دفاع پایدار و عقلانی از امر ملی
جامعه همبسته جامعهای است که همه به امر ملی بیاندیشند. مهم نیست در خصوص مصداق امر ملی با هم در اختلاف و ستیز باشند. هنگامی که همه به امر ملی بیاندیشند، سرمایه فضیلت جامعه بالاست.
«امر ملی» دلالات گوناگون دارد. به هر آن چیزی دلالت میکند که به همگان تعلق دارد و سود و زیانش دامنگیر همه میشود. مردم ما یکصد و اندی سال است بر سر مصادیق امر ملی فرقه فرقه شدهاند. گروهی خیال کردند دفاع از سنت امر ملی است، دیگری توسعه و مدرنیته را امر ملی دانست. یکی از آزادی گفت دیگری از اسلام. یکی میراث ایران باستان، زبان و فرهنگ باستانی ایران را امر ملی دانست دیگری فراموشی این همه و توجه به دنیای جدید را مطمح نظر قرار داد. تنها چیزی که در آن اختلافی نیست، سرزمین است. رویاروی دشمن تجاوزگر خارجی برجسته میشود و به مثابه مصداق بی بدیل امر ملی ظهور میکند. آنچه در ماههای اخیر و پس از تجاوز آمریکا و اسرائیل شگفتی همگان را برانگیخت، تردید در این اصل مسلم بود. بخشی از مردم در شرایط خطر موجودیت سرزمینی هم به این نتیجه نرسیدند که دست وحدت به گروههای دیگر بدهند و در مقابل دشمن خارجی با آنها همصدا و هم پیمان شوند. بدتر این که گروههایی البته در خارج از کشور، پرچم کشور متجاوز را در دست گرفتند و به خیابان آمدند. آنچه آنان در خارج از کشور به طور علنی انجام دادند در قلب و نهان بخشی از ایرانیان داخل کشور هم جاری بود. سرزمین مصداق بی بدیل امر ملی است. ما در چه وضعیتی به سر میبریم؟ چه چیز میتواند زائل کننده غیرت به تمامیت سرزمینی در بخشی از جمعیت یک کشور باشد؟ پاسخ در همان دلالات متعدد امرملی است. امر ملی به شرطی زنده و معنادار است و تمام مردم را در زمینه حراست از تمامیت سرزمینی هم پیمان میکند که بستر زنده و فعالی برای رقابت و اختلاف و حتی ستیز پیرامون دلالات گسترده امر ملی گشوده باشد. اگر باب گفتگو و رقابت پیرامون معنابخشی به امر ملی مسدود شده باشد، آنگاه امر ملی در همان مصداق تردید ناپذیرش هم کم توان و کم اثر میشود.
جامعه در دوران مدرن متکثر است. همه جوامع با این سوال مواجهند که چگونه باید در فضای کثرت تولید همبستگی کرد. بدیهی است تنها اموری میتوانند تولید همبستگی کنند که سود و زیانش دامن همگان را میگیرد. اما سوال همچنان باقی است. سود و زیان چه چیز دامن همگان را میگیرد؟ هر پاسخی به این پرسش به جای تولید همبستگی ایجاد تفرقه و گسیختگی میکند. تجربه تاریخی بشر نشان داده آنچه امکان همبستگی را فراهم میکند نه این یا آن دلالت خاص امر ملی، بلکه گشودن امکان برای گفتگو و رقابت و حتی ستیز پیرامون مصداق بخشی به امر ملی است. در شرایطی که چنین امکانی گشوده باشد، آنگاه آنکه خیال میکند اسلام امر ملی است، برای ارتقاء آن تلاش میکند، آنکه خیال میکند میراث ایران باستان امر ملی است، سنت ایرانی را غنی میکند. آنکه به توسعه میاندیشد، تلاش میکند افکار عمومی مردمان را متوجه ضرورت توسعه کند و آنکه دلمشغول دمکراسی است، در جهت بسط مناسبات مدنی و دمکراتیک تلاش میکند. آنگاه امر ملی نه این یا آن مصداق بلکه میدان گشوده برای رویاروی مصادیق گوناگون امر ملی است.
گاهی این تصور ایجاد شده است که امر ملی مثل غیرت خانوادگی و ناموس است. با همه اختلافات میان زن و شوهر و برادر و خواهر انتظار میرود آنجا که حریم خانواده در خطر است، غیرتمندانه باید از موجودیت خانواده دفاع کرد و بعد در باره اختلافات درونی بحث و گفتگو کرد. اما جامعه مدرن به هیچ روی با مقتضیات اجتماع خانوادگی قابل قیاس نیست. اگرچه غیرت در حریم خانواده نیز شکل و شمایل دنیای قدیم را ندارد. دفاع همگان از آنچه امر ملی است به صرف تحریک احساسات ممکن نیست. باید به امکانهای خردورزانه آن اندیشید.
جامعه همبسته جامعهای است که همه به امر ملی بیاندیشند. مهم نیست در خصوص مصداق امر ملی با هم در اختلاف و ستیز باشند. هنگامی که همه به امر ملی بیاندیشند، سرمایه فضیلت جامعه بالاست. آنچه باید از آن ترسید وضعیتی است که افراد و گروهها اساساً به امر شخصی و گروهی بیاندیشند و دلمشغول امر ملی نباشند. پروای امر ملی داشتن، اخلاقیترین وضعیت یک گروه اجتماعی و سیاسی است. مشکل جامعه ایران و بسیاری دیگر از جوامع دوران مدرن، تلاش گروههای صاحب قدرت برای متصلب کردن مصداق امر ملی در یک امر خاص است. هنگامی که امر ملی از حالت سیال در جامعه متکثر بیرون میرود و در یک مصداق خاص تصلب پیدا میکند، پیامد خواسته یا ناخواسته آن، امحاء شرط امکان اخلاقی زیستن افراد وگروههای دیگری است که به نحوی دیگر میاندیشند. افراد و گروههایی که از امکان اخلاقی زیستن محروم میشوند، نه تنها دلمشغولی به امر ملی را از دست میدهند بلکه نسبت به آنچه دیگری امر ملی خوانده احساس انزجار و کینه میکنند. این داستان ما در دوران جدید است. گروههای اجتماعی و سیاسی که از فرصت اعمال قدرت بهرهمند شدهاند، حتی اگر سرزمین را تنها مصداق امر ملی بخوانند دیگران را طرد و شرط امکان اخلاقی زیستن آنها را سلب کردهاند.
سرزمین بدون شک مصداق بی بدیل امر ملی است. سرزمین شرط بنیادی وجود تاریخی و همزیستی ماست. اما محترم ماندن این بنیادیترین شرط، درک موسع از امر ملی است. اگر گروههایی از مردم احساس کنند این بنیادیترین، دستمایه محروم کردن آنها از تعقیب آن چیزی است که امر ملی میدانند به همین بنیادیترین هم بیایمان میشوند و شورمندی خود را برای حراست از حریم آن از دست میدهند.
اجازه دهید از کثرت فهم از مصداق امر ملی گذر کنیم و آن را تنها به سرزمین محدود کنیم. «امر ملی» امر همگانی است. امر همگانی تفاوتی بنیادی با امر دولتی یا حکومتی دارد. حراست از سرزمین به شرطی مقدس و تردید ناپذیر میماند که همگان از صمیم جان به آن راغب باشند. نیروهای نظامی و امنیتی انتظار میرود که در میدان حفظ سرزمین پیشگام باشند. همه خواهان قدرت نظامی نیرومندند. اما آنکه حراست از سرزمین را محدود به اقدامات نظامی و امنیتی میکند، درکی از پیچیدگی و کثرت ابعاد قدرت ملی ندارد. همانقدر که نظامیان باید حافظ سرزمین باشند، اهل تولید و کار هم باید میدان گشودهای پیش رو داشته باشند. حفظ سرزمین با یک اقتصاد پویا و شکوفا امکان پذیر است. همزمان اهل فرهنگ و قلم و تفکر نیز باید آزادانه تلاش کنند و خلق و تولید کنند. به سرزمینی که مدام آفرینشگر فکر و هنر و فرهنگ است، به سادگی نمیتوان چشم طمع بست. گروههای طرد شده و طبقات محروم یکی از مخاطرات جدی حراست از سرزمین است. عشق ورزی به حراست از سرزمین به شرطی عمومیت پیدا میکند که گروههای اجتماعی احساس اقلی از مناسبات عادلانه داشته باشند. طرد و حذف گروههایی در حیات اجتماعی حس تعلق آنها به حفظ سرزمین زائل میکند. توزیع بالنسبه متوازن ارزشهای اقتصادی و منزلتی و قدرتی است که میل پایدار و عفلانی برای حراست از سرزمین ایجاد میکند. این همه باید در میان باشد تا امر ملی از یک برانگیختگی عاطفی بیرون برود و خصلت عقلانی و پایدار پیدا کند. اما مقتضیات فعال بودن نظامیان با مقتضیات فعال بودن اهل کار و تولید متفاوت است. اقتضائات فعال بودن این دو گروه با مقتضیات فعال بودن اهل فرهنگ و دانش و هنر یکی نیست.
یک گروه حیاتی دیگر را باید به این همه افزود و آن سیاست ورزان فضیلت مند و میدان کنشمندی سیاسی است. سیاست به خلاف تصور متولیان امر، عرصه تصمیم گیری صرف نیست. بنیاد زندگی سیاسی تعادل بخشی میان سویههای ناسازوار است. هنگامی که سیاست را صرفاً تصمیم گیری فهم کنیم، از پیش معلوم است که گروهی از میان گروههای دیگر اجتماعی باید تصمیم بگیرد و طبیعی است مطابق برداشت و فهم خود تصمیم خواهد گرفت و دیگران را از چرخه حذف خواهد کرد. سیاست میدان تعادل بخشی به سویههای ناسازوار است. مقتضیات اجتماع مطابق نظر نظامیان، با اهل فکر و فرهنگ، و این دو با مولدان اقتصادی تماماً همساز نیست. چرخهایی هستند که میتوانند هنگام چرخیدن، با یکدیگر بسایند و جامعه را فرسوده کنند. سیاست ورزان هوشیار، تلاش میکنند حدود سایش این حوزههای متعدد را به حداقل برسانند. به جای آنکه در فکر چسب محکمی باشند که همه چرخها را به یک چرخ بچسبانند، در فکر روغناند تا سایشها را به حداقل برسانند. آنگاه هر کس به حسب استعداد و توانش امر ملی را شکوفا میکند و دلمشغول حراست از سرزمین میشود.
پیشتر جلوههایی از بی اعتنایی یا حتی انکار مصادیق امر ملی در جامعه ایرانی ظهور پیدا کرده بود. یک جلوه شایع آن، فوتبال و شادی گروههایی از شکست تیم ملی ایران بود. اگر آن روز کسانی بودند که اهمیت امر ملی برای بقاء تاریخی یک ملت را فهم کرده بودند، در فضای جنگ و تجاوز نیروهای خارجی شاهد جلوههای تاسف بار حمایت از نیروهای متجاوز نمیبودیم. بی اعتنایی به مقتضیات امر ملی ویرانگرترین مخاطره امر ملی است. اگر کسانی از میان ما، تصور کنند سود امر ملی متوجه کسانی است و زیانش متوجه آنها، آرام نخواهند نشست به جای غیرتمندی به حراست از امر ملی، با دشمنان سرزمینی همداستان میشوند تا از امر ملی دودی بسازند و به چشم همگان فرو کنند.
*منبع: بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی