ایران پس از جنگ؛
لحظه بازتعریف قدرت، جامعه و سیاست
جامعهای که ماهها با اضطراب سحر بیدار شده، حالا تشنه ملال شیرین روزمرگی است؛ تشنه کار، مسکن و آرامش. اگر دیروز امنیت نرخ همهچیز را تعیین میکرد، فردا کارنامه حکمرانی را با ماشینحساب اقتصاد میسنجند.
«اگر» این غبار فروبنشیند و فرجام این روزهای پرتلاطم، توافقی قطعی میان تهران و واشنگتن باشد، ایران فردای جنگ را نمیتوان با خطکشهای زمخت «فتح مبین» یا «شکست مطلق» اندازه گرفت. تاریخ، این آموزگار بیرحم، بارها نشان داده که جوامع پس از طوفانهای بزرگ، نه به خانه اول برمیگردند و نه ناگهان جامه نو بر تن میکنند؛ آنها دقیقا در نقطه «بازتعریف» میایستند. روز مشخص بعد از توافق روزی است که قدرت، جامعه، معیشت و ملک و ملت، همزمان پوست میاندازند.
نخستین چیدمان در ویترین قدرت نمایان میشود. قاعده این است که هر که در روزهای سخت خوف و رجا، بار اداره بحران را به دوش کشیده، سهم بیشتری از قدرت فردای صلح میخواهد. پس عجیب نیست اگر وزن نهادهای راهبردی و امنیتی در تصمیمگیریها سنگینتر شود.
اما این تمام ماجرا نیست. ذات صلح، اقتضائات خود را دارد. با فروکش کردن نسبی سایه تهدید، ضرورت «تنفس اقتصادی» و «بازسازی»، خود را بر صلبترین ساختارها هم تحمیل میکند. اینجا همان نقطهای است که مردان امنیت، کلاهخود را با کلاه عملگرایی عوض میکنند؛ چرا که ملک را در صلح، با فرمان جنگ نمیتوان چرخاند.
عقربه سیاست نیز آرامآرام تغییر جهت میدهد. در روزگار بمب و باروت، همه چشمها به دهان مدیران بحران است، اما با اولین سوت پایان، نگاه خسته جامعه به سوی کسانی برمیگردد که میخواهند چرخ معیشت را بچرخانند، سرمایه جذب کنند و خرابیها را ترمیم کنند. سیاست، از منطق تلخ «بقا» به منطق ناگزیر «ساختن» کوچ میکند. در آن روزها، مشروعیت و مقبولیت از تیغ و خفتان جنگ درنمیآید؛ از سفره مردم و کارآمدی مدیران سرچشمه میگیرد.
بعد از گذشت چندماه، در کف خیابان، جامعه دچار یک خستگی مفرط و دستهجمعی است. جامعهای که ماهها با اضطراب سحر بیدار شده، حالا تشنه ملال شیرین روزمرگی است؛ تشنه کار، مسکن و آرامش. اگر دیروز امنیت نرخ همهچیز را تعیین میکرد، فردا کارنامه حکمرانی را با ماشینحساب اقتصاد میسنجند.
با این همه، جنگ عارضه دیگری هم بر جای میگذارد که همان صیقل خوردن هویت ملی است. تجربه تاریخی نشان میدهد که تهدید خارجی، پارههای از هم گسیخته یک ملت را موقتا جوش میدهد. در ایران پس از جنگ، احتمالا شاهد برآمدن نوعی ملیگرایی تازه خواهیم بود؛ ناسیونالیسمی که این بار از دالان ایدئولوژی نمیگذرد، بلکه ریشه در حس غریزی پاسداری از خاک، تمامیت ارضی و کرامت انسانی دارد.
روی کاغذ، پایان جنگ و کاستن از تنش با آمریکا یعنی فروکش کردن تب دلار، بازگشت سرمایهها و چرخیدن چرخ اقتصاد و چاههای نفت. اما ما یک بار پسا برجام را زیستهایم و میدانیم که غولهای رخوتزده اقتصاد ما، از نظام بانکی بیمار تا تورم و مدیریت معیوب، با یک امضا در ژنو یا نیویورک شفا نمییابند. در خوشبینانهترین سناریو، معجزهای در کار نیست؛ فقط دریچهای باز میشود که ورود به آن، بیشتر محتاج عقلانیت در داخل است، تا ارجاع هر روزه به توافق یا نزدیکی به غرب یا شرق.
در صحنه منطقه، عبور موفق ایران از دالان جنگ، یک پیام صریح برای رقیبان دارد و آن اینکه: «حذف ایران با ابزار نظامی، توهم است». این واقعیت، محاسبات امنیتی همسایگان و غرب را بازنویسی میکند. با این حال، نفوذ ایران باقی میماند اما احتمالا تغییر شکل خواهد داد.
جیبهای خالی بعد از جنگ، دولتها را به سمت دیپلماسی تجاری و راهگذرهای ترانزیتی سوق میدهد و حالا لولههای انتقال انرژی و خطوط ریلی، بیش از گذشته عمق راهبردی ما را تعریف خواهند کرد.
در نگاه کلان جهانی نیز، ایران فردا نه متحد و همسو با غرب است و نه لزوما در تقابل مطلق. مدل محتمل، بندبازی میان شرق و غرب است؛ حفظ پیوندهای استراتژیک با پکن و مسکو، همزمان با تنشزدایی با واشنگتن و همه اینها با همان قید مهم: «اگر توافق پا بگیرد».
تصویر نهایی ایران پسا جنگ، تصویر یک تناقض بزرگ هم هست؛ حاکمیتی با اعتمادبهنفس بالا از عبور از بحران، اما زیر بار مطالبات انباشته و جامعهای مصممتر در هویت ملی و مطالبهگرتر در نان و رفاه. بنابراین عمر شرایط اضطراری و تاثیر کلیدواژه «برهه حساس»به سر خواهد آمد و سرنوشت نهایی کشور، نه در اتاق جنگ، که در اتاقهای فرمان توسعه رقم خواهد خورد؛ جایی که باید معلوم شود آیا ساختار میتواند سرمایه سیاسی حاصل از بقا را به نوسازی، کارآمدی و نهایتا زندگی عادی برای مردم تبدیل کند یا بار دیگر شکاف میان منطق حفظ و تثبیت قدرت و کنترل از یکسو، با جریانهای عملگرا و توسعهمحور از سوی دیگر را به تعویق بیندازد و به جای تبدیل سرمایه بقا به نوسازی، آن را در چرخه فرساینده تداوم وضعیت اضطراری از میان ببرد.
*منبع: کانال تلگرامی نویسنده