زینب زینب زینب
او با دیدن هر پیکر بیجانی که به کنار خیمهها منتقل میشد، شیونی بلند سر میداد اما هر بار حسین او را آرام میکرد و میگفت؛ خواهرم مبادا اجازه دهی شیطان صبر تو را بگیرد!
زینب دختر علی که قدرت سخنوری را از پدر به ارث برده بود، در کربلا شاهد زندهٔ صحنههایی از قتل و کشتار عزیزترین اعضای خاندان خود بود که هیچ زن دیگری در تاریخ مجبور به تحمل چنین حجمی از رنج و اندوه در زندگی خود نبوده است.
او با دیدن هر پیکر بیجانی که به کنار خیمهها منتقل میشد، شیونی بلند سر میداد اما هر بار حسین او را آرام میکرد و میگفت؛ خواهرم مبادا اجازه دهی شیطان صبر تو را بگیرد!
وقتی پیکر علی فرزند ارشد حسین را به نزدیک خیمهها آوردند، دیگر تابی برای زینب نماند. اوباشان هنگ شمر با سبعیت تمام، بدن جوان را شرحه شرحه و پاره پاره کرده بودند. حسین خود بر بالین جوانش به تلخی بسیار اما به آرامی گریست و باز زینب را به شکیبایی و حفظ وقار فراخواند.
در حین قتل حسین، زینب گویا سربرهنه، از خیمه بیرون زد و رو به عمر بن سعد که آشنای خانوادهٔ آنها بود، فریاد زد؛ ای عمر! حسین را سر میبرند و تو به تماشا ایستادهای و مانع نمیشوی؟ گویند اشک در چشمان پسر سعد دوید و از سر شرمساری روی خود را برگرداند!
هولناکترین لحظات برای زینب آنگاه بود که او و زنان خاندان را به عنوان اسیر در غروب عاشورا سوار بر شتران از صحنهٔ جنگ عبور دادند در حالی که بدن چاک چاک و عریان حسین بر خاک افتاده و سر بریدهٔ او و فرزندان و برادران و خویشان و یارانش بر سر نیزه پیشاپیش کاروان در حرکت بود.
زینب با دیدن این صحنه فریادهایی زد که برای ابد در تاریخ ماندگار شده است.
از آن پس این زن داغدیده باید از پس زخم زبان حاکم بیرحم و خونریزی چون ابنزیاد برمیآمد که یکریز تکرار میکرد چون حسین بر "امیرالمؤمنین یزید" شورید و به اطاعت او تن نداد، خدا او و یارانش را در کربلا مجازات کرد و به ذلت انداخت!
باری زینب بعد از حادثهٔ کربلا یک سال و نیم بیشتر زندگی نکرد. او در 13 فروردین سال 61 هجری شمسی در 57 سالگی، درست به سن حسین، جان سپرد. برای او آرامگاههایی در دمشق و قاهره و سنجار بنا کردهاند اما برخی از اهل پژوهش گفتهاند که زینب در مدینه از دنیا رفت و در گورستان بقیع دفن شد.
*منبع: کانال تلگرامی نویسنده