتواند زمینهساز یک گشایش پایدار باشد یا صرفاً اثری کوتاهمدت بر انتظارات بازارها خواهد گذاشت؟» همچنین «نقش مخالفان سیاسی توافق»، «الزامات اصلاحات اقتصادی» و «اهمیت احیای اعتماد عمومی» از دیگر موضوعاتی است که در ارزیابی چشمانداز اقتصاد ایران پس از توافق احتمالی اهمیت ویژهای دارد.
علی سعدوندی، اقتصاددان، در گفتوگو با اقتصادنیوز ضمن بررسی ابعاد اقتصادی توافق احتمالی، بر ضرورت احترام به حقوق مالکیت، اصلاح سیاستهای کلان اقتصادی و ایجاد بستر مناسب برای سرمایهگذاری تأکید کرده و معتقد است بدون تغییرات جدی در شیوه حکمرانی اقتصادی، حتی رفع کامل تحریمها نیز نمیتواند مشکلات بنیادی اقتصاد ایران را برطرف کند.
مشروح گفتوگو اقتصادنیوز را با علی سعدوندی در ادامه میخوانید.
****
*آقای سعدوندی! با توجه به تجربههای پیشین نظیر برجام و فضای فعلی حاکم بر مذاکرات، چنانچه توافقی میان ایران و طرفهای مقابل شکل بگیرد، این توافق تا چه اندازه میتواند آغازگر یک مسیر پایدار در راستای ثبات اقتصادی و رشد باشد؟ از نظر جنابعالی، مهمترین متغیرهایی که تعیین میکنند این توافق به بهبود واقعی در اقتصاد منجر شود یا صرفاً یک اثر کوتاهمدت روانی بر جای بگذارد، چیست؟
در حال حاضر بیشتر به نظر میرسد که ما تنها شاهد اثرات روانی این موضوع هستیم؛ چرا که حتی اگر تمامی تحریمها برداشته شود، خطر جنگ لغو گردد و روابط ایران با دنیای آزاد نیز توسعه پیدا کند، باز هم بزرگترین مشکلات ما در حوزه سیاستگذاری داخلی نهفته است و شاهد تغییری در این مسائل نیستیم. به عنوان مثال، ما به حجم بالایی از سرمایهگذاری احتیاج داریم و برداشت برخی افراد این است که میتوانیم سرمایهگذار خارجی جذب کنیم؛ این در حالی است که وقتی محیط سرمایهگذاری مهیا نباشد، ما حتی توان جذب سرمایه داخلی را هم نخواهیم داشت.
برای جذب سرمایهگذاران داخلی و خارجی، اصول مالکیت باید محترم شمرده شده و تضمینهای کافی در این زمینه ارائه شود.
بیشتر از آنکه ما بر روی تضمینهای هستهای پافشاری میکنیم، آنچه در ایران اهمیت حیاتی دارد، تضمین بر روی اصول مالکیت است؛ به این معنا که مالکیت باید محترم شمرده شود. اما متأسفانه مشاهده میکنیم که در عرصههای مختلف، اخیراً این قضیه تشدید شده است؛ برای نمونه، ملاحظه میفرمایید که در زمان تنشها، اینترنت قطع میشود و هیچ پاسخ قانعکنندهای نیز درباره علت آن داده نمیشود.
این قطعی اینترنت تأثیر بسیار جدی بر بسیاری از کسبوکارها گذاشت و به نوعی نقض حقوق مالکیت افرادی است که به کشور، نظام و دولت اعتماد کرده بودند و ناگهان در چنین شرایطی قرار میگیرند. یا در مثالی دیگر، ممکن است مدیر یا مالک یک واحد خدماتی مانند یک کافیشاپ تخطی کرده باشد، اما اینکه ما به راحتی آن کافیشاپ را تعطیل کرده و بسیاری از جوانان شاغل در آنجا را بیکار میکنیم، سیگنال خوبی به جامعه نمیدهد. به عقیده من، اگر تغییرات بسیار جدی صورت نگیرد، با مشکلات جدیتری مواجه خواهیم شد.
*با توجه به اینکه تفاهم با آمریکا هم در داخل و هم در سطح منطقهای (با توجه به تنشهای ژئوپولیتیک و نقش بازیگرانی نظیر اسرائیل) مخالفان جدی و سیاسی دارد، این ریسکها تا چه حد میتوانند چشمانداز موفقیت این مذاکرات را تغییر دهند؟ در چنین شرایطی، رفتار فعالان اقتصادی و سرمایهگذاران چه تغییری خواهد کرد و اقتصاد بیشتر به سمت بیثباتی میرود یا تطبیق با نااطمینانی؟
به نظر من، در حال حاضر این ریسکها توسط جامعه خیلی جدی گرفته نشده و یک نوع «خوشبینی» حکمفرماست. هرچند به مرور زمان افراد به واقعیت ماجرا پی خواهند برد، اما فعلاً خوشبینی حاکم است. باید دید اگر حتی جو جامعه به سمت خوشبینی برود، آیا دولت و حاکمیت میتوانند از این فضا بهرهبرداری کنند؟ آیا برنامهای وجود دارد که افراد را مجاب کنند تا ثروت خود را در کشور سرمایهگذاری کرده و ریسک بپذیرند؟ این نکته مهمی است که به نظر من مغفول مانده است.
در حال حاضر نوعی حالت «یوفوریا» یا خوشبینی (چه کاذب و چه واقعی) حکمفرماست که اثر آن در بازار بورس، طلا و ارز مشهود است. با این حال، هیچ تضمینی وجود ندارد که در ماههای آینده نیز همین خوشبینی تداوم داشته باشد. اگر این خوشبینی به واقعبینی تبدیل شود، باید دید که آن زمان سیاستگذار اقتصادی چه راهکاری در پیش خواهد گرفت؛ به نظر من شرایط سختی را در پیش داریم.
*اگر فرض را بر تحقق توافق میان ایران و آمریکا بگذاریم، مهمترین الزامات سیاستی در داخل کشور چیست؟ بهویژه در حوزههایی مانند دیپلماسی اقتصادی، اقتصاد تجارتمحور، اصلاح قانونگذاری داخلی و تغییر رویکرد دولت در مدیریت اقتصاد، چه اقداماتی ضروری است تا اقتصاد ایران از وضعیت فعلی به یک گشایش پایدار منتقل شده و دوباره به زنجیره تجارت جهانی بازگردد؟
همانطور که پیشتر عرض کردم، اولین و مهمترین گام این است که اصول مالکیت مردم محترم شمرده شود. این موضوع پیشنیاز هر نوع پیشرفت اقتصادی در کشور است. مسیر دیگری که وجود دارد، حرکت به سمت الگوی کره شمالی است که به معنای نقض کامل حقوق مالکیت خواهد بود. مسیری که ما در حال حاضر طی میکنیم، مسیری است که در آن نه بخش خصوصی واقعی داریم، نه بخش دولتی و نه بخش تعاونی؛ بلکه با معجونی از اینها روبرو هستیم که مشخص نیست با چه هدفی در کنار هم قرار گرفتهاند.
نکته دوم، وجود معضلات بسیار جدی در سیاستگذاری کلان اقتصادی است که متأسفانه ارادهای برای رفع آنها دیده نمیشود. به عنوان مثال، ما با ناترازی جدی بانکی مواجه هستیم، اما کوچکترین تلاشی در جهت نظارت بانکی صورت نمیگیرد و حتی سیگنالهای غلطی صادر میشود. مثلاً وقتی بانکی مانند «بانک آینده» دچار مشکل میشود، دستگاههای اجرایی و قضایی به جای پیگیری بازگشت اموال بیتالمال، این بانک را در بانک دیگری ادغام میکنند و صورتمسئله پاک میشود. این اقدام، سیگنالی به سایر بانکها میدهد که اگر رفتاری مشابه داشته باشند، بازخواستی در کار نخواهد بود.
همچنین در زمینه سیاستهای ارزی، شاهد فساد گسترده هستیم و تلاشی برای شفافسازی و کارآمدی سیستم ارزی صورت نمیگیرد. حتی از جانب گروههای سیاسی، روشنفکران و افراد صاحب نفوذ نیز درخواستی در این زمینه دیده نمیشود؛ در حالی که ما طی دهههای گذشته، بزرگترین ضایعات اقتصادی را در سیاستهای ارزی داشتهایم و همچنان شرایط بر همان پاشنه میچرخد.
مسئله دیگر این است که بانک مرکزی به نظام بانکی با نرخ ۲۴ درصد وام میدهد (نرخ بازار بینبانکی)، در حالی که نرخ تورم بسیار بالاتر است و از این طریق رانتهای بسیار بزرگی به بخشهای خاص تعلق میگیرد. این مسائل باید حل شوند؛ چرا که اثر منفی این سیاستها به باور بنده، به مراتب مخربتر از تحریمها بوده است.
* با توجه به اینکه رفع تحریمها محور اصلی مذاکرات است و همزمان ابزارهای ژئوپولیتیکی مانند موقعیت ایران در تنگه هرمز به عنوان یک اهرم مطرح میشود، ارزیابی شما از قدرت این ابزارها چیست؟ آیا این اهرمها میتوانند به بهبود موقعیت ایران در مذاکرات کمک کنند یا در نهایت متغیرهای اقتصادی و فشارهای بیرونی تعیینکننده اصلی خواهند بود؟
بله، قطعاً این ابزارها تأثیرگذار هستند، اما نکته اساسی اینجاست که اگر ما در جنبه اقتصادی، توانایی و عزم تغییر نداشته باشیم، این نوع ابزارها کمک چندانی به ما نخواهند کرد. در نهایت، این «اقتصاد» است که تعیینکننده اصلی و نهایی خواهد بود.