| کد مطلب: ۶۴۰۷۴

مقاله‌ای از دارون عجم‌ اوغلو

بازی‌های جام جهانی در برابر افراط‌گرایان نژادی

دارون عجم‌اوغلو، اقتصاددان برجسته، با استناد به ترکیب متنوع تیم‌های ملی فوتبال در جام جهانی، استدلال می‌کند که همزیستی میان «غرور ملی» و «پذیرش مهاجران» نه تنها ممکن، بلکه یک ترکیب برنده است که روایت‌های افراط‌گرایانه طیف‌های راست و چپ را به چالش می‌کشد.

بازی‌های جام جهانی در برابر افراط‌گرایان نژادی

هنگامی که دنیز اونداو، بازیکن آلمانی فوتبال، با زدن دو گل در دقایق پایانی پیروزی 2  بر  1 تیمش برابر ساحل عاج را قطعی کرد، به سختی می‌شد هوادار آلمانی‌ای پیدا کرد که او را یک قهرمان ملی نداند. کمتر کسی اهمیت می‌داد که این فرزند ترک-سوریِ والدین کُرد ایزدی، ظاهری مطابق تصویر سنتی از یک آلمانی نداشته باشد. او پیروزی هیجان‌انگیزی را برای تیم آلمان رقم زد و بار دیگر نشان داد چرا فوتبال زیبا بیش از هر ورزش دیگری در جهان بیننده دارد.

اونداو همچنین پاسخی به وسواس‌های هم راست افراطی و هم چپ افراطی است. او و سایر اعضای تیم آلمان شاهدی زنده‌اند بر اینکه انسان‌هایی با خاستگاه‌ها و ظاهرهای بسیار متفاوت می‌توانند در یک پروژه مشترک به هم پیوند بخورند و به منبعی برای غرور جمعی تبدیل شوند. آنان نشان می‌دهند که دوست داشتن کشور خود (چیزی که در میان بخشی از چپ اغلب به تمسخر گرفته می‌شود یا از مد افتاده تلقی می‌شود) و استقبال از تازه‌واردان (چیزی که راست افراطی از آن بیزار است) با یکدیگر ناسازگار نیستند.

این درس فقط به تیم آلمان محدود نمی‌شود. جام جهانی، حتی زمانی که به طور مشترک توسط سه کشور میزبانی نمی‌شود، همواره تیم‌هایی با ترکیب‌های قومی متنوع را در برابر دیدگان میلیاردها هوادار قرار می‌دهد. هر مدعی جدی قهرمانی، بازیکنانی را در اختیار دارد که خانواده‌هایشان تنها یک یا دو نسل پیش به آن کشور آمده‌اند و تقریباً همه این بازیکنان الهام‌بخش موجی از میهن‌دوستی شادمانه هستند.

همین ترکیب تنوع و غرور ملی دقیقاً همان چیزی است که نیروهای افراطی ادعا می‌کنند ناممکن است. در بخش بزرگی از جهان صنعتی، سیاست جریان اصلی بیش از پیش درگیر نگرانی‌هایی درباره ورود مردمانی با فرهنگ‌ها و قومیت‌های متفاوت و اختلافاتی شده است که ظاهراً مهاجرت به همراه می‌آورد. ایده‌هایی که زمانی تنها در گوشه‌های تاریک اینترنت مطرح می‌شدند – مانند نظریه «جایگزینی بزرگ» و درخواست‌ها برای "باز مهاجرت "– اکنون در محافل به ظاهر محترم عمومی مطرح و مورد بحث قرار می‌گیرند. بر اساس یک نظرسنجی جدید از موسسه یوگاو، 45 درصد بریتانیایی‌ها، 50 درصد دانمارکی‌ها، 51 درصد فرانسوی‌ها، 53 درصد آلمانی‌ها، 51 درصد ایتالیایی‌ها، 52 درصد لهستانی‌ها و 46 درصد اسپانیایی‌ها از سناریویی حمایت می‌کنند که در آن مهاجرت متوقف شود و بسیاری از مهاجران تازه‌وارد نیز کشور را ترک کنند.

البته هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد شدیدترین شکل این سناریوی فرضی – یعنی اخراج اجباری مهاجران از طریق فرایندی شبیه پاکسازی قومی – از حمایت گسترده‌ای برخوردار باشد و همچنین نحوه طرح پرسش ممکن است نگرانی‌های ملایم‌تر را بزرگ‌تر از واقعیت نشان داده باشد. با این حال، حتی با در نظر گرفتن این ملاحظات نیز شاهد چرخشی چشمگیر نسبت به یک دهه پیش هستیم؛ زمانی که مردم بسیاری از همین کشورها از کسانی که از جنگ‌های خاورمیانه می‌گریختند استقبال می‌کردند.

در همین حال، بخش بزرگی از چپ مسیر متفاوت اما همچنان نگران‌کننده‌ای را پیموده و تقریباً همه مسائل را از دریچه ستمگر و ستمدیده می‌نگرد. در این چارچوب ساده‌انگارانه، کشورهای غربی همواره در نقش شرور ظاهر می‌شوند و میهن‌دوستی با سوءظن یا تحقیر نگریسته می‌شود. این تغییر در داده‌های نظرسنجی نیز منعکس شده است. طبق آمار موسسه گالوپ، سهم دموکرات‌های آمریکایی که از «افتخار بسیار زیاد» به آمریکایی بودن خود سخن می‌گفتند، از بیش از 60 درصد در اوایل دهه 2000 به تنها 22 درصد در سال 2019 کاهش یافت ( هرچند پس از آن تا حدی بهبود یافته است).

بخش بزرگی از این کاهش همزمان با نخستین دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ رخ داد و این احتمال را مطرح می‌کند که این روند بیش از آنکه ناشی از رد اصولی ایالات متحده باشد، بازتاب نارضایتی از حاکمان وقت بوده است. با این همه، روند عمیق‌تر کاملاً آشکار است. دیگر پنهان نیست که سخن گفتن از غرور ملی برای بسیاری از افراد در جناح چپ به موضوعی شرم‌آور – و حتی خشم‌برانگیز – تبدیل شده است.

این روند نگران‌کننده است، زیرا بدون پشتوانه هویت مشترک، سیاست ملی کمتر می‌تواند حول سیاست‌هایی متحد شود که از کسانی حمایت می‌کنند که در حال بازنده شدن هستند. این گروه شامل کارگرانی است که مدرک دانشگاهی چهارساله ندارند؛ گروهی از نظر قومی متنوع که در سراسر جهان صنعتی طی چند دهه گذشته با کاهش تحرک اجتماعی و اقتصادی دست‌وپنجه نرم کرده‌اند.

البته ورزش حرفه‌ای آینه‌ای کامل از جامعه نیست. یک تیم ملی گروهی کوچک، بسیار برخوردار از منابع و به شدت سازمان‌یافته است که با هدفی روشن و واحد متحد شده‌اند. ساختن یک تیم برنده با ادغام جمعیت‌های بزرگ در نظام مسکن، مدارس و بازار کار یکسان نیست.

همچنین ادغام در ورزش نیز به آن اندازه که تشویق هواداران نشان می‌دهد، بی‌دردسر نیست. بازیکنان سیاه‌پوست تیم انگلستان پس از شکست در فینال جام ملت‌های اروپا 2020 با سیلی از توهین‌های نژادپرستانه مواجه شدند؛ تیم ملی فرانسه، موسوم به "آبی‌ها " ، همواره درگیر بحث‌هایی درباره این بوده که چه کسی واقعاً فرانسوی محسوب می‌شود؛ و ایالات متحده نیز سابقه‌ای زشت از نژادپرستی در بسیاری از ورزش‌ها دارد. ادغام اجتماعی شاید از سوی اکثریت مردم ستوده شود، اما اقلیت واپس‌گرا صدایی بلند دارد و در عصر افراط‌گرایی تقویت‌شده توسط الگوریتم‌ها، نفوذی نامتناسب با اندازه خود پیدا کرده است. از این جهت، ورزش همان الگویی را بازتولید می‌کند که در جامعه نیز مشاهده می‌کنیم.

جام جهانی ثابت نمی‌کند که ادغام قومی آسان است. اما آنچه را که افراط‌گرایان می‌خواهند انکار کنند، تأیید می‌کند: ادغام قومی و غرور میهنی به طور مداوم در کنار یکدیگر وجود دارند. بیشتر هوادارانی که تیم چند قومیتی خود را در حال حمل پرچم ملی تماشا می‌کنند، هر دو احساس را همزمان تجربه می‌کنند، بی‌آنکه حتی لحظه‌ای به آن بیندیشند.

اگر فعالان راست افراطی و چپ افراطی برای مدتی از مواضع متعصبانه خود پایین بیایند و چند مسابقه را تماشا کنند، شاید دوباره همان چیزی را کشف کنند که بقیه ما از پیش می‌دانیم: هنگامی که ادغام اجتماعی و غرور ملی دست در دست هم پیش می‌روند، نتیجه، در بیشتر مواقع، ترکیبی برنده است.

*دارون عجم اوغلو ، استاد اقتصاد و ترک تبار دانشگاه ام آی تی و برنده نوبل اقتصادی سال 2024 است . او همراه با جیمز رابینسون نویسنده کتاب معروف " چرا ملت ها شکست می خورند" است

* منبع : پروجکت سیندیکیت

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه ورزشی
آخرین اخبار
وب گردی